تبلیغات
امام محمد باقر علیه السلام
 
امام محمد باقر علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







موضع گیری های ناصحیح ابن تیمیه نسبت به تفکر شیعی(پیروان مکتب اهل بیت) در همه آثار وی نمایان می باشد. نظرات مغرضانه وی که همواره علیه این تفکر بوده است، گاه اهل بیت پیامبر را هدف قرار می دهد و گاه پیروان ایشان را. این نوشتار دیدگاه وی در مورد امام باقر علیه السلام و پاسخگویی بدان را از مقابل دیدگان مخاطب فهیم خود می گذراند.

فرآوری-محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
ابن تیمیه-امام باقر

ابن تیمیّه در این باره مى نویسد: «هم چنین ابوجعفر محمد بن على علیهما السلام از خوبان علما و اهل دین بود. گفته شده: دلیل لقب گرفتن او به باقر این است كه اعماق علم و دانش را شكافته است، نه، به این دلیل كه سجده فراوان پیشانى اش را شكافته است. اما این كه وى عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل مى خواهد، زیرا زهرى از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود!»(1)
ابن تیمیّه در ادامه می گوید: «این كه محمد بن على علیهما السلام عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل مى خواهد، زیرا زهرى از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود.»(2)
پاسخ به این تیمیه:
كه ابن تیمیّه، زهرى را در برابر حضرت امام باقر علیه السلام معرفى مى كند. اعلم بودن زهرى را به مردم آن زمان نسبت مى دهد. گویا او خود به طور قطع اعلم بودن زهرى را نپذیرفته است. از سوى دیگر، باید پرسید: كدامین مردم زهرى را از امام باقر علیه السلام عالم تر مى دانستند؟ او در این جا موضوع اعلم بودن زهرى را به مردم نسبت مى دهد. حال آن كه پیش از این گفته است: «زهرى طبق اتفاق نظر اهل علم، عالم تر از امام باقر علیه السلام بوده است».
او مى گوید: «... زهرى به اتّفاق نظر اهل علم، نسبت به روایات پیامبر صلى الله علیه وآله و احوال و اقوال ایشان از ابوجعفر محمد بن على كه معاصر اوست عالم تر بود.».

هدف ابن تیمیّه با طرح این مطالب كاستن از شأن و مقام امامان معصوم علیهم السلام است! اما خودش نیز مى داند كه دیدگاه هایش بى ارزش است. به همین دلیل یك بار این مطلب را به علما و بار دیگر به مردم نسبت مى دهد.

چه انگیزه اى ابن تیمیّه را وادار كرده تا در مواردى از كتاب خود، از زهرى یاد كند و او را در برابر امامان معصوم علیهم السلام بالا ببرد؟! حقیقت این است كه زهرى از مشهورترین كسانى بوده كه از حضرت على علیه السلام و اهل بیت پاك ایشان علیهم السلام روى گردانده است و به این دلیل ابن تیمیّه از او یاد مى كند كه زهرى نیز با ابن تیمیّه یك دیدگاه و باور را دارند.
ابن ابى الحدید معتزلى حنفى درباره زهرى مى گوید: «زهرى از افرادى است كه از راه امیرمؤمنان على علیه السلام منحرف بود.(4)

 در حالى كه همه گواهى مى دهند كه زهرى در شمار كسانى است كه از امام باقر علیه السلام روایت گرفته و به نقل آن پرداخته است، آیا اگر كسى به واقع از اهل علم و دین باشد، ادّعا مى كند كه زهرى اعلم بوده است؟!(5)
تنها سبب دفاع ابن تیمیه از زهری، مخالفت هر دو نفر با اندیشه و تفکر مدرسه اهل بیت علیهم السلام می باشد لذا هیچ گونه منبع علمی و دقیق از حرف های خود ارائه نمی دهند و تناقض گویی های ایشان، سبب می شود که اهل علم و دانش به راحتی با اندیشه پوچ و توخالی ایشان آگاه گردند و راه صحیح را برگزینند.


منابع:
(1). منهاج السنّة: 2 / 123.
(2).منهاج السنّة: 1 / 230
(3).شرح نهج البلاغة: 4 / 102
(4). پیشوایان معصوم، اثر حضرت آیت الله میلانی

 



نوع مطلب : مقالات، مناسبتها، امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، فضائل و كرامات، كتابخانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 

به مناسبت سالروز شهادت امام باقر علیه السلام چند روایت را که حاکی از گوشه هایی از شیوه و سبک زندگی و حیات طیبه آن امام همام است، از کتاب شریف بحارالانوار جلد 46 با ذکر منبع اصلی آن برای شیفتگان آن حضرت نقل می کنیم:
دوستى خود را در قلب برادرت به آن اندازه‏ بدان كه تو او را دوست می دارى
سلمى كنیز حضرت باقر علیه السلام می گوید: هر یك از برادرانش كه به خانه آن جناب مى ‏آمدند، آنها را با غذاى خوب پذیرایى می کرد و لباسهاى عالى به ایشان می داد و پول نیز می بخشید. من عرض می كردم، خوب است كمتر مصرف كنید! می فرمود: سلمى، نیكى و ارزش دنیا، كمك به برادران و دوستان است. سلمی می افزاید: جایزه‏هایى كه امام می داد از پانصد درهم تا ششصد درهم و هزار درهم بود. از نشستن با برادران دلتنگ نمی شد. می فرمود: دوستى خود را در قلب برادرت به آن اندازه‏ بدان كه تو او را دوست می دارى. هیچ وقت از خانه‏اش شنیده نمی شد كه به گدا بگویند: خیر باد تو را. یا بگویند، گدا این را بگیر. می فرمود آنها را با بهترین اسمهایشان بخوانید. (کشف الغمه 2 : 320)

گریه با صدای بلند در مسجد الحرام

افلح غلام حضرت باقر علیه السلام می گوید: در خدمت آن جناب به مكه رفتم. همین كه وارد مسجد الحرام شد نگاهى به خانه خدا كرده، با صداى بلند شروع به گریه كرد. عرض كردم: پدر و مادرم فدایت، مردم متوجه شمایند آرام‏تر گریه كنید. فرمود: وای بر تو ای افلح! چرا گریه نكنم؟ شاید خداوند تعالی با لطف و مرحمت به من نگاه كند و این توجه او سبب رستگارى فردایم نزد او شود. گفت، آنگاه به گرد خانه خدا طواف كرد و بعد در مقام ابراهیم به نماز ایستاد. وقتى سر از سجده برداشت، محل سجده ‏اش از اشك چشمش تر شده بود. و هر وقت خنده می كرد می گفت:‏ خدایا بر من خشم مگیر. (کشف الغمة 2 : 319)

زینت و خود آرایی برای همسر

حسن زیّات بصرى می گوید: من و دوستم خدمت حضرت باقر علیه السلام رسیدیم، دیدیم در خانه ای آراسته، یك جامه گلى رنگ بر تن نموده و سر و ریش خود را روغن زده و سرمه كشیده است. پس چند مسأله پرسیدیم، همین كه خواستم حركت كنم، فرمود: حسن! فردا با رفیقت پیش من بیا! من عرض كردم: بسیار خوب فدایت شوم. فردا خدمتش رسیدم، دیدم در خانه ‏ای است كه جز حصیر چیزى ندارد و یك جامه خشن پوشیده. رو كرد به دوست من و فرمود: برادر بصرى! تو دیروز آمدى و من در خانه یکی از همسرانم بودم و آن روز نوبت او بود و خانه متعلق به خودش بود. تمام وسائل نیز به او تعلق داشت. او خود را براى من زینت كرده بود من نیز لازم بود خود را برایش بیارایم، مبادا خیالى بكنى. رفیقم گفت: به خدا از خاطرم چیزى گذشت ولى اكنون دیگر هر چه خیال كرده بودم از بین رفت و فهمیدم حق با شما است. (کافی 6 : 448)

ما با اجازه او نیامده بودیم که با اجازه او برگردیم!

زراره می گوید: امام باقر علیه السلام براى تشییع جنازه مردى از قریش رفت. من هم در خدمت ایشان بودم. عطا نیز بود؛ زنى با صدای بلند شروع به گریه کرد. عطا گفت: ساكت باش و گر نه بر می گردیم. آن زن ساكت نشد. عطا برگشت. به حضرت باقر علیه السلام عرض كردم: عطاء برگشت! فرمود: چرا؟ گفتم: زنى صدا به ناله بلند كرد، به او گفت ساكت باش و گر نه بر می گردیم. زن ساكت نشد، او برگشت فرمود: ما به تشییع جنازه ادامه می دهیم. اگر بنا شود كار باطلى ببینیم که با حق آمیخته شد و به واسطه آن باطل، ترك حق كنیم، در این صورت حق مسلمان را ادا نكرده ‏ایم. بعد از اینكه امام بر جنازه نماز خواند، صاحب عزا پیش آمده گفت: مأجور باشید! خدا شما را رحمت كند، نمی توانید پیاده راه بروید! برگردید. حضرت باقر علیه السلام از برگشتن خوددارى كرد. عرض كردم: آقا، به شما اجازه برگشتن داد ضمنا من هم كارى دارم می خواهم در مورد آن از شما سؤال كنم. فرمود: ما با اجازه او نیامده بودیم که با اجازه او برگردیم، این ثواب و پاداشى است كه در جستجوى آن هستیم؛ شخص هر اندازه از پى جنازه برود پاداش می گیرد. (کافی 3 : 171)

واکنش امام در برابر بیماری و مرگ فرزند

یونس بن یعقوب نقل می کند که چند نفر خدمت امام باقر علیه السلام رسیدند، دیدند یكى از فرزندانش مریض است و امام خیلى ناراحت و افسرده است و قرار ندارد. با خود گفتند: به خدا قسم اگر پیش آمدى بكند، می ترسیم از امام وضعیتی را که دوست نداریم، ببینیم! اتفاقا چیزى نگذشت كه صداى ناله و فریاد از میان خانه بلند شد. دیدند امام علیه السلام آمد ولى گشاده رو بود، بر خلاف وضعى كه قبلا داشت. عرض كردند: فدایت شویم! ما می ترسیدیم كه اگر چنین اتفاقى بیفتد، شما را آن قدر افسرده ببینیم که ما را هم افسرده کند! فرمود: ما عافیت و سلامتى را براى كسى كه او را دوست داریم، دوست می داریم، ولى وقتى امر خدا آمد، در مقابل آنچه خدا دوست دارد تسلیم هستیم. (کافی 3 : 226)

عبادت امام

امام صادق علیه السلام فرمود: من هر شب رخت خواب پدرم را می انداختم و منتظر می شدم تا بیاید؛ وقتى به رختخواب می رفت من به طرف خواب گاه خود می رفتم. یك شب پدرم دیر آمد! بعد از خوابیدن مردم در جستجوى او به مسجد رفتم! دیدم پدرم در مسجد به سجده رفته است و در آنجا کسی جز او نیست؛ صداى ناله‏اش را شنیدم كه می گفت‏: خدایا پاک و منزهی تو! تو به حقیقت کلمه پروردگار منی. من از روی بندگی و رقّیت برای تو به خاک افتادم. خدایا عمل من ضعیف است. پس تو آن را برای من مضاعف فرما. خدایا، روزی که بندگانت را بر می انگیزی، مرا از عذابت حفظ فرما و بر من بازگرد که تو توبه پذیر و مهربانی. (کافی 3 : 323)

ثواب مصافحه مؤمنین با یکدیگر

ابى عبیده می گوید: من با امام باقر علیه السلام سوار یک مرکب می شدیم و همراه هم بودیم؛ من اول سوار می شدم، بعد ایشان سوار می شدند، همین كه سوار می شد و قرار می گرفتیم، سلام می كرد و شروع به احوال پرسی و مصافحه می كرد، مثل دو نفر كه مدتى یكدیگر را ندیده‏اند. موقع پائین آمدن، اول ایشان پائین مى‏ آمد، وقتى من هم پائین می آمدم، باز سلام می كرد و احوال می پرسید، مثل كسى كه مدتى است دوستش را ندیده! عرض كردم: یا ابن رسول الله! شما كارى می كنید كه كسى قبلا نكرده، یك بار هم زیاد است. فرمود: نمی دانى چقدر مصافحه (دست دادن) ثواب دارد! مؤمنین وقتى یكدیگر را مى‏ بینند و دست در دست یكدیگر می گذارند، گناهان آنها چون برگ درخت می ریزد و خداوند آنها را مورد توجه خویش قرار می دهد تا از یكدیگر جدا شوند. (کافی 2 : 179)

کمک به غلامان و خدمتکاران در منزل

حضرت صادق علیه السلام فرمود: در كتاب رسول خدا است كه هر گاه غلامان و خدمتکاران را به كار وا می دارید، اگر برایشان دشوار بود، با آنها در آن کار مشغول شوید. وقتى پدرم آنها را به كارى وا می داشت، می فرمود: صبر كنید و مى‏ آمد نگاه می كرد، اگر كار سنگین بود می گفت: بسم الله و با آنها مشغول کار می شد و اگر سبك بود از آنها جدا می شد. (كتاب زهد حسین بن سعید اهوازی)

مردی که خواست امام باقر را نصیحت کند

عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق علیه السلام نقل كرد كه فرمود: محمد بن منكدر می گفت: خیال نمی كردم على بن الحسین علیهما السلام بتواند جانشینى مانند خود در علم باقی بگذارد تا این که خدمت فرزندش محمد بن على (امام باقر علیه السلام) رسیدم. خواستم او را پند دهم، او مرا پند داد. دوستانش گفتند: چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت: در شدت گرما به خارج‏ مدینه رفتم. محمد بن على را كه مردى فربه بود و تكیه به دو غلام سیاه خود داشت و در زمین خود کار می کرد، دیدم. با خود گفتم، شخصى از بزرگان قریش در چنین ساعتى با این حال در جستجوى دنیا است؛ به خدا قسم او را موعظه خواهم نمود. پیش رفته سلام كردم. جواب مرا با نفسی که از شدت خستگى بریده بود و عرق می ریخت داد. عرض كردم: خدا خیرت بدهد! شخصیتى بزرگ از خاندان قریش در چنین ساعتى با این حال باید در طلب دنیا باشد! اگر در این حال مرگ تو را فرا گیرد چه می كنى؟ خود را از دو غلام جدا نمود و تكیه كرده و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ مرا در این حال فرا گیرد، من در حال انجام یك وظیفه دینى هستم كه خود و خانواده ‏ام را از نیاز پیدا كردن به تو و مردم نگه داشته ‏ام! ترس موقعى است كه مرگ فرا رسد و مشغول معصیت خدا باشى. عرض كردم: خدا رحمتت کند! من می خواستم شما را نصیحت كنم، شما مرا پند دادى. (ارشاد شیخ مفید: 284)
منبع مقاله:
مشرق نیوز



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، فضائل و كرامات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 

بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام

دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم.

برادران تنی

احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ارتباط است. این احساس را در زندگی مدرن، بهتر می توان دید. افراد زیادی سوار بر مترو، در کنار هم قرار می گیرند، دریغ از یک سلام یا لبخندی که کم ترین ارتباط را رقم بزند. جمعی دیگر در دنیای مجازی با هم گفت وگو می کنند، بدون آنکه احساس وابستگی حقیقی داشته باشند. در رفت وآمدهای روزمره، این سردی ارتباطی فراوان دیده می شود که در واقع، ارمغان غرب است، نه آموزه دین. همچنین اگر بی احساسی و بی عاطفگی اتفاق بیفتد، بی خیالی هم به دنبال آن خواهد آمد. عبارت «این مشکل شماست» را زیاد در فرهنگ وارداتی می شنویم، ولی در فرهنگ دینی ما، همه دین داران، اعضای یک خانواده بزرگ هستند، در برابر هم احساس تعهد و تکلیف دارند و مشکل یک نفر، به دست یک گروه برطرف می شود. این نگاه را به گونه ای ژرف در سخن امام باقر علیه السلام می خوانیم، آنجا که می فرماید: «المؤمنُ أخو المؤمِن لأبیهِ و اُمِّهِ؛ مؤمن، برادر تنی مؤمن است».1

مهارت جذب

مهرورزی، مهارتی است چند شاخه. بخشی از نیازهای روانی ما هم نیاز به محبت است؛ هم نیازمند محبتیم و هم نیازمند کسانی تا به آنها محبت کنیم. شاخه دیگری هم در آموزه های دینی وجود دارد به نام اعلام دوستی. زمانی که ما در روابط کوچک و بزرگ خود، خرد و کلان به این مسئله توجه کنیم، فضای عاطفی بیشتری در جامعه شکل می گیرد. وقتی بدانیم کسی ما را دوست دارد، به حس مهرجویی خود پاسخ گفته ایم و زمانی که بتوانیم به کسی ابراز دوستی کنیم، به مهرورزی خود پاسخ داده ایم. در خاطره ای از امام باقر علیه السلام چنین می خوانیم:مَرّ رجلٌ فی المسجدِ و أبو جعفرٍ علیه السلام جالسٌ و أبو عبدِ اللّه علیه السلام ، فقالَ له بعضُ جُلَسائهِ: و اللّهِ، إنّی لاَُحِبُّ هذا الرّجُلَ. قالَ لَه أبو جعفرٍ علیه السلام : ألاَ فأعْلِمْهُ؛ فإنَّهُ أبقی لِلمَوَدّة و خَیْرٌ فی الاُلْفةِ.2
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در مسجد نشسته بودند. مردی از آنجا گذشت. یکی از هم نشینان امام باقر علیه السلام عرض کرد: به خدا، من این مرد را دوست دارم. امام فرمود: پس به او اعلام کن؛ چرا که دوستی را پایدارتر و الفت را بیشتر می کند.

گذرگاه دوطرفه محبت

محبت ها زمانی کارسازند که هم بی قید و شرط باشند و هم صادقانه. رنجی که جامعه مدرن امروز از آن شکایت دارد، محبت های طمع ورزانه است. حتی ممکن است این پدیده نامبارک در یک مجموعه خانوادگی اتفاق بیفتد. برای نمونه، فرزندان، پدرشان را به خاطر شرایط مالی اش دوست بدارند. نکته دیگر اینکه شخصیت سالم، شخصیت یک لایه است؛ آنچه ابراز می کند، همان را در وجود خود دارد. در روابط بین فردی نیز چنین قانونی، یک راهکار بزرگ شناخته می شود. زمانی که ما با افراد فریب کار روبه رو باشیم، احساس محبت او برای ما، نه تنها آرامش آفرین نیست، بلکه آزاردهنده است و تمایلی برای تداوم آن نداریم. وجود شائبه های عاطفی، یک طرفه نمی شود و این شائبه ها را از هر نوعی که باشند، می توان شناخت. امام محمد باقر علیه السلام در سخنی، محبت قلبی هر فرد را ملاک عاطفی او می خواند و می فرماید: «اعرِفِ المَودّةَ لکَ فی قلبِ أخیکَ بما لَهُ فی قلبِکَ؛ محبت قلبی برادرت را نسبت به خودت، از محبتی که در قلبت نسبت به او داری، بشناس».3

مهارت دوست شناسی

رخدادهای زندگی، همچنان که نیاز انسان را به همراهی شخص دیگری بیشتر می کنند، فرصتی برای شناخت دوستان واقعی و دروغین نیز هستند. دوستی پایدار، در این فراز و فرودها نمایان می شود. بنا بر سخن امام باقر علیه السلام ، دوستی واقعی، چنان جامع و کامل است که شکست و موفقیت دوست از جنبه های مالی، اجتماعی و دیگر موارد، نقشی در میزان دوستی ندارد: «بِئسَ الأخُ أخٌ یَرعاکَ غَنِیّا وَ یقطعُکَ فَقیرا؛ چه بد برادری است آن که به هنگام توانگری، هوادار توست و در وقت تهی دستی، رهایت می کند».4

مهارت صمیمیت

صمیمی شدن با کسانی که این شایستگی را دارند، توان مندی عاطفی افراد را بیشتر می کند. احساس تنهایی، احساس آزاردهنده ای است که گذر از دیوار بن بست ها را دشوار می نماید. در مقابل، داشتن یاوری مؤمن در مسیر شکفتن، پیمودن راه را برای ما هموارتر می کند. امام باقر علیه السلام ، صمیمیت بالا را نشان بالندگی عقلی می دارند. آن حضرت در پرسشی از یاران خویش، چنین می فرماید: «آیا چنین هست که فردی از شما نزد برادرش بیاید و دست در جیب او کند و به اندازه ای که نیاز دارد، بردارد و او مانع نشود؟» عرض شد: در میان ما چنین چیزی سراغ نداریم. امام فرمود: «پس، فایده ای ندارد.» گفتند: پس هلاک شدیم! حضرت فرمود: «مردم هنوز به کمال عقلی خود نرسیده اند».5

پی نوشت ها :

1. الکافی، ج٢، ص١٦٦، ح ٢ و ٧.
2. بحارالانوار، ج٧٤، ص١٨١، ح١ .
3. کشف الغمه، ج٢، ص٣٣١.
4. الإرشاد، ج٢، ص١٦٦ .
5. الکافی، ج٢، ص١٧٣، ح١٣.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.

 


نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

نویسنده:‌آیت الله سیدعلی حسینی میلانی




 

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین.
از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

****

علامه حلّی (رحمه الله) در نگاهی گذرا به زندگی امام باقر(علیه السلام) می نویسد:
فرزند امام سجاد(علیه السلام)، امام باقر(علیه السلام) نیز عابدترین و زاهدترین مردم بود. سجده ها، پیشانی آن بزرگوار را شکافته بود. حضرتش عالم ترین زمانه خویش بود و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایشان را باقر لقب داده بودند.
روزی جابربن عبدالله انصاری، نزد حضرت امام باقر(علیه السلام) آمد. ایشان سن کمی داشت و در میان دیگر کودکان بود. عرض کرد: جدّ بزرگوارت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تو سلام می رساند.
امام باقر(علیه السلام) نیز بر ایشان سلام فرستاد.
به جابر گفته شد: چگونه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ایشان سلام رسانیده است؟
پاسخ داد: روزی در خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته بودم. حسین(علیه السلام) نیز در دامان آن حضرت نشسته بود و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با او بازی می کرد.
در این هنگام رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
یا جابر! یولدله مولود اسمه علی؛ إذا کان یوم القیامة نادی منادٍ: لیقم سیّد الساجدین!
فیقوم ولده.
ثمّ یولد له مولود اسمه محمد الباقر؛ إنّه یبقر العلم بقراً. فإذا أدرکته فأقرئهُ مِنّی السلام؛
ای جابر! از او فرزندی به دنیا می آید که نامش علی است. وقتی روز قیامت می شود، منادی فریاد می زند: سیدالعابدین برخیزد!
در این هنگام پسر حسین برمی خیزد.
علی نیز صاحب فرزندی می شود که نامش محمدباقر است. او چشمه های دانش را می شکافد. وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان.
ابوحنیفه و دیگران از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت نقل کرده اند.

ویژگی های برجسته

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
فرزندم امام سجاد(علیه السلام)، امام باقر(علیه السلام) نیز عابدترین و زاهدترین مردم بود. سجده ها، پیشانی آن بزرگوار را شکافته بود. حضرتش عالم ترین زمانه خویش بود.

دیدگاه ابن تیمیّه

ابن تیمیّه در این باره می نویسد:
«هم چنین ابوجعفر محمد بن علی(علیهما السلام) از خوبان علما و اهل دین بود. گفته شده: دلیل لقب گرفتن او به باقر این است که اعماق علم و دانش را شکافته است، نه، به این دلیل که سجده فراوان پیشانی اش را شکافته است.
اما این که وی عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل می خواهد، زیرا زهری از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود!»(1)
می بینیم که ابن تیمیّه به سخن علامه حلی (رحمه الله) مبنی بر وصف امام باقر(علیه السلام) به «زاهدترین و عابدترین» مردم اعتراضی نمی کند و در همین حال از روی کینه و دشمنی، به صراحت آن نام را تأیید نمی کند.
اما این که او را باقر نامیدند، به این دلیل است که آن بزرگوار علم را شکافت. این سخنی است که علامه حلّی (رحمه الله) فرمود و ما نیز روایت مربوطه را نقل خواهیم کرد که این لقب را پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر ایشان نهاده است.
اما این که علامه حلّی (رحمه الله) فرمود: «امام باقر(علیه السلام) زاهدترین و عابدترین مردم بود، به گونه ای که سجده فراوان پیشانی اش را شکافته بود.» برای بیان عبادت فراوان حضرت امام باقر (علیه السلام) است، نه این که بخواهد دلیل لقب گرفتن آن حضرت به باقر را عبادت و سجده فراوان بداند.
ابن سعد در الطبقات الکبری در این باره چنین می نگارد:
«... هارون بن عبدالله بن ولید مصیّصی می گوید: محمد بن علی(علیهما السلام) را دیدم که بر روی پیشانی و بینی او اثر سجده بسیاری نبود». (2)
سبط ابن جوزی حنفی نیز می نویسد:
«دلیل نام نهادن آن حضرت به باقر، سجده های فراوانی است که پیشانی اش را شکافته بود؛ یعنی پیشانی او را باز و پهن کرده بود.
گفته شده که به دلیل علم فراوانی که داشت، باقر نامیده شد.
جوهری در صحاح می گوید: «تبقّر» به معنای توسّع در علم است و گفته می شد که محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) را باقر می نامیدند؛ چرا که او در علم و دانش، تبقّر داشت».(3)
ابن تیمیّه در ادامه گفت:
«این که محمد بن علی(علیهما السلام) عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل می خواهد، زیرا زهری از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود.»

پاسخ به ابن تیمیّه

به ابن تیمیّه در چند محور پاسخ می دهیم:

نخست آن که

اگر ابن تیمیّه می توانست، این مطلب را نیز انکار می کرد. اما با توجه به کینه ای که نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) دارد و خودداری او از انکار این مطلب، خود دلیلی روشن بر درستی سخن علامه حلّی (رحمه الله) است.

دوم آن که

شهرت یافتن امام پنجم به «باقر» از این جهت که او شکافنده و گسترش دهنده علم و دانش است-چنان که خود ابن تیمیّه در وجه این نام گذاری، نقل کرد-دلیلی دیگر بر این مطلب است.

سوم آن که

اگر در زمان امام باقر(علیه السلام) فردی عالم تر از آن حضرت بود، آن فرد شهرت پیدا می کرد. وقتی پیشوایان اهل سنت-که هنوز از آن ها تقلید می کنند-چنان که خواهد آمد شاگردان آن حضرت بوده اند، چگونه می توان این مسأله را انکار کرد؟

مقایسه ای نابه جا

چهارم آن که

ابن تیمیّه، زهری را در برابر حضرت امام باقر(علیه السلام) معرفی می کند. اعلم بودن زهری را به مردم آن زمان نسبت می دهد. گویا او خود به طور قطع اعلم بودن زهری را نپذیرفته است.
از سوی دیگر، باید پرسید: کدامین مردم زهری را از امام باقر(علیه السلام) عالم تر می دانستند؟
او در این جا موضع اعلم بودن زهری را به مردم نسبت می دهد. حال آن که پیش از این گفته بود: «زهری طبق اتفاق نظر اهل علم، عالم تر از امام باقر(علیه السلام) بوده است!»
او می گوید: «... زهری به اتّفاق نظر اهل علم، نسبت به روایات پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و احوال و اقوال ایشان از ابوجعفر محمد بن علی-که معاصر اوست-عالم تر بود.».(4)
هدف ابن تیمیّه با طرح این مطالب کاستن از شأن و مقام امامان معصوم(علیهم السلام) است! اما خودش نیز می داند که دیدگاه هایش بی ارزش است. به همین دلیل یک بار این مطلب را به علما و بار دیگر به مردم نسبت می دهد. در حالی که همه گواهی می دهند که زهری در شمار کسانی است که از امام باقر(علیه السلام) روایت گرفته و به نقل آن پرداخته است، آیا اگر کسی به واقع از اهل علم و دین باشد، ادعا می کند که زهری اعلم بوده است؟!
به راستی، چه انگیزه ای ابن تیمیّه را وادار کرده تا در مواردی از کتاب خود، از زهری یاد کند و او را در برابر امامان معصوم(علیهم السلام) بالا ببرد؟!
حقیقت این است که زهری از مشهورترین کسانی بوده که از حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت پاک ایشان(علیهم السلام) روی گردانده است و به این دلیل ابن تیمیّه از او یاد می کند که زهری نیز با ابن تیمیّه یک دیدگا و باور را دارند.
ابن ابی الحدید معتزلی حنفی درباره زهری می گوید:
«زهری از افرادی است که از راه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) منحرف بود. جریر بن عبدالحمید از محمد بن شیبه چنین نقل می کند:
روزی در مسجد مدینه بودم و دیدم که زهری و عروة بن زبیر نشسته اند و با ذکر نام علی(علیه السلام) از او بدگویی می کنند.
این خبر به علی بن حسین(علیهما السلام) رسید، او به نزد آن دو رفت، بالای سرشان ایستاد و فرمود:
ای عروه! پدرم از پدرت به خدا شکایت برد و خداوند به نفع پدرم و به زیان پدرت، حکم کرد.
و اما تو ای زهری! اگر در مکه بودم دم آهنگری پدرت را به تو نشان می دادم».
ابن ابی الحدید در ادامه می گوید:
«عاصم بن ابوعامر بجلی از یحیی بن عروه نقل می کرد و می گفت: هرگاه پدرم نام علی(علیه السلام) را می بُرد از او بدگویی می کرد».(5)
تلاش زهری برای انکار مناقب حضرت علی(علیه السلام) هم چون پیشی گرفتن آن حضرت در پذیرش اسلام، تأیید کننده این مطلب است.
ابن عبدالبرّ در شرح حال زید بن حارثه می نویسد:
«معمر در کتاب جامع خویش روایتی را از زهری نقل می کند که طبق این روایت زهری می گوید: ما کسی را سراغ نداریم که پیش از زید بن حارثه مسلمان شده باشد(!)
عبدالرزاق می گوید: هیچ کس، غیر از زهری را سراغ ندارم که این موضوع را گفته باشد».(6)
هم چنین زهری از قاتل امام حسین(علیه السلام)، یعنی عمر بن سعد ملعون روایت نقل می کند. ذهبی می نویسد:
«عمر بن سعد بن ابی وقّاص از پدرش روایت نقل می کند. ابراهیم و ابواسحاق نیز از او روایت نقل کرده اند. زهری و قتاده به طور مرسل از او روایت نقل کرده اند.
ابن معین می گوید: کسی که امام حسین(علیه السلام) را کشته، چگونه ممکن است که فرد ثقه و مورد اعتماد باشد (و بتوان از او روایت نقل کرد)؟!».(7)
دیگر آن که زهری از حامیان و کارگزاران حکومت اموی بوده است تا جایی که علما و اهل زهد بر او عیب گرفته اند.
علامه عبدالحق دهلوی در کتاب اسماء رجال المشکاة پیرامون شرح حال او می نویسد:
«زهری به واسطه هم نشینی با امرا، دستخوش ضعف ایمان شده بود، علما و پارسایانِ نزدیک به وی، بر او خرده می گرفتند و زشتی هم نشینی با امرا را به او گوشزد می کردند.
زهری می گفت: من در خیر آن ها شریکم و از شرّشان دوری می گزینم! عالمان و پارسایان به او می گفتند: آیا کردار آن ها را می بینی و سکوت می کنی؟!»
به همین دلیل ابن معین درباره زهری خدشه وارد می کند. حاکم نیشابوری از ابن معین نقل می کند که او می گوید: بهترین سندها، این است که اعمش، از ابراهیم، از علقمه، از عبدالله روایت نقل کرده باشد.
فردی به او گفت: اعمش مانند زهری است.
ابن معین در پاسخ گفت: تو اعمش را با زهری یکی می دانی؟!
زهری معتقد به «عرض و اجازه»(8) و به دنبال پست و مقام است و برای بنی امیه کار می کند، اما اعمش، فقیر، صبور، پرهیزگار و عالم به قرآن است و از سلاطین دوری می کند».(9)
ذهبی می گوید:
«ابوبکر بن شاذان بغدادی، از علی بن محمد سواق، از جعفر بن مکرم دقاق، از ابو داوود نقل می کند که شعبه گفت:
من و هشیم به سوی مکه حرکت کردیم، وقتی وارد کوفه شدیم، هشیم مرا با ابواسحاق دید. پرسید: این کیست؟
پاسخ دادم: شاعر قبیله سبیع.
وقتی خارج شدیم، شروع کردم به نقل روایت از ابواسحاق.
او پرسید: تو ابواسحاق را کجا دیده ای؟
پاسخ دادم: او همانی است که به تو گفتم، شاعر قبیله سبیع است. وقتی وارد مکه شدیم، از کنار او گذشتم و دیدم که با زهری نشسته است. گفتم: ای ابو معاویه، این کیست؟
پاسخ داد: یک ژاندارم از بنی امیه است.
وقتی برگشتیم، او شروع کرد به نقل روایت از زهری.
از او پرسیدم: زهری را کجا دیده ای؟
پاسخ داد: همان کسی بود که او را در کنار من دیدی.
به او گفتم: نوشته هایت را به من نشان بده.
او آن چه را که از زهری نوشته بود، بیرون آورد و من آن ها را پاره کردم».(10)
ذهبی در جای دیگر می گوید:
«احمد بن عبدویه مروزی می گوید: از خارجة بن مصعب شنیدم که می گفت: روزی به زهری رسیدم. او رئیس پلیس بنی امیه بود. دیدم که او بر مرکب سوار شد در حالی که در دستش نیزه بود و پیشاپیش او مردمی بودند که در دستان آنان «کافرکوبات»(11) بود.
من گفتم: خداوند چنین عملی را از یک عالم قبیح می داند. به همین دلیل روایتی از او نشنیده و نقل نکردم.».(12)
باید بدانیم که زهری این دشمنی با اسلام، پیامبر و اهل بیت نبوت (علیهم السلام) را از پدران خویش به ارث برده است.
ابن خلّکان در شرح حال او می نویسد:
«پدر پدربزرگ زهری، عبدالله بن شهاب بود که به همراه مشرکان در جنگ بدر حضور داشت. او از کسانی است که در نبرد احد سوگند یاد کردند که اگر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ببینند بکشند و یا در این راه کشته شوند.
در روایتی آمده است: به زهری گفته شد: آیا پدربزرگ تو در بدر حضور داشت؟
پاسخ داد: بله، اما از آن طرف؛ یعنی در صف مشرکان حضور داشت.
پدرش مسلم نیز با مصعب بن زبیر بود. زهری همیشه با عبدالملک و پس از آن با هشام بن عبدالملک همراه بود. یزید بن عبدالملک او را به عنوان قاضی منصوب کرده بود.»(13)

شکافنده علوم

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضرت محمد بن علی(علیهم السلام) را باقر لقب داده بودند. روزی جابر بن عبدالله انصاری نزد آن حضرت آمد... .
این روایت را شیعه و سنی نقل کرده اند. ابن شهر آشوب مازندرانی می نویسد:
«حدیث جابر، مشهور و معروف است. فقیهان عراق و مدینه، همگی آن را روایت کرده اند.»(14)
در کتاب کشف الغمة از ابن زبیر(15)محمد بن مسلم مکی چنین روایت شده: محمد بن مسلم مکی می گوید:
روزی نزد جابر بن عبدالله بودیم که حضرت علی بن حسین(علیهما السلام) به همراه پسرش محمدباقر(علیه السلام)-که در دوران کودکی بود-آمدند...(16)
ابن قتیبه نیز این گونه روایت می کند:
هشام به زید بن علی (علیه السلام) گفت: برادر بقره ات چه کار کرد؟
زید به او پاسخ داد: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) او را «باقرالعلم» لقب داد و تو او را بقره می خوانی؟! پس با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختلاف داری... .(17)
زبیدی حنفی درباره واژه «باقر» می گوید:
«در برخی روایت ها از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جابر فرمود:
یوشک أن تبقی حتّی تلقی ولداً من الحسین، یقال له: محمد، یبقر العلم بقراً، فإذا لقیته فاقرأه منّی السلام؛
تو زنده می مانی تا این فرزند مرا از نسل حسین ملاقات کنی که به او محمد گفته می شود. او علم و دانش را می شکافد وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان.
این روایت را بزرگان علم نسب شناسی، نقل کرده اند».(18)
همین مقدار برای روشن شدن دروغگویی ابن تیمیّه کافی است که می گوید: «این نقل که دلیل نامیدن او به باقر از سوی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، نزد اهل علم بی ریشه است. بلکه باید گفت: این از روایت های ساختگی است. هم چنین روایتی که جابر سلام پیامبر را به او می رساند، نزد حدیث شناسان، از روایت های ساختگی است.»
البته یادآوری این نکته ضروری است که عبارت «وی سن کمی داشت و در مکتب خانه بود» را راویان افزوده اند و بخشی از روایت نیست.

راویان از امام باقر(علیه السلام)

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
ابوحنیفه و دیگران از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت نقل کرده اند.
ابن حجر عسقلانی در بیان شرح حال امام باقر(علیه السلام) و نیز به هنگام بیان شرح حال ابوحنیفه، به این مطلب تصریح کرده است. (19)
او در بیان شرح حال امام باقر(علیه السلام) چنین آورده است:
«ابواسحاق سبیعی، اعرج، زهری، عمرو بن دینار، ابوجهضم موسی بن سالم، قاسم بن فضل، اوزاعی، ابن جریح، اعمش و ... از او روایت نقل کرده اند».(20)
ابونعیم اصفهانی می گوید:
«از میان تابعان، عمرو بن دینار، عطاء بن ابی رباح، جابر جعفی و ابان بن تغلب از محمد بن علی باقر(علیهما السلام) نقل کرده اند. از میان بزرگان و سرآمدان نیز، افرادی هم چون لیث بن ابی سلیم، ابن جریح، و حجاج بن ارطاة از او حدیث نقل کرده اند.»(21)
ذهبی در شرح حال امام باقر(علیه السلام) می نویسد:
«او امامی دقیق در نقل، هاشمی، علوی، اهل مدینه، یکی از اعلام و سرآمدان است... فرزندش جعفر بن محمد(علیهما السلام)، عمرو بن دینار، اعمش، اوزاعی، ابن جریح، قرّة بن خالد و افرادی دیگر از او روایت نقل کرده اند».(22)

پی نوشت ها :

1. منهاج السنّة: 123/2.
2. الطبقات الکبری: 323/5.
3. تذکرة خواص الامة: 366.
4. منهاج السنّة: 230/1.
5. شرح نهج البلاغه: 102/4.
6. الاستیعاب فی معرفة الأصحاب: 546/2.
7. الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب السنة: 84/2.
8. عرض و اجازه از راه های تحمّل و پذیرش حدیث است.
9. تهذیب التهذیب: 197/4.
10. سیر أعلام النبلاء: 226/7.
11. کافر کوبات؛ نوعی چماق است.
12. میزان الإعتدال: 625/1.
13. وفیات الأعیان: 177/4.
14. مناقب آل ابی طالب: 196/4.
15. گفتنی است که درست این راوی «ابوزبیر» است، همان طوری که علامه مجلسی (رحمه الله) در بحارالانوار: 227/46 از کشف الغمه نقل کرده است.
16. کشف الغمة فی معرفة الأئمة: 330/2 و 331.
17. عیون الأخبار: 212/1.
18. تاج العروس: 55/3.
19. تهذیب التهذیب: 401/10.
20. همان: 312/9.
21. حلیة الأولیاء: 188/3.
22. تذکرة الحفاظ: 124/1.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، آیت الله سیدعلی؛ (1392)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ج 1، ترجمه: هیئت تحریریه انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ اول..



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، فضائل و كرامات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی