امام محمد باقر علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟








دانای امت پیامبر (ص)


 

نویسنده: سیده زهرا برقعی




 
جماعت کثیری در شام گرد هم آمده بودند. امام محمد باقر(ع) تازه از پیش هشام بلند شده بود و هشام، کلی سئوال از ایشان پرسیده بود و امام، به بهترین شکل ممکن پاسخش را داده بود. وقتی بیرون آمد و آن جمعیت کثیر را دید، از نگهبان پرسید: این ها کیستند؟
نگهبان پاسخ داد: این ها قدیسان و رهبان نصاری اند. سالی یک بار دور عالم ترین شان جمع می شوند و مسائل خود را از او می پرسند.
امام محمد باقر(ع) نزد آن ها رفت و سر و روی خود را با پارچه پوشاند تا شناخته نشود.
عالم ترین علمای نصرانی آمد به روی تخت و چنان پیر بود که چشم هایش با موهای بلند ابروها پوشیده شده بود. نگاهی به جمعیت انداخت و متوجه حضور امام شد. از او پرسید: تو از مایی یا از امت محمد؟!
امام پاسخ داد: از امت محمدم.
پرسید: از علمای ایشانی یا از جهال شان؟
- از جهال ایشان نیستم.
- من از تو سئوال کنم یا تو می پرسی؟
- تو سئوال کن!
پیرمرد عالم رو به سایرین گفت: عجیب است که مردی از امت محمد می گوید که من از او بپرسم. پس پرسید: ای بنده خدا بگو ببینم کدام ساعت است که نه شب است و نه روز؟
امام پاسخ داد: ما بین طلوع فجر است.
- از کدام ساعت هاست؟
- از ساعات بهشت است و در این ساعت، بیماران ما به هوش می آیند، و دردها ساکن می شوند و کسی که شب خوابش نبرده، در این ساعت به خواب می رود. و حق تعالی این ساعت را در دنیا موجب رغبت رغبت کنندگان به سوی آخرت گردانیده، و از برای عمل کنندگان برای آخرت، دلیل واضح ساخته. و برای انکارکنندگان که عمل برای آخرت نمی کنند، حجتی گردانیده.
پیرمرد نصرانی گفت: راست گفتی... . و اما بگو از آن چه اهل بهشت می خورند و می آشامند اما بول و غائطی ندارند، نظیر آن در دنیا چیست؟
- جنین در شکم مادر می خورد و از او چیزی جدا نمی شود. نصرانی گفت مگر تو نگفتی از علمای امت محمد نیستی؟
- من گفتم از جهال ایشان نیستم.
- خب بگو از آن چه شما ادعا می کنید که در بهشت هر چه از میوه ها بخورند، باز هم میوه ها به همان حالت اول می مانند، آیا نظیری در دنیای ما دارند؟
حضرت فرمود: نظیر آن در دنیا چراغ است که اگر صد هزار چراغ از آن بیفروزند، نور آن کم نمی شود؟
پیرمرد، نصرانی مدام سئوال پشت سئوال می پرسید تا امام محمد باقر(ع) را که در آن لحظه هنوز نمی شناختش، تسلیم کند و شکست بدهد. اما امام پاسخ های محکم و متقنی می داد که نصرانی، شگفت زده می شد.
پس از مدتی پیرمرد برخاست و گفت: از من داناتری را آورده اید که مرا رسوا کنید؟! به خدا سوگند تا این مرد در شام است، من لب به سخن باز نمی کنم. هرچه می خواهید از او بپرسید. (تاریخ چهارده معصوم، علامه مجلسی)
مأمون، خلیفه عباسی، از جایی عبور می کرد. سرراهش کودکانی سرگرم بازی بودند و امام جواد(ع) نیز در بین آنان به چشم می خورد. همه کودکان با دیدن مامون گریختند؛ جز امام جواد(ع). مأمون پرسید: «تو چرا فرار نکردی؟!»
امام پاسخ داد: « خطایی نکرده ام که بابت آن بگریزم. راهت هم تنگ نیست تا لازم باشد کنار بروم. هر جا می خواهی برو!»
مأمون پرسید: « تو کیستی؟!»
امام جواد(ع) فرمود: « من محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی بن ابی طالب (ع) هستم.»
مأمون پرسید: از دانش ایشان چه بهره داری؟
فرمود: «از اخبار آسمان ها از من بپرس»
مامون خداحافظی کرد و رفت در حالی که یک باز شکاری در دست داشت و آن را در آسمان ها رها ساخت و پس از ساعتی ماهی صید کرد و آورد.
 
در مسیر بازگشت از امام جواد (ع) پرسید: « از اخبار آسمان ها چه می دانی؟»
امام فرمود: «پدرم از پدرانش از پیامبر خدا و او از جبرئیل و او از خداوند نقل می کرد که میان آسمان و هوا فضایی است که امواجش در تلاطم است و در آن ابرهای متراکمی است که بعضی ماهیان با آن بالا رفته اند و با شکم هایی سبز رنگ در آن زندگی می کنند؛ و پادشاهان با بازهای شکاری آن ها را صید می کنند تا علماء را بیازمایند!»
مأمون گفت: « تو و پدر جد و پروردگارت راست گفتید» (بحارالانوار، ج5، ص 65، ح 13)
در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد (ع) برگزار کرده بودند.
یحیی بن اکثم بزرگ ترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت.
امام جواد (ع) نیز در حالی که نه سال بیش تر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست و گروه های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.
یحیی بن اکثم پرسید: «آیا امیرالمؤمنین (مأمون) اجازه می دهد که از ابوجعفر (امام جواد (ع)) سئوالی بپرسیم؟!»
مأمون گفت از خودشان اجازه بگیرد.
یحیی از امام پرسید: « به من اجازه سئوال می دهید؟»
امام جواد (ع) فرمود: « بپرس»
یحیی پرسید: « حکم شخص محرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟
امام جواد (ع) فرمود: « این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می دانسته یا نمی دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»
یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم بندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه حضار متوجه درماندگی اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده کمی از خواص ماندند، مأمون از امام جواد (ع) پاسخ قسمت های مختلف پرسش های او را خواست و امام یک یک آن ها را پاسخ دادند.
(بحارالانوار، ج 50، ص 74 تا 78، ح 3، منتهی الامال).
منبع: نشریه دیدار آشنا شماره 121



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام

دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم.

برادران تنی

احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ارتباط است. این احساس را در زندگی مدرن، بهتر می توان دید. افراد زیادی سوار بر مترو، در کنار هم قرار می گیرند، دریغ از یک سلام یا لبخندی که کم ترین ارتباط را رقم بزند. جمعی دیگر در دنیای مجازی با هم گفت وگو می کنند، بدون آنکه احساس وابستگی حقیقی داشته باشند. در رفت وآمدهای روزمره، این سردی ارتباطی فراوان دیده می شود که در واقع، ارمغان غرب است، نه آموزه دین. همچنین اگر بی احساسی و بی عاطفگی اتفاق بیفتد، بی خیالی هم به دنبال آن خواهد آمد. عبارت «این مشکل شماست» را زیاد در فرهنگ وارداتی می شنویم، ولی در فرهنگ دینی ما، همه دین داران، اعضای یک خانواده بزرگ هستند، در برابر هم احساس تعهد و تکلیف دارند و مشکل یک نفر، به دست یک گروه برطرف می شود. این نگاه را به گونه ای ژرف در سخن امام باقر علیه السلام می خوانیم، آنجا که می فرماید: «المؤمنُ أخو المؤمِن لأبیهِ و اُمِّهِ؛ مؤمن، برادر تنی مؤمن است».1

مهارت جذب

مهرورزی، مهارتی است چند شاخه. بخشی از نیازهای روانی ما هم نیاز به محبت است؛ هم نیازمند محبتیم و هم نیازمند کسانی تا به آنها محبت کنیم. شاخه دیگری هم در آموزه های دینی وجود دارد به نام اعلام دوستی. زمانی که ما در روابط کوچک و بزرگ خود، خرد و کلان به این مسئله توجه کنیم، فضای عاطفی بیشتری در جامعه شکل می گیرد. وقتی بدانیم کسی ما را دوست دارد، به حس مهرجویی خود پاسخ گفته ایم و زمانی که بتوانیم به کسی ابراز دوستی کنیم، به مهرورزی خود پاسخ داده ایم. در خاطره ای از امام باقر علیه السلام چنین می خوانیم:مَرّ رجلٌ فی المسجدِ و أبو جعفرٍ علیه السلام جالسٌ و أبو عبدِ اللّه علیه السلام ، فقالَ له بعضُ جُلَسائهِ: و اللّهِ، إنّی لاَُحِبُّ هذا الرّجُلَ. قالَ لَه أبو جعفرٍ علیه السلام : ألاَ فأعْلِمْهُ؛ فإنَّهُ أبقی لِلمَوَدّة و خَیْرٌ فی الاُلْفةِ.2
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در مسجد نشسته بودند. مردی از آنجا گذشت. یکی از هم نشینان امام باقر علیه السلام عرض کرد: به خدا، من این مرد را دوست دارم. امام فرمود: پس به او اعلام کن؛ چرا که دوستی را پایدارتر و الفت را بیشتر می کند.

گذرگاه دوطرفه محبت

محبت ها زمانی کارسازند که هم بی قید و شرط باشند و هم صادقانه. رنجی که جامعه مدرن امروز از آن شکایت دارد، محبت های طمع ورزانه است. حتی ممکن است این پدیده نامبارک در یک مجموعه خانوادگی اتفاق بیفتد. برای نمونه، فرزندان، پدرشان را به خاطر شرایط مالی اش دوست بدارند. نکته دیگر اینکه شخصیت سالم، شخصیت یک لایه است؛ آنچه ابراز می کند، همان را در وجود خود دارد. در روابط بین فردی نیز چنین قانونی، یک راهکار بزرگ شناخته می شود. زمانی که ما با افراد فریب کار روبه رو باشیم، احساس محبت او برای ما، نه تنها آرامش آفرین نیست، بلکه آزاردهنده است و تمایلی برای تداوم آن نداریم. وجود شائبه های عاطفی، یک طرفه نمی شود و این شائبه ها را از هر نوعی که باشند، می توان شناخت. امام محمد باقر علیه السلام در سخنی، محبت قلبی هر فرد را ملاک عاطفی او می خواند و می فرماید: «اعرِفِ المَودّةَ لکَ فی قلبِ أخیکَ بما لَهُ فی قلبِکَ؛ محبت قلبی برادرت را نسبت به خودت، از محبتی که در قلبت نسبت به او داری، بشناس».3

مهارت دوست شناسی

رخدادهای زندگی، همچنان که نیاز انسان را به همراهی شخص دیگری بیشتر می کنند، فرصتی برای شناخت دوستان واقعی و دروغین نیز هستند. دوستی پایدار، در این فراز و فرودها نمایان می شود. بنا بر سخن امام باقر علیه السلام ، دوستی واقعی، چنان جامع و کامل است که شکست و موفقیت دوست از جنبه های مالی، اجتماعی و دیگر موارد، نقشی در میزان دوستی ندارد: «بِئسَ الأخُ أخٌ یَرعاکَ غَنِیّا وَ یقطعُکَ فَقیرا؛ چه بد برادری است آن که به هنگام توانگری، هوادار توست و در وقت تهی دستی، رهایت می کند».4

مهارت صمیمیت

صمیمی شدن با کسانی که این شایستگی را دارند، توان مندی عاطفی افراد را بیشتر می کند. احساس تنهایی، احساس آزاردهنده ای است که گذر از دیوار بن بست ها را دشوار می نماید. در مقابل، داشتن یاوری مؤمن در مسیر شکفتن، پیمودن راه را برای ما هموارتر می کند. امام باقر علیه السلام ، صمیمیت بالا را نشان بالندگی عقلی می دارند. آن حضرت در پرسشی از یاران خویش، چنین می فرماید: «آیا چنین هست که فردی از شما نزد برادرش بیاید و دست در جیب او کند و به اندازه ای که نیاز دارد، بردارد و او مانع نشود؟» عرض شد: در میان ما چنین چیزی سراغ نداریم. امام فرمود: «پس، فایده ای ندارد.» گفتند: پس هلاک شدیم! حضرت فرمود: «مردم هنوز به کمال عقلی خود نرسیده اند».5

پی نوشت ها :

1. الکافی، ج٢، ص١٦٦، ح ٢ و ٧.
2. بحارالانوار، ج٧٤، ص١٨١، ح١ .
3. کشف الغمه، ج٢، ص٣٣١.
4. الإرشاد، ج٢، ص١٦٦ .
5. الکافی، ج٢، ص١٧٣، ح١٣.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.


نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

لحظه‏ های تاول زده مدینه

امام باقر

نامش محمّد بود، کنیه‏اش ابوجعفر و لقبش باقر.

اهل مدینه بود و ساکن خانه وحی.

از کودکی، هم‏بازی علی ‏اصغر بود و ستون خیمه‏گاهِ زین العابدین.

شاهد عشق بود و در آغوش شکفتن.

دلش یادگاری بود از عاشقانه‏های کربلا. کوچه کوچه، غم در دلش بود و با زخم و غربت، الفتی دیرینه داشت.

امام لاله‏ها بود و شقایق‏ها.

پیشوای شکوفه‏های عشق بود و مقتدای مهربانی‏ها.

از گوشه عبایش آسمان می‏چکید و در زیر گام‏هایش تمام ادّعاهای بزرگ به خاک می ‏افتادند.

در پای درسِ چشم‏هایش، آفتاب اوّلین شاگرد سحرخیز مکتب مهربانی بود.

ستاره‏های سالخورده علم و دانش، در حضور پر فروغش رنگ می‏باختند و خویش را به زیر گام‏هایش می‏افکندند. اینک در آستانه غروب غربت‏زای خویش، شور فراگیر کربلا را با رایحه لبخندش، در لحظه‏ های تاول زده مدینه می‏پراکند.

سر تا سرِ مدینه کربلا شده بود؛ سیاه و سفید، «هشام بن عبدالملک» آخرین تیر خویش را از ترکش عناد و کینه‏ورزی بیرون آورد و روشنی فزاینده امام را نشانه گرفت.

یا محمّد! کمان را بگیر و تیری روانه کن. امام امتناع کرد و روی از چهره ناهمگون هشام برگرفت. امّا لجاجت هشام چونان مگس‏های موذی امام را به انجام آن‏چه خداوند می‏خواست، وا می‏داشت.

هشام چونان خفّاشی در چشم‏های تیره خویش این سو و آن سو را می‏نگریست. انتظاری سیاه، سایه بر سر هشام انداخته بود. شاید، این بار امام را مغلوب دسیسه خویش سازد. امام کمان را برگرفت و تیری بر چلّه آن نهاد تا چلّه نشین سیاهی را بر جای خود میخکوب کند. تیر را رها کرد، درست به جایی که هشام خیره بود.

امام آرام آرام، در کوچه‏های مدینه رها می‏شد، درست مثل گریه‏های علی علیه السلام در بین کوچه‏ها. می‏رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می‏رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند

این بار خیره سریِ چشم‏های هشام، هدف تیر امام قرار گرفت. نُه تیر را یکی پس از دیگری بر طاق تیرهای نخستین نواخت تا بار دیگر هشام انگشت حیرت و تحسین بر زبان بگیرد و در انزوای خفّت بار خویش فرو رود.

خشم و کینه سر تا سر قلبِ سیاه هشام و خاندان او را فرا گرفته بود. او می‏دانست که حقیقت، زندگانی آنان را به باد خواهد داد، آن چنان‏که روشنایی، خفّاش صفتان را کور می‏کند.

امام آرام آرام، در کوچه‏های مدینه رها می‏شد، درست مثل گریه‏های علی علیه السلام در بین کوچه‏ها. می‏رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می‏رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند.

غروب بود و پیشوای عالمان و عاشقان به پیشواز لحظه‏های سبزتر از بهار می‏رفت، و زمزمه «اللّهم لاتَمْقُتْنی» در گوش دشمنانش می‏پیچید، چونان گردبادی شعله‏ور در بیابانی مهجور.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


محمد کامرانی اقدم



نوع مطلب : مقالات، فضائل و كرامات، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی