امام محمد باقر علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







راز گره خوردن آغاز ماه رجب با شکافنده علوم

امام باقر

آغاز ماه رجب كه یكی از شهور ثلاثه عبادت و بندگیست، با نام مبارك امام باقر علیه السلام گره خورده است و در اواسط آن نیز چند میلاد دیگر و از همه مهمتر میلاد امیرالمۆمنین علیه السلام واقع شده است. این تقارن میمون این نوید را می دهد كه ماه های عبادت و بندگی اگر چه ماه عبادت و بندگی خداوند می باشند اما جز با تأسی به بندگان حقیقی و واقعی خداوند و موالات ایشان كه همان خاندان رسول مكرم اسلام علیهم السلام می باشند این بندگی و اطاعت محقق نخواهد شد.


در حدیثی به نقل از شیخ مفید می خوانیم كه:

« امیرالمۆمنین ماه رجب را روزه می داشتند و می فرمودند:

رجب ماه من و شعبان ماه رسول الله صلی الله علیه و آله و رمضان ماه خداوند است .» (1)

اگر بخواهیم یك معنای روانی از این روایت به دست آوریم خواهیم گفت: همان طور كه معنی ماه خدا بودن رمضان این است كه در این ماه باید ذكر خدا و مناجات و ثنای او به شكل ویژه تحقق یابد ، معنی اینكه شعبان ، ماه رسول خداست نیز این است كه در ماه شعبان باید بیشتر و بهتر از سائر ماه ها نام آن بزرگوار بر زبانها جاری شود به همین دلیل در این ماه صلوات خاصه شعبانیه وارد شده و افضل اعمال این ماه صلوات بر محمد وآل او علیهم السلام می باشد و بر همین منوال معنی این كه ماه رجب ماه امیرالمۆمنین علیه السلام است این خواهد بود كه در این ماه ذكر و نام حضرت باید زینت بخش محافل و مجالس بندگی حق باشد حال باید دید ماهی كه آغازش مزین به نام باقر العلوم علیه السلام و وسطش به نام مولی الموحدین علیه السلام و پایانش مبعث رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می باشد آیا این ماه مایه افتخار معصومین علیهم السلام می باشد كه در این ماه به دنیا آمده اند یا این كه افتخار این ماه است كه مشرف و مزین به این انوار طیبه شده است ؟!

معنی ماه خدا بودن رجب این است كه ماه بندگی خداست و قبلا گفتیم از آنجا كه بندگی حقیقی جز با موالات اهل بیت علیهم السلام امكان ندارد پس به یك معنی ماه رجب ماه اولیاء خدا نیز می باشد !!

آنچه كه در خور توجه است این است كه زمان و مكان ارزش و اعتبار ذاتی ندارند و تمامی زمانها و مكانهای مقدس ارزش و اهمیت خود را از وقایعی اكتساب می نمایند كه در درون آنها رخ می دهند که « لا أقسم بهذا البلد و أنت حلّ بهذا البلد » (2) تمام ارزش سرزمین مقدس كربلا به دلیل آن نفس مطمئنه ایست كه در آن آرام گرفته و تمام ارزش شب قدر به خاطر وقایعی است كه در آن اتفاق می افتد از نزول ملائكه گرفته تا شرفیابی آنها به نزد ولی خدا و نزول قرآن و غیره.

حال با این اوصاف اگر بگوییم كه ماه رجب ماه علم است و ارزش آن به دلیل این است كه آغاز آن میلاد شكافنده علوم نبوی است و هنگامی كه ماه در سیزدهم رو به كمال می گذارد و در اوج تلألۆ و درخشندگی است میلاد باب علم مدینه نبوی است و در اواخر این ماه نیز سفارش به زیارت عالم آل محمد و بضعه نبوی شده است ، قطعا سخن به گزافه نگفته ایم و شاید با این مقدمات بتوان فهمید كه چرا شعبان ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله گشته زیرا كسی می تواند با آن نور عظیم اتصال برقرار نماید و خود را در معرض تابش آن قرار دهد كه از باب علم او وارد شود و به شكافنده علوم او و پاره تنش كه در خراسان مدفون است سر تعظیم فرود آورد و وقتی از این مراحل و امتحانات سربلند بیرون آمد لایق این می شود كه وارد ماه نبوی شود و اگر حق ماه نبوی یعنی شعبان را به درستی ادا نمود لیاقت پیدا می كند تا وارد ماه میهمانی الله شود.

به این دلیل است كه در اول این نوشتار ادعا نمودیم كه بندگی حقیقی برای خداوند جز از طریق توجه به اولیاء الهی ممكن نیست « أین وجه الله الذی إلیه یتوجه الأولیاء أین السبب المتصل بین الأرض و السماء » (3)

و باز به همین دلیل است كه از همین امام همام یعنی امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرموده اند:

« هر كس كه اول و وسط و آخر ماه رجب را روزه بگیرد خداوند بهشت را بر او واجب گردانده و با ما و در درجه ما در روز قیامت محشور خواهد كرد. »(4)

زمان و مكان ارزش و اعتبار ذاتی ندارند و تمامی زمانها و مكانهای مقدس ارزش و اهمیت خود را از وقایعی اكتساب می نمایند كه در درون آنها رخ می دهند که « لا أقسم بهذا البلد و أنت حلّ بهذا البلد »

با این اوصاف شاید بتوان سرّ گره خوردن غرّه رجب با نام امام باقر علیه السلام را بتوانیم حدس بزنیم.

حرام بودن این ماه اگر چه از قبل از اسلام مرسوم بوده لكن اسلام سنتهای قبل از خود را بدون دلیل امضا نمی نموده است.

و ناگفته نماند كه حدیثی كه در صدر بحث آوردیم به این مضمون كه رجب ماه امام علی علیه السلام و شعبان ماه رسول الله صلی الله علیه و آله و رمضان ماه خداوند است منافات با حدیث معروفی كه می فرماید : « رجب ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رمضان ماه امت است» (5)، ندارد چرا  كه معنی ماه امت بودن رمضان این است كه به مهمانی خدا وارد شده و مورد آمرزش واقع می شوند و معنی ماه خدا بودن رجب این است كه ماه بندگی خداست و قبلا گفتیم از آنجا كه بندگی حقیقی جز با موالات اهل بیت علیهم السلام امكان ندارد پس به یك معنی ماه رجب ماه اولیاء خدا نیز می باشد!!

باشد تا عبادات خود اعم از روزه و نماز و ذكر و قرآن و دعا را در این ماههای مقدس معطر با نام و یاد پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت مكرمش علیهم السلام بگردانیم.

 

پی نوشت:

1- مسار الشیعة ص56 .

2- سوره بلد /1 .

3- دعای ندبه .

4- كشف الغطاء ج 2ص323.

5- ثواب الأعمال ص54 .

حمید حاج علی                 

مدّرس حوزه علمیه              

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

منابع مقاله:

سیره معصومان، ج 5، امین، سید محسن؛


امام محمد باقر (ع) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد. بنابر روایتی که در کافی از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وی 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت خود چند صباحی از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات یافت. در کتاب اعلام الوری نیز همین قول آمده که با آنچه بعدا خواهیم گفت، صحیح می نماید. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

آن حضرت در سال 114 هجری، در سن 57 سالگی زندگی را به درود گفته که از این مدت سه یا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسین (ع) و 34 سال و ده ماه یا 39 سال با پدرش و 19 یا مطابق قول دیگر 18 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت دوره امامت آن حضرت محسوب می شود. امام باقر (ع) در طول سالهایی که مامت شیعیان را عهده دار بود، دوران خلافت ولید بن یزید و سلیمان و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و برادرش، هشام، و ولید بن یزید و برادرش. ابراهیم، را درک کرد و در اوایل خلافت ابراهیم، رحلت یافت. ابو جعفر بن بابویه گوید که ابراهیم بن ولید بن یزید، امام باقر (ع) را مسموم ساخت. در دو نسخه ای که از این کتاب در دسترس بود همین مطلب به چشم می خورد. ولی در این گفته از جانب ابن شهر آشوب یا نساخ و یا هر دو سهوی رخ داده که از دید آگاهان پوشیده نیست. چون در میان خلفای یاد شده تنها یک تن به نام ولید بن یزید وجود داشته و این همان کسی است که نامش در آخر عبارت ذکر شده. و نام درست کسی که در آغاز وایت به او اشاره شده ولید بن عبد الملک است که ولید بن یزید الخ نام، درست آن ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم و برادرش می باشد. علاوه بر این هشام در سال 125 هجری، وفات یافت و پس از او ابراهیم به خلافت رسید که او هم در سال 127 هجری، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجری، وفات یافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نیز همین سخن را می گوید، می توان به آسانی پی برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روی داده است نه ابراهیم.

در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو می گوید، بنابر روایتی که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجری، وفات یافت و دیگران تاریخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجری، ذکر کرده اند.

امام باقر (ع) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه علی بن حسین، پدرش، و حسن بن علی عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

مادر آن حضرت

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است.

کنیه آن حضرت

کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند.

لقب امام

آن حضرت القاب بسیاری داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.

چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد و دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. ابن حجر در صواعق می نویسد: «او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، یعنی آنکه زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار می کرد. »از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده های فراوان، پیشانی اش شکاف برداشته بود. برخی هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر می خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهری در صحاح می پردازد.

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفی پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر می گفتند؟گفت: «چون علم را می شکافت و اسرار آن را آشکار می کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.

نقش انگشتری امام باقر (ع)

شیخ صدوق در کتابهای عیون اخبار الرضا و امالی از قول امام رضا (ع) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشتری امام حسین (ع) «ان الله بالغ امره »بود و علی بن حسین (ع) انگشتری پدر خود را به دست می کرد. محمد بن علی نیز همان انگشتری امام حسین (ع) را خاتم قرار می داد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشتری آن حضرت «رب لا تذرنی فردا بود»نویسنده این کتاب[فصول المهمه]همچنین اضافه کرده است: ثعلبی در تفسیر خود نوشته است بر روی انگشتری امام باقر (ع) این کلمات نقش بسته بود:

ظنی بالله حسن

و بالنبی الموتمن

و بالوصی ذی المنن

و بالحسین و الحسن »

شیخ صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (ع) نقل کرده است. شیخ طوسی در تهذیب از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشتری پدرم این عبارت بود: «العزة لله جمیعا». در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: نقش انگشتری پدرم «القوة لله جمیعا»بود. در کتاب کافی از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روی انگشتری ابو جعفر محمد بن علی (ع) که بهترین کس از سلاله آل محمد (ص) بود، عبارت «العزة لله »نقش بسته بود. در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «نقش انگشتری ابو جعفر (باقر (ع) ) «العزة لله »بود»البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشتری داشته که بر روی هر یک عبارتی متفاوت از دیگری حک شده بوده است.

شاعر آن حضرت، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیری بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفی نام داشته است.

خلفای معاصر با امام باقر (ع)

در زمان امام باقر (ع) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخی هم نامهای ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.

فرزندان امام باقر (ع)

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: امام باقر (ع) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (ع) را به همین علت ابو جعفر می گفتند. فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود. دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادری به نام ام حکیم، دختر اسد بن مغیره ثقفی زاده شدند. از این دو پسر نسلی به وجود نیامده. علی و زینب دو فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادری کنیز به دنیا آمده اند. ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادری کنیز متولد شده بود. برخی گفته اند: زینب همان ام سلمه بوده است. در کتاب اعلام الوری نیز همین قول آمده است. ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (ع) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شیخ مفید برشمرده است مگر با این تفاوت که عبد الله افطح را نیز جزو فرزندان امام باقر (ع) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (ع) ، اولاد امام باقر (ع) همگی از دنیا رفتند و نسلی از پس خود به یادگار نگذاشتند.



نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، مقالات، 
برچسب ها : امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، مقالات،
لینک های مرتبط :

منابع مقاله:

زندگی سیاسی امام باقر (ع)، ترابی، احمد؛


امام صادق (ع) می فرماید:

در یکی از سالها که هشام بن عبد الملک برای انجام مراسم حج به مکه آمده بود، امام باقر (ع) نیز در مکه حضور داشت.

در آن سفر امام باقر (ع) برای مردم سخنرانی کرد و از جمله سخنان آن حضرت چنین بود:

سپاس مخصوص خداوندی است که محمد (ص) را به پیامبری مبعوث کرد و ما خاندان نبوت را به وسیله او کرامت بخشید.ما برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وی هستیم و ما خلفای الهی می باشیم.پس آن کس که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که ما را دشمن بدارد و با ما مخالفت کند، شقی و نگونبخت خواهد بود.

این سخنان به هشام گزارش شد و زمینه خشم شدید او را فراهم آورد، اما در چنان شرایطی صلاح ندید که متعرض امام باقر (ع) شود.زمانی که به دمشق بازگشت و ما هم به مدینه بازگشتیم، به وسیله نامه از کارگزار خویش در مدینه خواست تا من و پدرم (محمد بن علی علیه السلام) را به دمشق بفرستد.

زمانی که وارد دمشق شدیم هشام تا سه روز اجازه نمی داد که نزد او برویم.تا این که سرانجام، روزچهارم به ما اجازه ورود داد.وقتی که ما در آستانه ورود قرار داشتیم، هشام که نفرین خدا بر او باد به اطرافیانش دستور داده بود تا پس از او، هر یک به امام باقر (ع) ناسزا بگویند و وی را سرزنش کنند!

امام باقر (ع) وارد محفل هشام شد، و بدون این که توجه خاصی به هشام داشته باشد و احترام ویژه ای برای او قایل شود، در جمله ای عام که شامل همه اهل مجلس می شد گفت: السلام علیکم، سپس بدون اجازه خواستن از هشام، در مکان مناسب بر زمین نشست.

هشام بشدت خشمگین می نمود، زیرا اولا به شخص او سلام ویژه ای که به خلفا داده می شد، داده نشد، و ثانیا امام باقر (ع) برای نشستن از او اجازه نخواست! هشام گفت: ای محمد بن علی! همواره یک نفر از شما خاندان، وحدت مسلمانان را شکسته و می شکند و مردم را به سوی خود فرا می خواند و از روی سفاهت و جهل، گمان دارد که امام است.

هشام شروع به سرزنش کرد و چون او ساکت شد، یکایک مجلسیان او، سخنان توهین آمیز و نیش آلود او را پی گرفتند.چون سخنانشان پایان یافت، امام باقر از مکانی که نشسته بود برخاست و ایستاده چنین سخن گفت: ای مردم به کدامین سو می روید! و شما را به کجا می برند! خداوند نسل پیشین شما را به وسیله ما خاندان هدایت کرد و نسلهای آینده شما نیز باید به وسیله ما راه یابند.اگر شما پادشاهی زود گذر دنیا را دارید، ما در آینده فرمانروایی خواهیم داشت.پس از فرمانروایی ما، هیچ حاکمیتی و پادشاهی نیست، زیرا ما اهل فرجامیم و خداوند فرموده است: «و العاقبة للمتقین» .

سخن که بدین جا انجامید، هشام دستور داد تا پدرم امام باقر را به زندان ببرند و محبوس سازند.اما امام در زندان ساکت نبود و زندانیان را مورد انذار و بیدار باش قرار داده، مطالب بایسته را با ایشان در میان می گذاشت، به گونه ای که همگان به او دلبسته شدند .

زندانبان از این جریان بر آشفت و وقایع را به هشام گزارش کرد.

هشام دستور داد تا امام را از زندان رها سازند و نزد او بفرستند.

امام صادق (ع) می فرماید: در این ماجرا من همراه پدرم وارد دربار هشام شدیم، او بر تخت نشسته بود و درباریان و ارتشیانش با سلاح ایستاده بودند.

تابلو هدف را در برابر جمع نصب کرده و بزرگان قوم مشغول هدف گیری و تیر اندازی بودند .

با ورود ما به آن جمع در حالی که پدرم جلوتر حرکت می کرد و من پشت سر وی بودم نگاه هشام به پدرم افتاد و گفت: ای محمد! تو هم با بزرگان قوم من وارد مسابقه شو و تیر اندازی کن.

امام باقر فرمود: من دیگر سنم از این کارها گذشته است، اگر صلاح بدانی من معاف باشم .هشام گفت: به حق کسی که ما را با دینش عزت بخشید و محمد (ص) را مبعوث کرد تو را معاف نخواهم داشت.سپس به یکی از بزرگان بنی امیه اشاره کرد تا کمانش را به پدرم بدهد.

پدرم کمان را گرفت.تیری در چله کمان نهاد و نشانه گرفت و رها کرد، تیر در نقطه وسط هدف نشست، پدرم تیر دوم را نشانه گرفت، تیر دوم در وسط تیر اول فرود آمد و همین طور تا نه تیر...!

هشام بشدت مضطرب شده بود و قرار نداشت و نمی توانست خویشتنداری کند.تا این که گفت: ای ابو جعفر! تو می گفتی که سنت از این کارها گذشته! در حالی که تو قهرمان تیر اندازان عرب و عجم هستی.

این سخن را گفت، ولی بسرعت از گفته خویش پشیمان شد.

هشام سعی داشت که خود را به عواقب ریختن خون پدرم گرفتار نسازد، (زیرا دریافته بود که کشتن اهل بیت بهای سنگینی برای حکومتها داشته است) .

هشام به زمین خیره شده بود در حالی که من و پدرم در مقابلش ایستاده بودیم.ایستادن ما به طول انجامید و پدرم خشمگین شد، هشام از نگاههای غضب آلود پدرم به آسمان، شدت خشم او را دریافت و گفت: ای محمد! نزدیکتر بیا...پدرم به طرف تخت او رفت، من هم همراه پدرم بودم.

هشام از جای برخاست و با پدرم معانقه کرد و او را در سمت راست خود جا داد.سپس با من معانقه کرد و من هم سمت راست پدرم نشستم.

هشام با تمام توجه مشغول گفتگو با پدرم شد و گفت: ای محمد! قریش هماره بر عرب و عجم پیشوایی خواهد داشت، تا زمانی که چون تویی در میان قریش باشد.

براستی چه نیک تیر می اندازی.

چه مدت تمرین کرده ای تا چنین مهارتی به دست آورده ای؟

پدرم گفت: می دانی که مردم مدینه در کار تیر اندازی دستی دارند.من هم در دوره جوانی گاهی تیر اندازی داشته ام، اما مدتهاست که ترک کرده ام.و از آن پس، این نخستین بار بود که در حضور تو تیر انداختم.

هشام گفت: هرگز مانند کار تو را از کسی ندیده بودم و گمان نمی کنم روی زمین کسی بتواند این گونه تیر اندازی کند.آیا جعفر هم می تواند همین گونه هدف بگیرد؟

امام باقر (ع) فرمود: ما کمالها و حقایق دین را به ارث می بریم، همان دین کاملی که خداوند درباره آن فرموده است:

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (1)

امروز دینتان را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین برایتان رضا دادم.و زمین هیچگاه خالی از انسان کامل نخواهد بود.

هشام با شنیدن این سخنان، چهره اش سرخ و حالش دگرگون شد و سؤالها و اشکالهای متعددی را مطرح کرد و امام هم به هر یک پاسخ داد...

پی نوشت:

1 مائده/ .3



نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، 
برچسب ها : امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، مقالات،
لینک های مرتبط :

امام محمد باقر (ع)، جمعه‏ی نخستین روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. نام او «محمد» و کنیه اش «ابو جعفر»، و «باقر العلوم‏» یعنی‏ «شکافنده‏ی دانشها» لقب آن گرامی است.

نسب امام محمد باقر (ع) هم از جانب پدر و هم از جانب مادر ‏به پیامبر (ص) و حضرت علی و زهرا (ع) می‏رسد، زیرا پدر او امام زین العابدین(ع) فرزند امام حسین(ع)، و مادر او بانوی گرامی ‏«ام عبد الله‏» دختر امام مجتبی (ع) است. [1]

پیامبر (ص) به «جابر بن عبد الله انصاری‏» فرمود: ای جابر! تو زنده می‏مانی و فرزندم‏«محمد‏» را که نامش در تورات ‏«باقر» است در می‏یابی، بدان هنگام سلام مرا بدو برسان. [2]

دانش امام محمد باقر (ع) نیز همانند دیگر امامان از سر چشمه‏ی وحی بود.

«جابر بن عبد الله‏» نزد امام محمد باقر (ع) می‏آمد و از آنحضرت دانش فرا می‏گرفت و به آن گرامی مکرر عرض می‏کرد: ای شکافنده‏ی علوم! گواهی می‏دهم تو در کودکی از دانشی خدا داد برخورداری. [3]

 

شخصیت علمی امام محمد باقر (ع) چنان خیره کننده بود که‏ «جابر بن یزید جعفی‏» به هنگام روایت از آن گرامی می‏گفت: «وصی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد ... » [4]

امام محمد باقر (ع)، هفتم ذیحجه‏ی سال 114 هجری در پنجاه و هفت ‏سالگی در زمان ستمگر اموی ‏«هشام بن عبد الملک‏» مسموم و شهید شد. جسم مطهرش را در بقیع کنار آرامگاه امام مجتبی(ع) و امام سجاد (ع) به خاک سپردند، سلام خدا بر او باد. [5]

در این نمایه دوازده مقاله پیرامون معرفی امام محمد باقر (ع) ارائه گردیده است.

  


[1] تواریخ النبی و الآل تستری ص 47.

[2] امالی شیخ صدوق ص 211 چاپ سنگی.

[3] علل الشرایع شیخ صدوق ج 1 ص 222 چاپ قم.

[4] ارشاد شیخ مفید ص 246 چاپ آخوندی.

[5] کافی ج ا ص 469 و ج 5 ص 117



نوع مطلب : امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها : امام محمد باقر علیه السلام،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی