امام محمد باقر علیه السلام tag:http://imam5.mihanblog.com 2020-08-13T18:22:14+01:00 mihanblog.com ابن تیمیه و امام باقر علیه السلام 2017-03-28T14:46:04+01:00 2017-03-28T14:46:04+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/58 رحمان نجفی موضع گیری های ناصحیح ابن تیمیه نسبت به تفکر شیعی(پیروان مکتب اهل بیت) در همه آثار وی نمایان می باشد. نظرات مغرضانه وی که همواره علیه این تفکر بوده است، گاه اهل بیت پیامبر را هدف قرار می دهد و گاه پیروان ایشان را. این نوشتار دیدگاه وی در مورد امام باقر علیه السلام و پاسخگویی بدان را از مقابل دیدگان مخاطب فهیم خود می گذراند. فرآوری-محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان ابن تیمیّه در این باره مى نویسد: «هم چنین ابوجعفر محمد بن على علیهما السلام از خوبان علما و اهل دین بود. گ موضع گیری های ناصحیح ابن تیمیه نسبت به تفکر شیعی(پیروان مکتب اهل بیت) در همه آثار وی نمایان می باشد. نظرات مغرضانه وی که همواره علیه این تفکر بوده است، گاه اهل بیت پیامبر را هدف قرار می دهد و گاه پیروان ایشان را. این نوشتار دیدگاه وی در مورد امام باقر علیه السلام و پاسخگویی بدان را از مقابل دیدگان مخاطب فهیم خود می گذراند.
فرآوری-محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
ابن تیمیه-امام باقر

ابن تیمیّه در این باره مى نویسد: «هم چنین ابوجعفر محمد بن على علیهما السلام از خوبان علما و اهل دین بود. گفته شده: دلیل لقب گرفتن او به باقر این است كه اعماق علم و دانش را شكافته است، نه، به این دلیل كه سجده فراوان پیشانى اش را شكافته است. اما این كه وى عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل مى خواهد، زیرا زهرى از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود!»(1)
ابن تیمیّه در ادامه می گوید: «این كه محمد بن على علیهما السلام عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل مى خواهد، زیرا زهرى از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود.»(2)
پاسخ به این تیمیه:
كه ابن تیمیّه، زهرى را در برابر حضرت امام باقر علیه السلام معرفى مى كند. اعلم بودن زهرى را به مردم آن زمان نسبت مى دهد. گویا او خود به طور قطع اعلم بودن زهرى را نپذیرفته است. از سوى دیگر، باید پرسید: كدامین مردم زهرى را از امام باقر علیه السلام عالم تر مى دانستند؟ او در این جا موضوع اعلم بودن زهرى را به مردم نسبت مى دهد. حال آن كه پیش از این گفته است: «زهرى طبق اتفاق نظر اهل علم، عالم تر از امام باقر علیه السلام بوده است».
او مى گوید: «... زهرى به اتّفاق نظر اهل علم، نسبت به روایات پیامبر صلى الله علیه وآله و احوال و اقوال ایشان از ابوجعفر محمد بن على كه معاصر اوست عالم تر بود.».

هدف ابن تیمیّه با طرح این مطالب كاستن از شأن و مقام امامان معصوم علیهم السلام است! اما خودش نیز مى داند كه دیدگاه هایش بى ارزش است. به همین دلیل یك بار این مطلب را به علما و بار دیگر به مردم نسبت مى دهد.

چه انگیزه اى ابن تیمیّه را وادار كرده تا در مواردى از كتاب خود، از زهرى یاد كند و او را در برابر امامان معصوم علیهم السلام بالا ببرد؟! حقیقت این است كه زهرى از مشهورترین كسانى بوده كه از حضرت على علیه السلام و اهل بیت پاك ایشان علیهم السلام روى گردانده است و به این دلیل ابن تیمیّه از او یاد مى كند كه زهرى نیز با ابن تیمیّه یك دیدگاه و باور را دارند.
ابن ابى الحدید معتزلى حنفى درباره زهرى مى گوید: «زهرى از افرادى است كه از راه امیرمؤمنان على علیه السلام منحرف بود.(4)

 در حالى كه همه گواهى مى دهند كه زهرى در شمار كسانى است كه از امام باقر علیه السلام روایت گرفته و به نقل آن پرداخته است، آیا اگر كسى به واقع از اهل علم و دین باشد، ادّعا مى كند كه زهرى اعلم بوده است؟!(5)
تنها سبب دفاع ابن تیمیه از زهری، مخالفت هر دو نفر با اندیشه و تفکر مدرسه اهل بیت علیهم السلام می باشد لذا هیچ گونه منبع علمی و دقیق از حرف های خود ارائه نمی دهند و تناقض گویی های ایشان، سبب می شود که اهل علم و دانش به راحتی با اندیشه پوچ و توخالی ایشان آگاه گردند و راه صحیح را برگزینند.


منابع:
(1). منهاج السنّة: 2 / 123.
(2).منهاج السنّة: 1 / 230
(3).شرح نهج البلاغة: 4 / 102
(4). پیشوایان معصوم، اثر حضرت آیت الله میلانی

 

]]>
چند حکایت از سبک زندگی امام باقر علیه السلام 2016-12-21T13:10:54+01:00 2016-12-21T13:10:54+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/55 رحمان نجفی   به مناسبت سالروز شهادت امام باقر علیه السلام چند روایت را که حاکی از گوشه هایی از شیوه و سبک زندگی و حیات طیبه آن امام همام است، از کتاب شریف بحارالانوار جلد 46 با ذکر منبع اصلی آن برای شیفتگان آن حضرت نقل می کنیم: دوستى خود را در قلب برادرت به آن اندازه‏ بدان كه تو او را دوست می دارى سلمى كنیز حضرت باقر علیه السلام می گوید: هر یك از برادرانش كه به خانه آن جناب مى ‏آمدند، آنها را با غذاى خوب پذیرایى می کرد و لباسهاى عالى به ایشان می داد و پول نیز می بخشید. من عرض  

به مناسبت سالروز شهادت امام باقر علیه السلام چند روایت را که حاکی از گوشه هایی از شیوه و سبک زندگی و حیات طیبه آن امام همام است، از کتاب شریف بحارالانوار جلد 46 با ذکر منبع اصلی آن برای شیفتگان آن حضرت نقل می کنیم:
دوستى خود را در قلب برادرت به آن اندازه‏ بدان كه تو او را دوست می دارى
سلمى كنیز حضرت باقر علیه السلام می گوید: هر یك از برادرانش كه به خانه آن جناب مى ‏آمدند، آنها را با غذاى خوب پذیرایى می کرد و لباسهاى عالى به ایشان می داد و پول نیز می بخشید. من عرض می كردم، خوب است كمتر مصرف كنید! می فرمود: سلمى، نیكى و ارزش دنیا، كمك به برادران و دوستان است. سلمی می افزاید: جایزه‏هایى كه امام می داد از پانصد درهم تا ششصد درهم و هزار درهم بود. از نشستن با برادران دلتنگ نمی شد. می فرمود: دوستى خود را در قلب برادرت به آن اندازه‏ بدان كه تو او را دوست می دارى. هیچ وقت از خانه‏اش شنیده نمی شد كه به گدا بگویند: خیر باد تو را. یا بگویند، گدا این را بگیر. می فرمود آنها را با بهترین اسمهایشان بخوانید. (کشف الغمه 2 : 320)

گریه با صدای بلند در مسجد الحرام

افلح غلام حضرت باقر علیه السلام می گوید: در خدمت آن جناب به مكه رفتم. همین كه وارد مسجد الحرام شد نگاهى به خانه خدا كرده، با صداى بلند شروع به گریه كرد. عرض كردم: پدر و مادرم فدایت، مردم متوجه شمایند آرام‏تر گریه كنید. فرمود: وای بر تو ای افلح! چرا گریه نكنم؟ شاید خداوند تعالی با لطف و مرحمت به من نگاه كند و این توجه او سبب رستگارى فردایم نزد او شود. گفت، آنگاه به گرد خانه خدا طواف كرد و بعد در مقام ابراهیم به نماز ایستاد. وقتى سر از سجده برداشت، محل سجده ‏اش از اشك چشمش تر شده بود. و هر وقت خنده می كرد می گفت:‏ خدایا بر من خشم مگیر. (کشف الغمة 2 : 319)

زینت و خود آرایی برای همسر

حسن زیّات بصرى می گوید: من و دوستم خدمت حضرت باقر علیه السلام رسیدیم، دیدیم در خانه ای آراسته، یك جامه گلى رنگ بر تن نموده و سر و ریش خود را روغن زده و سرمه كشیده است. پس چند مسأله پرسیدیم، همین كه خواستم حركت كنم، فرمود: حسن! فردا با رفیقت پیش من بیا! من عرض كردم: بسیار خوب فدایت شوم. فردا خدمتش رسیدم، دیدم در خانه ‏ای است كه جز حصیر چیزى ندارد و یك جامه خشن پوشیده. رو كرد به دوست من و فرمود: برادر بصرى! تو دیروز آمدى و من در خانه یکی از همسرانم بودم و آن روز نوبت او بود و خانه متعلق به خودش بود. تمام وسائل نیز به او تعلق داشت. او خود را براى من زینت كرده بود من نیز لازم بود خود را برایش بیارایم، مبادا خیالى بكنى. رفیقم گفت: به خدا از خاطرم چیزى گذشت ولى اكنون دیگر هر چه خیال كرده بودم از بین رفت و فهمیدم حق با شما است. (کافی 6 : 448)

ما با اجازه او نیامده بودیم که با اجازه او برگردیم!

زراره می گوید: امام باقر علیه السلام براى تشییع جنازه مردى از قریش رفت. من هم در خدمت ایشان بودم. عطا نیز بود؛ زنى با صدای بلند شروع به گریه کرد. عطا گفت: ساكت باش و گر نه بر می گردیم. آن زن ساكت نشد. عطا برگشت. به حضرت باقر علیه السلام عرض كردم: عطاء برگشت! فرمود: چرا؟ گفتم: زنى صدا به ناله بلند كرد، به او گفت ساكت باش و گر نه بر می گردیم. زن ساكت نشد، او برگشت فرمود: ما به تشییع جنازه ادامه می دهیم. اگر بنا شود كار باطلى ببینیم که با حق آمیخته شد و به واسطه آن باطل، ترك حق كنیم، در این صورت حق مسلمان را ادا نكرده ‏ایم. بعد از اینكه امام بر جنازه نماز خواند، صاحب عزا پیش آمده گفت: مأجور باشید! خدا شما را رحمت كند، نمی توانید پیاده راه بروید! برگردید. حضرت باقر علیه السلام از برگشتن خوددارى كرد. عرض كردم: آقا، به شما اجازه برگشتن داد ضمنا من هم كارى دارم می خواهم در مورد آن از شما سؤال كنم. فرمود: ما با اجازه او نیامده بودیم که با اجازه او برگردیم، این ثواب و پاداشى است كه در جستجوى آن هستیم؛ شخص هر اندازه از پى جنازه برود پاداش می گیرد. (کافی 3 : 171)

واکنش امام در برابر بیماری و مرگ فرزند

یونس بن یعقوب نقل می کند که چند نفر خدمت امام باقر علیه السلام رسیدند، دیدند یكى از فرزندانش مریض است و امام خیلى ناراحت و افسرده است و قرار ندارد. با خود گفتند: به خدا قسم اگر پیش آمدى بكند، می ترسیم از امام وضعیتی را که دوست نداریم، ببینیم! اتفاقا چیزى نگذشت كه صداى ناله و فریاد از میان خانه بلند شد. دیدند امام علیه السلام آمد ولى گشاده رو بود، بر خلاف وضعى كه قبلا داشت. عرض كردند: فدایت شویم! ما می ترسیدیم كه اگر چنین اتفاقى بیفتد، شما را آن قدر افسرده ببینیم که ما را هم افسرده کند! فرمود: ما عافیت و سلامتى را براى كسى كه او را دوست داریم، دوست می داریم، ولى وقتى امر خدا آمد، در مقابل آنچه خدا دوست دارد تسلیم هستیم. (کافی 3 : 226)

عبادت امام

امام صادق علیه السلام فرمود: من هر شب رخت خواب پدرم را می انداختم و منتظر می شدم تا بیاید؛ وقتى به رختخواب می رفت من به طرف خواب گاه خود می رفتم. یك شب پدرم دیر آمد! بعد از خوابیدن مردم در جستجوى او به مسجد رفتم! دیدم پدرم در مسجد به سجده رفته است و در آنجا کسی جز او نیست؛ صداى ناله‏اش را شنیدم كه می گفت‏: خدایا پاک و منزهی تو! تو به حقیقت کلمه پروردگار منی. من از روی بندگی و رقّیت برای تو به خاک افتادم. خدایا عمل من ضعیف است. پس تو آن را برای من مضاعف فرما. خدایا، روزی که بندگانت را بر می انگیزی، مرا از عذابت حفظ فرما و بر من بازگرد که تو توبه پذیر و مهربانی. (کافی 3 : 323)

ثواب مصافحه مؤمنین با یکدیگر

ابى عبیده می گوید: من با امام باقر علیه السلام سوار یک مرکب می شدیم و همراه هم بودیم؛ من اول سوار می شدم، بعد ایشان سوار می شدند، همین كه سوار می شد و قرار می گرفتیم، سلام می كرد و شروع به احوال پرسی و مصافحه می كرد، مثل دو نفر كه مدتى یكدیگر را ندیده‏اند. موقع پائین آمدن، اول ایشان پائین مى‏ آمد، وقتى من هم پائین می آمدم، باز سلام می كرد و احوال می پرسید، مثل كسى كه مدتى است دوستش را ندیده! عرض كردم: یا ابن رسول الله! شما كارى می كنید كه كسى قبلا نكرده، یك بار هم زیاد است. فرمود: نمی دانى چقدر مصافحه (دست دادن) ثواب دارد! مؤمنین وقتى یكدیگر را مى‏ بینند و دست در دست یكدیگر می گذارند، گناهان آنها چون برگ درخت می ریزد و خداوند آنها را مورد توجه خویش قرار می دهد تا از یكدیگر جدا شوند. (کافی 2 : 179)

کمک به غلامان و خدمتکاران در منزل

حضرت صادق علیه السلام فرمود: در كتاب رسول خدا است كه هر گاه غلامان و خدمتکاران را به كار وا می دارید، اگر برایشان دشوار بود، با آنها در آن کار مشغول شوید. وقتى پدرم آنها را به كارى وا می داشت، می فرمود: صبر كنید و مى‏ آمد نگاه می كرد، اگر كار سنگین بود می گفت: بسم الله و با آنها مشغول کار می شد و اگر سبك بود از آنها جدا می شد. (كتاب زهد حسین بن سعید اهوازی)

مردی که خواست امام باقر را نصیحت کند

عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق علیه السلام نقل كرد كه فرمود: محمد بن منكدر می گفت: خیال نمی كردم على بن الحسین علیهما السلام بتواند جانشینى مانند خود در علم باقی بگذارد تا این که خدمت فرزندش محمد بن على (امام باقر علیه السلام) رسیدم. خواستم او را پند دهم، او مرا پند داد. دوستانش گفتند: چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت: در شدت گرما به خارج‏ مدینه رفتم. محمد بن على را كه مردى فربه بود و تكیه به دو غلام سیاه خود داشت و در زمین خود کار می کرد، دیدم. با خود گفتم، شخصى از بزرگان قریش در چنین ساعتى با این حال در جستجوى دنیا است؛ به خدا قسم او را موعظه خواهم نمود. پیش رفته سلام كردم. جواب مرا با نفسی که از شدت خستگى بریده بود و عرق می ریخت داد. عرض كردم: خدا خیرت بدهد! شخصیتى بزرگ از خاندان قریش در چنین ساعتى با این حال باید در طلب دنیا باشد! اگر در این حال مرگ تو را فرا گیرد چه می كنى؟ خود را از دو غلام جدا نمود و تكیه كرده و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ مرا در این حال فرا گیرد، من در حال انجام یك وظیفه دینى هستم كه خود و خانواده ‏ام را از نیاز پیدا كردن به تو و مردم نگه داشته ‏ام! ترس موقعى است كه مرگ فرا رسد و مشغول معصیت خدا باشى. عرض كردم: خدا رحمتت کند! من می خواستم شما را نصیحت كنم، شما مرا پند دادى. (ارشاد شیخ مفید: 284)
منبع مقاله:
مشرق نیوز

]]>
در محضر خورشید پنجم 2016-11-16T13:12:30+01:00 2016-11-16T13:12:30+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/57 رحمان نجفی   بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم. برادران تنی احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ارتباط اس  

بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام

دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم.

برادران تنی

احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ارتباط است. این احساس را در زندگی مدرن، بهتر می توان دید. افراد زیادی سوار بر مترو، در کنار هم قرار می گیرند، دریغ از یک سلام یا لبخندی که کم ترین ارتباط را رقم بزند. جمعی دیگر در دنیای مجازی با هم گفت وگو می کنند، بدون آنکه احساس وابستگی حقیقی داشته باشند. در رفت وآمدهای روزمره، این سردی ارتباطی فراوان دیده می شود که در واقع، ارمغان غرب است، نه آموزه دین. همچنین اگر بی احساسی و بی عاطفگی اتفاق بیفتد، بی خیالی هم به دنبال آن خواهد آمد. عبارت «این مشکل شماست» را زیاد در فرهنگ وارداتی می شنویم، ولی در فرهنگ دینی ما، همه دین داران، اعضای یک خانواده بزرگ هستند، در برابر هم احساس تعهد و تکلیف دارند و مشکل یک نفر، به دست یک گروه برطرف می شود. این نگاه را به گونه ای ژرف در سخن امام باقر علیه السلام می خوانیم، آنجا که می فرماید: «المؤمنُ أخو المؤمِن لأبیهِ و اُمِّهِ؛ مؤمن، برادر تنی مؤمن است».1

مهارت جذب

مهرورزی، مهارتی است چند شاخه. بخشی از نیازهای روانی ما هم نیاز به محبت است؛ هم نیازمند محبتیم و هم نیازمند کسانی تا به آنها محبت کنیم. شاخه دیگری هم در آموزه های دینی وجود دارد به نام اعلام دوستی. زمانی که ما در روابط کوچک و بزرگ خود، خرد و کلان به این مسئله توجه کنیم، فضای عاطفی بیشتری در جامعه شکل می گیرد. وقتی بدانیم کسی ما را دوست دارد، به حس مهرجویی خود پاسخ گفته ایم و زمانی که بتوانیم به کسی ابراز دوستی کنیم، به مهرورزی خود پاسخ داده ایم. در خاطره ای از امام باقر علیه السلام چنین می خوانیم:مَرّ رجلٌ فی المسجدِ و أبو جعفرٍ علیه السلام جالسٌ و أبو عبدِ اللّه علیه السلام ، فقالَ له بعضُ جُلَسائهِ: و اللّهِ، إنّی لاَُحِبُّ هذا الرّجُلَ. قالَ لَه أبو جعفرٍ علیه السلام : ألاَ فأعْلِمْهُ؛ فإنَّهُ أبقی لِلمَوَدّة و خَیْرٌ فی الاُلْفةِ.2
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در مسجد نشسته بودند. مردی از آنجا گذشت. یکی از هم نشینان امام باقر علیه السلام عرض کرد: به خدا، من این مرد را دوست دارم. امام فرمود: پس به او اعلام کن؛ چرا که دوستی را پایدارتر و الفت را بیشتر می کند.

گذرگاه دوطرفه محبت

محبت ها زمانی کارسازند که هم بی قید و شرط باشند و هم صادقانه. رنجی که جامعه مدرن امروز از آن شکایت دارد، محبت های طمع ورزانه است. حتی ممکن است این پدیده نامبارک در یک مجموعه خانوادگی اتفاق بیفتد. برای نمونه، فرزندان، پدرشان را به خاطر شرایط مالی اش دوست بدارند. نکته دیگر اینکه شخصیت سالم، شخصیت یک لایه است؛ آنچه ابراز می کند، همان را در وجود خود دارد. در روابط بین فردی نیز چنین قانونی، یک راهکار بزرگ شناخته می شود. زمانی که ما با افراد فریب کار روبه رو باشیم، احساس محبت او برای ما، نه تنها آرامش آفرین نیست، بلکه آزاردهنده است و تمایلی برای تداوم آن نداریم. وجود شائبه های عاطفی، یک طرفه نمی شود و این شائبه ها را از هر نوعی که باشند، می توان شناخت. امام محمد باقر علیه السلام در سخنی، محبت قلبی هر فرد را ملاک عاطفی او می خواند و می فرماید: «اعرِفِ المَودّةَ لکَ فی قلبِ أخیکَ بما لَهُ فی قلبِکَ؛ محبت قلبی برادرت را نسبت به خودت، از محبتی که در قلبت نسبت به او داری، بشناس».3

مهارت دوست شناسی

رخدادهای زندگی، همچنان که نیاز انسان را به همراهی شخص دیگری بیشتر می کنند، فرصتی برای شناخت دوستان واقعی و دروغین نیز هستند. دوستی پایدار، در این فراز و فرودها نمایان می شود. بنا بر سخن امام باقر علیه السلام ، دوستی واقعی، چنان جامع و کامل است که شکست و موفقیت دوست از جنبه های مالی، اجتماعی و دیگر موارد، نقشی در میزان دوستی ندارد: «بِئسَ الأخُ أخٌ یَرعاکَ غَنِیّا وَ یقطعُکَ فَقیرا؛ چه بد برادری است آن که به هنگام توانگری، هوادار توست و در وقت تهی دستی، رهایت می کند».4

مهارت صمیمیت

صمیمی شدن با کسانی که این شایستگی را دارند، توان مندی عاطفی افراد را بیشتر می کند. احساس تنهایی، احساس آزاردهنده ای است که گذر از دیوار بن بست ها را دشوار می نماید. در مقابل، داشتن یاوری مؤمن در مسیر شکفتن، پیمودن راه را برای ما هموارتر می کند. امام باقر علیه السلام ، صمیمیت بالا را نشان بالندگی عقلی می دارند. آن حضرت در پرسشی از یاران خویش، چنین می فرماید: «آیا چنین هست که فردی از شما نزد برادرش بیاید و دست در جیب او کند و به اندازه ای که نیاز دارد، بردارد و او مانع نشود؟» عرض شد: در میان ما چنین چیزی سراغ نداریم. امام فرمود: «پس، فایده ای ندارد.» گفتند: پس هلاک شدیم! حضرت فرمود: «مردم هنوز به کمال عقلی خود نرسیده اند».5

پی نوشت ها :

1. الکافی، ج٢، ص١٦٦، ح ٢ و ٧.
2. بحارالانوار، ج٧٤، ص١٨١، ح١ .
3. کشف الغمه، ج٢، ص٣٣١.
4. الإرشاد، ج٢، ص١٦٦ .
5. الکافی، ج٢، ص١٧٣، ح١٣.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.

 
]]>
نگاهی کوتاه به زندگی امام باقر(علیه السلام) 2016-10-17T13:11:52+01:00 2016-10-17T13:11:52+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/56 رحمان نجفی   نویسنده:‌آیت الله سیدعلی حسینی میلانی   بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین. از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند. ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ا

 

نویسنده:‌آیت الله سیدعلی حسینی میلانی




 

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین.
از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

****

علامه حلّی (رحمه الله) در نگاهی گذرا به زندگی امام باقر(علیه السلام) می نویسد:
فرزند امام سجاد(علیه السلام)، امام باقر(علیه السلام) نیز عابدترین و زاهدترین مردم بود. سجده ها، پیشانی آن بزرگوار را شکافته بود. حضرتش عالم ترین زمانه خویش بود و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایشان را باقر لقب داده بودند.
روزی جابربن عبدالله انصاری، نزد حضرت امام باقر(علیه السلام) آمد. ایشان سن کمی داشت و در میان دیگر کودکان بود. عرض کرد: جدّ بزرگوارت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تو سلام می رساند.
امام باقر(علیه السلام) نیز بر ایشان سلام فرستاد.
به جابر گفته شد: چگونه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ایشان سلام رسانیده است؟
پاسخ داد: روزی در خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته بودم. حسین(علیه السلام) نیز در دامان آن حضرت نشسته بود و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با او بازی می کرد.
در این هنگام رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
یا جابر! یولدله مولود اسمه علی؛ إذا کان یوم القیامة نادی منادٍ: لیقم سیّد الساجدین!
فیقوم ولده.
ثمّ یولد له مولود اسمه محمد الباقر؛ إنّه یبقر العلم بقراً. فإذا أدرکته فأقرئهُ مِنّی السلام؛
ای جابر! از او فرزندی به دنیا می آید که نامش علی است. وقتی روز قیامت می شود، منادی فریاد می زند: سیدالعابدین برخیزد!
در این هنگام پسر حسین برمی خیزد.
علی نیز صاحب فرزندی می شود که نامش محمدباقر است. او چشمه های دانش را می شکافد. وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان.
ابوحنیفه و دیگران از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت نقل کرده اند.

ویژگی های برجسته

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
فرزندم امام سجاد(علیه السلام)، امام باقر(علیه السلام) نیز عابدترین و زاهدترین مردم بود. سجده ها، پیشانی آن بزرگوار را شکافته بود. حضرتش عالم ترین زمانه خویش بود.

دیدگاه ابن تیمیّه

ابن تیمیّه در این باره می نویسد:
«هم چنین ابوجعفر محمد بن علی(علیهما السلام) از خوبان علما و اهل دین بود. گفته شده: دلیل لقب گرفتن او به باقر این است که اعماق علم و دانش را شکافته است، نه، به این دلیل که سجده فراوان پیشانی اش را شکافته است.
اما این که وی عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل می خواهد، زیرا زهری از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود!»(1)
می بینیم که ابن تیمیّه به سخن علامه حلی (رحمه الله) مبنی بر وصف امام باقر(علیه السلام) به «زاهدترین و عابدترین» مردم اعتراضی نمی کند و در همین حال از روی کینه و دشمنی، به صراحت آن نام را تأیید نمی کند.
اما این که او را باقر نامیدند، به این دلیل است که آن بزرگوار علم را شکافت. این سخنی است که علامه حلّی (رحمه الله) فرمود و ما نیز روایت مربوطه را نقل خواهیم کرد که این لقب را پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر ایشان نهاده است.
اما این که علامه حلّی (رحمه الله) فرمود: «امام باقر(علیه السلام) زاهدترین و عابدترین مردم بود، به گونه ای که سجده فراوان پیشانی اش را شکافته بود.» برای بیان عبادت فراوان حضرت امام باقر (علیه السلام) است، نه این که بخواهد دلیل لقب گرفتن آن حضرت به باقر را عبادت و سجده فراوان بداند.
ابن سعد در الطبقات الکبری در این باره چنین می نگارد:
«... هارون بن عبدالله بن ولید مصیّصی می گوید: محمد بن علی(علیهما السلام) را دیدم که بر روی پیشانی و بینی او اثر سجده بسیاری نبود». (2)
سبط ابن جوزی حنفی نیز می نویسد:
«دلیل نام نهادن آن حضرت به باقر، سجده های فراوانی است که پیشانی اش را شکافته بود؛ یعنی پیشانی او را باز و پهن کرده بود.
گفته شده که به دلیل علم فراوانی که داشت، باقر نامیده شد.
جوهری در صحاح می گوید: «تبقّر» به معنای توسّع در علم است و گفته می شد که محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) را باقر می نامیدند؛ چرا که او در علم و دانش، تبقّر داشت».(3)
ابن تیمیّه در ادامه گفت:
«این که محمد بن علی(علیهما السلام) عالم ترین مردم زمانه خویش بود، دلیل می خواهد، زیرا زهری از معاصران او بود و در نزد مردم از او عالم تر بود.»

پاسخ به ابن تیمیّه

به ابن تیمیّه در چند محور پاسخ می دهیم:

نخست آن که

اگر ابن تیمیّه می توانست، این مطلب را نیز انکار می کرد. اما با توجه به کینه ای که نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) دارد و خودداری او از انکار این مطلب، خود دلیلی روشن بر درستی سخن علامه حلّی (رحمه الله) است.

دوم آن که

شهرت یافتن امام پنجم به «باقر» از این جهت که او شکافنده و گسترش دهنده علم و دانش است-چنان که خود ابن تیمیّه در وجه این نام گذاری، نقل کرد-دلیلی دیگر بر این مطلب است.

سوم آن که

اگر در زمان امام باقر(علیه السلام) فردی عالم تر از آن حضرت بود، آن فرد شهرت پیدا می کرد. وقتی پیشوایان اهل سنت-که هنوز از آن ها تقلید می کنند-چنان که خواهد آمد شاگردان آن حضرت بوده اند، چگونه می توان این مسأله را انکار کرد؟

مقایسه ای نابه جا

چهارم آن که

ابن تیمیّه، زهری را در برابر حضرت امام باقر(علیه السلام) معرفی می کند. اعلم بودن زهری را به مردم آن زمان نسبت می دهد. گویا او خود به طور قطع اعلم بودن زهری را نپذیرفته است.
از سوی دیگر، باید پرسید: کدامین مردم زهری را از امام باقر(علیه السلام) عالم تر می دانستند؟
او در این جا موضع اعلم بودن زهری را به مردم نسبت می دهد. حال آن که پیش از این گفته بود: «زهری طبق اتفاق نظر اهل علم، عالم تر از امام باقر(علیه السلام) بوده است!»
او می گوید: «... زهری به اتّفاق نظر اهل علم، نسبت به روایات پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و احوال و اقوال ایشان از ابوجعفر محمد بن علی-که معاصر اوست-عالم تر بود.».(4)
هدف ابن تیمیّه با طرح این مطالب کاستن از شأن و مقام امامان معصوم(علیهم السلام) است! اما خودش نیز می داند که دیدگاه هایش بی ارزش است. به همین دلیل یک بار این مطلب را به علما و بار دیگر به مردم نسبت می دهد. در حالی که همه گواهی می دهند که زهری در شمار کسانی است که از امام باقر(علیه السلام) روایت گرفته و به نقل آن پرداخته است، آیا اگر کسی به واقع از اهل علم و دین باشد، ادعا می کند که زهری اعلم بوده است؟!
به راستی، چه انگیزه ای ابن تیمیّه را وادار کرده تا در مواردی از کتاب خود، از زهری یاد کند و او را در برابر امامان معصوم(علیهم السلام) بالا ببرد؟!
حقیقت این است که زهری از مشهورترین کسانی بوده که از حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت پاک ایشان(علیهم السلام) روی گردانده است و به این دلیل ابن تیمیّه از او یاد می کند که زهری نیز با ابن تیمیّه یک دیدگا و باور را دارند.
ابن ابی الحدید معتزلی حنفی درباره زهری می گوید:
«زهری از افرادی است که از راه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) منحرف بود. جریر بن عبدالحمید از محمد بن شیبه چنین نقل می کند:
روزی در مسجد مدینه بودم و دیدم که زهری و عروة بن زبیر نشسته اند و با ذکر نام علی(علیه السلام) از او بدگویی می کنند.
این خبر به علی بن حسین(علیهما السلام) رسید، او به نزد آن دو رفت، بالای سرشان ایستاد و فرمود:
ای عروه! پدرم از پدرت به خدا شکایت برد و خداوند به نفع پدرم و به زیان پدرت، حکم کرد.
و اما تو ای زهری! اگر در مکه بودم دم آهنگری پدرت را به تو نشان می دادم».
ابن ابی الحدید در ادامه می گوید:
«عاصم بن ابوعامر بجلی از یحیی بن عروه نقل می کرد و می گفت: هرگاه پدرم نام علی(علیه السلام) را می بُرد از او بدگویی می کرد».(5)
تلاش زهری برای انکار مناقب حضرت علی(علیه السلام) هم چون پیشی گرفتن آن حضرت در پذیرش اسلام، تأیید کننده این مطلب است.
ابن عبدالبرّ در شرح حال زید بن حارثه می نویسد:
«معمر در کتاب جامع خویش روایتی را از زهری نقل می کند که طبق این روایت زهری می گوید: ما کسی را سراغ نداریم که پیش از زید بن حارثه مسلمان شده باشد(!)
عبدالرزاق می گوید: هیچ کس، غیر از زهری را سراغ ندارم که این موضوع را گفته باشد».(6)
هم چنین زهری از قاتل امام حسین(علیه السلام)، یعنی عمر بن سعد ملعون روایت نقل می کند. ذهبی می نویسد:
«عمر بن سعد بن ابی وقّاص از پدرش روایت نقل می کند. ابراهیم و ابواسحاق نیز از او روایت نقل کرده اند. زهری و قتاده به طور مرسل از او روایت نقل کرده اند.
ابن معین می گوید: کسی که امام حسین(علیه السلام) را کشته، چگونه ممکن است که فرد ثقه و مورد اعتماد باشد (و بتوان از او روایت نقل کرد)؟!».(7)
دیگر آن که زهری از حامیان و کارگزاران حکومت اموی بوده است تا جایی که علما و اهل زهد بر او عیب گرفته اند.
علامه عبدالحق دهلوی در کتاب اسماء رجال المشکاة پیرامون شرح حال او می نویسد:
«زهری به واسطه هم نشینی با امرا، دستخوش ضعف ایمان شده بود، علما و پارسایانِ نزدیک به وی، بر او خرده می گرفتند و زشتی هم نشینی با امرا را به او گوشزد می کردند.
زهری می گفت: من در خیر آن ها شریکم و از شرّشان دوری می گزینم! عالمان و پارسایان به او می گفتند: آیا کردار آن ها را می بینی و سکوت می کنی؟!»
به همین دلیل ابن معین درباره زهری خدشه وارد می کند. حاکم نیشابوری از ابن معین نقل می کند که او می گوید: بهترین سندها، این است که اعمش، از ابراهیم، از علقمه، از عبدالله روایت نقل کرده باشد.
فردی به او گفت: اعمش مانند زهری است.
ابن معین در پاسخ گفت: تو اعمش را با زهری یکی می دانی؟!
زهری معتقد به «عرض و اجازه»(8) و به دنبال پست و مقام است و برای بنی امیه کار می کند، اما اعمش، فقیر، صبور، پرهیزگار و عالم به قرآن است و از سلاطین دوری می کند».(9)
ذهبی می گوید:
«ابوبکر بن شاذان بغدادی، از علی بن محمد سواق، از جعفر بن مکرم دقاق، از ابو داوود نقل می کند که شعبه گفت:
من و هشیم به سوی مکه حرکت کردیم، وقتی وارد کوفه شدیم، هشیم مرا با ابواسحاق دید. پرسید: این کیست؟
پاسخ دادم: شاعر قبیله سبیع.
وقتی خارج شدیم، شروع کردم به نقل روایت از ابواسحاق.
او پرسید: تو ابواسحاق را کجا دیده ای؟
پاسخ دادم: او همانی است که به تو گفتم، شاعر قبیله سبیع است. وقتی وارد مکه شدیم، از کنار او گذشتم و دیدم که با زهری نشسته است. گفتم: ای ابو معاویه، این کیست؟
پاسخ داد: یک ژاندارم از بنی امیه است.
وقتی برگشتیم، او شروع کرد به نقل روایت از زهری.
از او پرسیدم: زهری را کجا دیده ای؟
پاسخ داد: همان کسی بود که او را در کنار من دیدی.
به او گفتم: نوشته هایت را به من نشان بده.
او آن چه را که از زهری نوشته بود، بیرون آورد و من آن ها را پاره کردم».(10)
ذهبی در جای دیگر می گوید:
«احمد بن عبدویه مروزی می گوید: از خارجة بن مصعب شنیدم که می گفت: روزی به زهری رسیدم. او رئیس پلیس بنی امیه بود. دیدم که او بر مرکب سوار شد در حالی که در دستش نیزه بود و پیشاپیش او مردمی بودند که در دستان آنان «کافرکوبات»(11) بود.
من گفتم: خداوند چنین عملی را از یک عالم قبیح می داند. به همین دلیل روایتی از او نشنیده و نقل نکردم.».(12)
باید بدانیم که زهری این دشمنی با اسلام، پیامبر و اهل بیت نبوت (علیهم السلام) را از پدران خویش به ارث برده است.
ابن خلّکان در شرح حال او می نویسد:
«پدر پدربزرگ زهری، عبدالله بن شهاب بود که به همراه مشرکان در جنگ بدر حضور داشت. او از کسانی است که در نبرد احد سوگند یاد کردند که اگر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را ببینند بکشند و یا در این راه کشته شوند.
در روایتی آمده است: به زهری گفته شد: آیا پدربزرگ تو در بدر حضور داشت؟
پاسخ داد: بله، اما از آن طرف؛ یعنی در صف مشرکان حضور داشت.
پدرش مسلم نیز با مصعب بن زبیر بود. زهری همیشه با عبدالملک و پس از آن با هشام بن عبدالملک همراه بود. یزید بن عبدالملک او را به عنوان قاضی منصوب کرده بود.»(13)

شکافنده علوم

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضرت محمد بن علی(علیهم السلام) را باقر لقب داده بودند. روزی جابر بن عبدالله انصاری نزد آن حضرت آمد... .
این روایت را شیعه و سنی نقل کرده اند. ابن شهر آشوب مازندرانی می نویسد:
«حدیث جابر، مشهور و معروف است. فقیهان عراق و مدینه، همگی آن را روایت کرده اند.»(14)
در کتاب کشف الغمة از ابن زبیر(15)محمد بن مسلم مکی چنین روایت شده: محمد بن مسلم مکی می گوید:
روزی نزد جابر بن عبدالله بودیم که حضرت علی بن حسین(علیهما السلام) به همراه پسرش محمدباقر(علیه السلام)-که در دوران کودکی بود-آمدند...(16)
ابن قتیبه نیز این گونه روایت می کند:
هشام به زید بن علی (علیه السلام) گفت: برادر بقره ات چه کار کرد؟
زید به او پاسخ داد: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) او را «باقرالعلم» لقب داد و تو او را بقره می خوانی؟! پس با رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اختلاف داری... .(17)
زبیدی حنفی درباره واژه «باقر» می گوید:
«در برخی روایت ها از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جابر فرمود:
یوشک أن تبقی حتّی تلقی ولداً من الحسین، یقال له: محمد، یبقر العلم بقراً، فإذا لقیته فاقرأه منّی السلام؛
تو زنده می مانی تا این فرزند مرا از نسل حسین ملاقات کنی که به او محمد گفته می شود. او علم و دانش را می شکافد وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان.
این روایت را بزرگان علم نسب شناسی، نقل کرده اند».(18)
همین مقدار برای روشن شدن دروغگویی ابن تیمیّه کافی است که می گوید: «این نقل که دلیل نامیدن او به باقر از سوی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، نزد اهل علم بی ریشه است. بلکه باید گفت: این از روایت های ساختگی است. هم چنین روایتی که جابر سلام پیامبر را به او می رساند، نزد حدیث شناسان، از روایت های ساختگی است.»
البته یادآوری این نکته ضروری است که عبارت «وی سن کمی داشت و در مکتب خانه بود» را راویان افزوده اند و بخشی از روایت نیست.

راویان از امام باقر(علیه السلام)

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
ابوحنیفه و دیگران از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت نقل کرده اند.
ابن حجر عسقلانی در بیان شرح حال امام باقر(علیه السلام) و نیز به هنگام بیان شرح حال ابوحنیفه، به این مطلب تصریح کرده است. (19)
او در بیان شرح حال امام باقر(علیه السلام) چنین آورده است:
«ابواسحاق سبیعی، اعرج، زهری، عمرو بن دینار، ابوجهضم موسی بن سالم، قاسم بن فضل، اوزاعی، ابن جریح، اعمش و ... از او روایت نقل کرده اند».(20)
ابونعیم اصفهانی می گوید:
«از میان تابعان، عمرو بن دینار، عطاء بن ابی رباح، جابر جعفی و ابان بن تغلب از محمد بن علی باقر(علیهما السلام) نقل کرده اند. از میان بزرگان و سرآمدان نیز، افرادی هم چون لیث بن ابی سلیم، ابن جریح، و حجاج بن ارطاة از او حدیث نقل کرده اند.»(21)
ذهبی در شرح حال امام باقر(علیه السلام) می نویسد:
«او امامی دقیق در نقل، هاشمی، علوی، اهل مدینه، یکی از اعلام و سرآمدان است... فرزندش جعفر بن محمد(علیهما السلام)، عمرو بن دینار، اعمش، اوزاعی، ابن جریح، قرّة بن خالد و افرادی دیگر از او روایت نقل کرده اند».(22)

پی نوشت ها :

1. منهاج السنّة: 123/2.
2. الطبقات الکبری: 323/5.
3. تذکرة خواص الامة: 366.
4. منهاج السنّة: 230/1.
5. شرح نهج البلاغه: 102/4.
6. الاستیعاب فی معرفة الأصحاب: 546/2.
7. الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب السنة: 84/2.
8. عرض و اجازه از راه های تحمّل و پذیرش حدیث است.
9. تهذیب التهذیب: 197/4.
10. سیر أعلام النبلاء: 226/7.
11. کافر کوبات؛ نوعی چماق است.
12. میزان الإعتدال: 625/1.
13. وفیات الأعیان: 177/4.
14. مناقب آل ابی طالب: 196/4.
15. گفتنی است که درست این راوی «ابوزبیر» است، همان طوری که علامه مجلسی (رحمه الله) در بحارالانوار: 227/46 از کشف الغمه نقل کرده است.
16. کشف الغمة فی معرفة الأئمة: 330/2 و 331.
17. عیون الأخبار: 212/1.
18. تاج العروس: 55/3.
19. تهذیب التهذیب: 401/10.
20. همان: 312/9.
21. حلیة الأولیاء: 188/3.
22. تذکرة الحفاظ: 124/1.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، آیت الله سیدعلی؛ (1392)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ج 1، ترجمه: هیئت تحریریه انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ اول..

]]>
جهاد علمی باقرالعلوم(ع) 2015-03-25T07:35:56+01:00 2015-03-25T07:35:56+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/44 رحمان نجفی نویسنده: سید جواد حسینی   امام محمد باقر (ع) از فرصت پیش آمده (ضعف حکومت بنی‌امیه) بیش‌ترین بهره را برد و "جهاد علمی" خویش را آغاز کرد. جهاد علمی حضرت، درسه بخش قابل بیان است: الف) تشویق به فراگیری علوم پایه و اساس هر فعالیتی، اندیشه‌سازی و سالم‌سازی فکر است. برای رواج علم در هر جامعه‌ای، در گام اول باید درباره اهمیّت فراگیری دانش، ارزش و عظمت علما، شیوه فراگیری علم، برکات و آفات آن و... اندیشه‌سازی شود. امام باقر (ع) به خوبی این گام اول
نویسنده: سید جواد حسینی



 
امام محمد باقر (ع) از فرصت پیش آمده (ضعف حکومت بنی‌امیه) بیش‌ترین بهره را برد و "جهاد علمی" خویش را آغاز کرد. جهاد علمی حضرت، درسه بخش قابل بیان است:

الف) تشویق به فراگیری علوم

پایه و اساس هر فعالیتی، اندیشه‌سازی و سالم‌سازی فکر است. برای رواج علم در هر جامعه‌ای، در گام اول باید درباره اهمیّت فراگیری دانش، ارزش و عظمت علما، شیوه فراگیری علم، برکات و آفات آن و... اندیشه‌سازی شود.
امام باقر (ع) به خوبی این گام اول را برداشت و سخنان گهربار و نورانی در این زمینه بیان نمود. درباره تشویق به فراگیری علم، فرمود:
"الکمال کلّ الکمال: التفقّه فی الدین، و الصبر علی النائبه ی و تقدیر المعیشه ی؛ کمال و تمام کمال، عبارت است از: فهمیدن دین، بردباری بر سختی‌ها، و اندازه‌گیری معیشت".(1)
درباره روش فراگیری علوم، از پیامبراکرم(ص) نقل کرده که فرمود:
"العلم خزائن و مفاتیحه السؤال، فاسئلوا یرحمکم الله فإنّه یؤجر فیه اربعه ی؛ السائل، و المعلّم، و المسمع و المجیب لهم؛ علم گنجینه‌هایی است و کلید آن پرسش است. پس سؤال کنید، خدا شما را رحمت کند؛ زیرا پرسش، باعث می‌شود چهار گروه پاداش ببرند: پرسش ‌گر، معلّم، شنونده و کسی که جواب می‌دهد".(2)
نیز آن حضرت درباره جایگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود:
"عالم ینتفع بعلمه افضل من ألف عابد؛ عالمی که از علمش بهره برد، برتر از هزار عابد است".(3)
"والله لموت عالم احبّ الی ابلیس من موت سبعین عابداً؛ به خدا سوگند! مرگ یک عالم در نزد شیطان، محبوب‌تر از مرگ هفتاد عابد است".(4)
درباره شرایط فراگیری علم و اخلاص و دنیاگریزی عالم فرمود:
"انّ الفقیه حقَّ الفقیه الزاهد فی الدنیا، الراغب فی الآخره ی، المتمسک بسنه ی النبی؛ فقیه حقیقی، فقیهی است که زاهد (و گریزان از) دنیا، مشتاق آخرت و پیرو سنت پیامبر(ص) باشد".(5)
"مَن طلب العلم لیُباهی به العلماءَ، أًو یُماری السفهاءَ، أو یصرف به وجوه الناس إلیه، فَلیتبوء مقعده من النّار، انّ الرّئاسه ی لا تُصلَح اِلاّ لأهلها؛ (6) کسی که علم را برای مباهات نزد علما، یا مجادله نزد سفها و یا جلب توجه مردم به سوی خود فراگیرد، باید آتش دوزخ را جایگاه خود قرار دهد. به راستی ریاست جز برای اهلش صلاحیت ندارد".
آن حضرت همچنین درباره شبهات فرمود:
"الوقوف عند الشبهه ی خیر من الإقتحام فی الهلکه ی، وتَرکُکَ حدیثاً لم تروِه خیرٌ من روایتک حدیثاً لم تحصه؛ توقف در شبهه، بهتر از فرورفتن در هلاکت است و رها کردن حدیثی که روایت آن برایت ثابت نیست ( و از همه جهات روشن نیست)، بهتر از نقل حدیثی است که بر آن احاطه نداری".(7)
"و ما علمتم فقولوا، و ما لم تعلموا فقولوا: الله اعلم. ان الرجل ینتزع الآیه ی القرآن یخیر فیها ابعد ما بین السماء و الارض؛ آنچه می‌دانید، بگویید و در آنچه نمی‌دانید، بگویید: خدا عالم است. به‌راستی، مرد آیه‌ای از قرآن را بیرون می‌کشد (و به دلخواه معنی می‌کند و بر اثر آن)، به فاصله دوری آسمان و زمین سرنگون می‌گردد. (یا از معنای حقیقی دور می‌افتد)".(8)
هر یک از این سخنان حکمت‌‌آمیز، شاه‌کلیدی در تحصیل علم و نقل روایات است. آن حضرت درباره‌لزوم احتیاط کامل فرمود:
"حقّ الله علی العباد أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عنه ما لا یعلمون؛(9) حق خدا بر بند‌گان(عالم) آن است که هر چه می‌دانند، بگویند و از آنچه نمی‌دانند، دست نگه‌دارند."

ب) نشر علوم

از نکاتی که حضرت باقر (ع) در مرحله اندیشه‌سازی بدان توجه نموده، توجه به نشر علوم و توسعه آن است. فقط فراگیری علوم کافی نیست، باید در راه نشر آن نیز سعی نمود. در این زمینه حضرت سخنان نغز و حکیمانه‌ای دارد که فقط به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:
"من علّم باب هدی فله اجرُ مَن عمل به، و لا ینقص اولئک من اجورهم شیئاً؛ کسی که باب هدایت (و راه آن) را تعلیم دهد، پس اجر کسی را دارد که به آن عمل نموده است و از پاداش عمل کنندگان کاسته نمی‌شود".(10)
"تذاکُرُ العلم دراسه ی و الدراسه ی صلاه ی حسنه ی؛ مذاکره علمی، درس( و تعلیم) است و درس، نماز [و دعایی] است نیکو (و پذیرفته شده)".(11)
"زکاه ی العلم ان تعلّمه عباد الله؛ زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا آموزش دهی".(12)
"رحم الله عبداً احیا العلم... یُذاکِرُ به اهل الدین و اهل الورع؛ خدا رحمت کند بنده‌ای را که علم را زنده کند...، و زنده کردن علم، به این است که با اهل دین و اهل تقوا مذاکره کنی".(13)
به راستی که هریک از نکات پیش‌‌گفته، درهای زیادی را به روی انسان در فراگیری علم و چگونگی ارائه آن باز می‌کند. حالا اساسی‌ترین پرسش رخ می‌نماید که: با وجود پاداش فراوان علم و منزلت والای عالم، برای فراگیری علوم اسلامی درِ خانه چه کسانی را بزنیم و خدمت چه کسانی برویم؟
در این بخش نیز امام باقر (ع) اندیشه سازی و راهنمایی‌هایی دارد. اولاً، می‌فرماید که علوم قرآن را غیر از "اهل بیت" کسی دیگری ندارد:
"لیس عند احد من الناس حق و لا صوابٌ و لا احد من الناس یقضی بقضاء حق إلاّ ما خرج منّا اهل البیت؛ در نزد هیچ‌کسی از مردم حق وجود ندارد و (سخن) صواب و درست پیدا نمی‌شود و هیچ یک از مردم به حق قضاوت نمی‌کند، مگر از ما اهل بیت باشد".(14)
و در جای دیگر فرمود: "ما یستطیع أحد أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه ظاهره و باطنه غیرالاوصیاء؛ هیچ کسی توان ندارد ادعا کند که جمیع علوم قرآن، ظاهر و باطنش، در نزد اوست، جز اوصیا [و جانشینان پیامبر که امامان معصوم هستند]".(15 )
آن‌گاه صریحاً می‌فرماید که علوم اصلی قرآن در نزد اهل بیت است:
"اِنّ العلم الذی نزل مع آدم (ع) لم یرفع، و العلم یتوارث و کان علی (ع) عالم هذه الامه ی، و انّه لم یهلک منّا عالم قط إلاّ خلفه من أهله من مثل علمه...؛ به راستی، علمی که با آدم نازل شد، برنگشته و از بین نرفته و بلکه علم به ارث گذاشته می‌شود. آن علوم به علی (ع) رسیده است؛ [از این‌رو] علی (ع) عالم این امت است. و به راستی کسی از ما از دنیا نمی‌رود، مگر اینکه کسی جانشین او می‌شود که مثل علم او را دارد و یا آنچه خداوند بخواهد".(16)
متأسفانه در جامعه اسلامی این اندیشه صحیح پذیرفته نشد، و گرنه مردم درِ خانه اهل بیت (ع) را رها نمی‌کردند تا به دنبال امثال: ابوهریره، کعب الاحبار و ابوحنیفه بروند.
امام باقر (ع) در کنار اندیشه‌سازی، از مذاهب منحرف همچون غُلات و مُرجئه، به شدت انتقاد می‌کند و آنان را به مردم معرفی می‌کند که تفصیل آن فرصت دیگری می‌طلبد.(17)

ج) تدوین کتب

آن حضرت علاوه بر کسب علوم ، فرهنگ سازی می‌کند، و کتبی را نیز از خود به یادگار می‌گذارد؛ همانند:
1. تفسیرالقرآن: چنان‌که محمد بن اسحاق بن ندیم در الفهرست به آن تصریح نموده، می‌گوید: تفسیرالقرآن، کتاب محمد بن علی بن حسین، که ابوجارود زیاد بن منذر ـ رئیس جارودیّه ـ از آن نقل کرده است. و سید حسن صدر می‌گوید: جمعی از شیعه همچون ابوبصیر و یحیی بن قاسم اسدی نیز نقل نموده‌اند و علی بن ابراهیم بن هاشم در تفسیر خود آن را از طریق ابو‌بصیر نقل کرده است؛(18 )
2. نسخه ی احادیث؛
3. صحیفه ی احادیث؛
4. رساله ی الی سعد الاسکاف؛
5. کتابی که زراره ی روایت کرده؛
6. کتابی دیگر که عبدالمؤمن بن قاسم آن را نقل کرده است.(19)

د) تربیت شاگردان

از مهم‌ترین عرصه‌های جهاد علمی امام باقر (ع)، تأسیس دانشگاه علوم اسلامی و تربیت شاگردان فراوان در عرصه‌های مختلف است. تعداد شاگردان آن حضرت را 465 نفر شمرده‌اند.(20 )
پس از دستور عمربن عبدالعزیز به جمع‌آوری و تدوین حدیث، هرکدام از یاران و شاگردان برجسته امام باقر (ع) که هزاران حدیث را حفظ داشتند، با استفاده از فرصت پیش‌آمده، به تدوین و جمع‌آوری حدیث نیز پرداختند که به نام تعدادی از آنان اشاره می‌‌شود:
1. محمدبن‌مسلم: وی از شاگردان برجستی امام باقر (ع) در فقه و حدیث است. او اهل کوفه بود و طی چهار سال سکونت در شهر مدینه، پیوسته به محضر آن حضرت و بعد از او خدمت فرزندش حضرت صادق (ع) شرفیاب می‌شد و از محضر آن دو امام همام بهره می‌برد. او خود گفته است: " هر موضوعی که به نظرم می‌رسید، از امام باقر (ع) می‌پرسیدم و جواب می‌شنیدم؛ به طوری که سی هزار حدیث از امام پنجم و شانزده هزار حدیث از امام ششم فراگرفتم".(21)
محمد بن ‌مسلم، کتابی به نام أربعمأه ی مسئله(چهارصد مسئله) نیز دارد که مشتمل بر مجموعه پاسخ‌هایی است که او درباره چهارصد مسئله از امامین همامین گرفته است.(22)
2. جابربن ‌یزید جُعفی: او نیز اهل کوفه بود و برای استفاده از محضر حضرت باقر (ع) به مدینه هجرت کرد و بهره‌های فراوان برد و اندوخته‌های خود را در قالب این کتاب‌ها به جامعه اسلامی و بشری عرضه نمود:
1. کتاب تفسیر؛ 2. کتاب نوادر؛ 3. کتاب جَمَل؛ 4. کتاب صفّین؛ 5.کتاب نهروان 6. کتاب مقتل امیرمومنین(ع)؛ 7. کتاب مقتل الحسین (ع) .(23)
3. برد الاسکاف: وی شاگرد سه امام (سجاد، باقر و صادق (ع)) بود و کتابی هم دارد.
4. ثابت‌بن‌ابی ‌صفیه: معروف به ابوحمزه ثُمالی ازدی (م95ق.)، که کتابی در تفسیر و امثال آن دارد.
5. بسّام بن عبدالله صیرفی: او نیز دارای کتاب است.
6. حجر بن زائده حضرمی: وی که از محضر امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بهره برد، کتاب دارد.
7. عبدالمؤمن بن قاسم بن قیس انصاری: عبدالمؤمن (م147ق.) نیز کتابی دارد.
8. ابان بن تغلب بن ریاح: معروف به ابوسعید بکری جریری (متوفای 141ق.)، است.کتابی به نام فضایل، و نیز اصل دارد.(24)
9. زراره ی بن اعین: از مهم‌ترین شاگردان معروف آن حضرت است.
از دیگر شاگردان آن حضرت که دارای آثار قلمی بوده‌اند، این افراد هستند:
سلام بن ابی عمره ی خراسانی، مسعده ی بن صدقه، مسمع بن عبدالملک، نصربن مزاحم منقری، عمروبن ابی مقدم، ظریف بن ناصح، محمد بن حسن بن ابی ساره، معاذ بن مسلم هراء انصاری، وهب بن عبد ربّه، کرد بن مسمع، ابوبصیر، ابوعبیده، سلیمان بن داود منقری، هیثم بن مسروق، عمرو بن خالد، حجاج بن دینار، اسحاق قمی و... .(25)
اسامی تمام شاگردان آن حضرت ـ که 465 نفر می‌باشد ـ در منابع گوناگون ثبت شده است.

هـ) مناظرات

نوع دیگر از جهاد علمی امامان معصوم (ع) مناظرات آنان با افراد گوناگون از مذاهب مختلف است، که مجموع این مناظرات را شیخ طبرسی در "احتجاج" گرد آورده است. در اینجا به نمونه‌ای اشاره می‌شود.
ابوبصیر نقل می‌کند: امام باقر (ع) و فرزندش امام صادق (ع) هنگام خارج شدن از قصر هشام (خلیفه اموی) در مقابل قصر با جمعیتی انبوه روبرو می‌شوند. امام باقر (ع) وقتی از وضع آنها می‌پرسد، می‌گویند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی‌اندکه در مجمع بزرگ سالیانه خود، منتظر آمدن "اسقف اعظم" خود هستند تا مشکلات علمی آنان را حل کند.
امام باقر (ع) همراه فرزندش به صورت ناشناس در آن مجمع شرکت کردند. طولی نکشید که اسقف اعظم وارد شد؛ در حالی که بسیار سال‌خورده بود. باشکوه و احترام در صدر مجلس نشست. نگاهی به جمعیت کرد. سیمای باقرالعلوم[ او را جذب کرد، پرسید: از ما مسیحیان هستی یا از امت مرحومه (مسلمانان)؟
فرمود: از امت مرحومه هستم.
پرسید: از دانشمندان آنانی یا افراد نادان؟
فرمود: از افراد نادان آنها نیستم.
پرسید: اول من سؤال کنم یا شما؟
فرمود: اگر مایلید، شما سؤال کنید.
پرسید: شما به چه دلیلی ادعا می‌کنید که اهل بهشت غذا می‌خورند و می‌آشامند ولی مدفوعی ندارند؟ آیا دلیل و نمونه‌ای برای آن دارید؟
فرمود: بله، نمونه آن جنین در رحم مادر است که غذا می‌خورد و می‌نوشد، ولی مدفوعی ندارد.
گفت: عجب! گفتی از دانشمندان نیستی!
فرمود: گفتم که از نادان‌ها نیستم (نگفتم از دانشمندان نیستم).
گفت: مرا خبر بده از لحظه‌ای که نه از شب است و نه از روز.
حضرت فرمود: ساعتی از طلوع خورشید(26) که نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه بیماران شفا می‌گیرند.
کشیش با عصبانیت پرسید: مگر نگفتی از دانشمندان نیستم!؟
فرمود: من فقط گفتم از جاهلان نیستم.
گفت: به خدا سوگند! پرسشی می‌کنم که در جواب آن باز بمانی.
فرمود: هرچه داری، بپرس!
گفت: خبر بده از دو مردی که با هم متولد شدند و با هم از دنیا رفتند. یکی، پنجاه سال و دیگری، 150 سال داشت.
فرمود: عزیز و عزیر.(27)
گفت: به چه دلیل عقیده دارید که نعمت‌های بهشتی بر اثر مصرف کم نمی‌شود؟ نمونه‌ای برای آن دارید؟
فرمود: بله، نمونه روشن آن، آتش است که اگر صد چراغ را با آن روشن کنیم، چراغ اول به حال خود باقی است.
اسقف بعد از آنکه همه سؤالات را مطرح ساخت، با عصبانیت و ناراحتی فریاد کشید: مردم! دانشمند والامقامی را آورده‌اید تا مرا رسوا سازید. به خدا سوگند تا دوازده ماه، مرا در میان خود نمی‌بینید.
این را گفت و از مجلس بیرون رفت.(28)

سفارشی ماندگار

حسن ختام بحث را بخشی از وصیت نامی حکیمانی آن حضرت به شاگرد بزرگش، جابر جُعفی قرار می‌دهیم:
" .... و تو را به پنج سخن پند می‌دهم:
1. اگر ستم دیدی، ستم نکن.
2. چون به تو خیانت کردند، جوابشان را با خیانت مده.
3. اگر تو را تکذیب کردند، عصبانی نشو.
4. اگر تو را ستایش و مدح کردند، خوشحال نشو.
5. چون به بدی یاد شدی، بی‌صبری مکن و در گفتار مردم درباره خودت، تأمل کن. اگر آن را در خود مشاهده کردی، پس مصیبتِ از چشم خدای بزرگ و توانا افتادن به سببِ برافروختگیِ تو از حقیقت، گران‌تر از آن مصیبت است که بترسی از چشم مردم بیفتی. اما اگر برخلاف گفتار مردم بودی، پس پاداشی است که بدون زحمت صاحب شده‌ای.
آگاه باش که تو دوستدار ما محسوب نخواهی شد تا (آن‌گونه باشی) که اگر همه مردم وطن تو بگویند که مرد بدی هستی، این گفته دلت را نفشارد و چون گفتند تو مرد نیکی هستی، مسرورت نکند؛ ولی خود را بر کتاب خدا عرضه بدار، اگر رهرو راه قرآنی... به راستی که مؤمن به پیکار با نفس خویش عنایت بسیار دارد تا بر خواسته‌های نفسش تسلط یابد. زمانی کجیِ نفس را راست کند و به سبب دلبستگی به خدا با خواسته‌های نفسانی به مخالفت برخیزد و زمانی دیگر، نفس او را بر زمین افکند".(29)

پی نوشت ها :

1. کافی،کلینی، ج1، ص32 دار الکتب الاسلامیّه، 1365ش؛ اعلام الهدایه، ج7، ص154.
2. حلیه ی الاولیاء، ج 3، ص 192؛ اعلام الهدایه، ج7، ص155.
3 . حلیه ی الاولیاء، ج3، ص183؛ اعلام الهدایه، ج7، ص155.
4 . تذکره ی الخواص، ص 304.
5 . کافی، ج 1، ص 70.
6 . همان، ص47؛ اعلام الهدایه، ج7، ص 155.
7 .کافی، ج 1، ص 63، ح9.
8 . همان، ص52.
9 . همان، ص43.
10 . کافی، ج 1، ص 35.
11 . همان، ص 41.
12 . همان.
13 . همان.
14.همان، ص 399.
15 . همان، ص 228.
16 . همان، ص222.
17 . اعلام الهدایه، ج7، ص 106- 116.
18 . تأسیس الشیعه ی لعلوم الاسلام، ص 327؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص 98؛ المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار، ج 1، ص 38؛ تدوین السنه ی الشریفه ی، ص 154-156.
19 . تدوین السنه ی الشریفه، ص154ـ 156.
20 . رجال طوسی، ص 102- 142.
21 . الاختصاص، شیخ مفید، ص201، جامعه مدرسین، قم؛ رجال کشی، ص163، ش276 ، دانشگاه مشهد؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، (بخش زندگانی امام باقر (ع)).
22 . مؤلفوا الشیعه ی فی صدر الاسلام، سید عبدالحسین شرف‌الدین، ص 64.
23 . همان، ص36.
24 . ر.ک: وسائل‌الشیعه، ج 1، مقدمه، ص "یا، یب"؛ سیره پیشوایان.
25 . المعجم لالفاظ احادیث بحارالانوار، ج 1، ص38 و39؛ سیر حدیث در اسلام، ص 91- 104.
26 . آیت‌الله مظاهری آن را در بین طلوعین ترجمه کرده است (چهارده معصوم (ع)، ص91).
27. و به قول دیگر: عزیر و عزره.
28. ر.ک: الدرالنظیم، ص 190؛ دلائل الامامه ی، ص 106؛ اعلام الهدایه، ج7، ص 93و94؛ سیره پیشوایان، ص342و343، (با تلخیص).
29 . تحف العقول، علی بن شعبه حرّانی، ص500، قم، آل علی (ع)؛ اعلام الهدایه، ج7، ص 234- 236.
منبع: فرهنگ کوثر 86

]]>
دانای امت پیامبر (ص) 2015-03-21T08:37:35+01:00 2015-03-21T08:37:35+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/46 رحمان نجفی دانای امت پیامبر (ص)   نویسنده: سیده زهرا برقعی   جماعت کثیری در شام گرد هم آمده بودند. امام محمد باقر(ع) تازه از پیش هشام بلند شده بود و هشام، کلی سئوال از ایشان پرسیده بود و امام، به بهترین شکل ممکن پاسخش را داده بود. وقتی بیرون آمد و آن جمعیت کثیر را دید، از نگهبان پرسید: این ها کیستند؟ نگهبان پاسخ داد: این ها قدیسان و رهبان نصاری اند. سالی یک بار دور عالم ترین شان جمع می شوند و مسائل خود را از او می پرسند. امام محمد باقر(ع) نزد آن ها رفت و سر و روی خود را ب
دانای امت پیامبر (ص)


 

نویسنده: سیده زهرا برقعی




 
جماعت کثیری در شام گرد هم آمده بودند. امام محمد باقر(ع) تازه از پیش هشام بلند شده بود و هشام، کلی سئوال از ایشان پرسیده بود و امام، به بهترین شکل ممکن پاسخش را داده بود. وقتی بیرون آمد و آن جمعیت کثیر را دید، از نگهبان پرسید: این ها کیستند؟
نگهبان پاسخ داد: این ها قدیسان و رهبان نصاری اند. سالی یک بار دور عالم ترین شان جمع می شوند و مسائل خود را از او می پرسند.
امام محمد باقر(ع) نزد آن ها رفت و سر و روی خود را با پارچه پوشاند تا شناخته نشود.
عالم ترین علمای نصرانی آمد به روی تخت و چنان پیر بود که چشم هایش با موهای بلند ابروها پوشیده شده بود. نگاهی به جمعیت انداخت و متوجه حضور امام شد. از او پرسید: تو از مایی یا از امت محمد؟!
امام پاسخ داد: از امت محمدم.
پرسید: از علمای ایشانی یا از جهال شان؟
- از جهال ایشان نیستم.
- من از تو سئوال کنم یا تو می پرسی؟
- تو سئوال کن!
پیرمرد عالم رو به سایرین گفت: عجیب است که مردی از امت محمد می گوید که من از او بپرسم. پس پرسید: ای بنده خدا بگو ببینم کدام ساعت است که نه شب است و نه روز؟
امام پاسخ داد: ما بین طلوع فجر است.
- از کدام ساعت هاست؟
- از ساعات بهشت است و در این ساعت، بیماران ما به هوش می آیند، و دردها ساکن می شوند و کسی که شب خوابش نبرده، در این ساعت به خواب می رود. و حق تعالی این ساعت را در دنیا موجب رغبت رغبت کنندگان به سوی آخرت گردانیده، و از برای عمل کنندگان برای آخرت، دلیل واضح ساخته. و برای انکارکنندگان که عمل برای آخرت نمی کنند، حجتی گردانیده.
پیرمرد نصرانی گفت: راست گفتی... . و اما بگو از آن چه اهل بهشت می خورند و می آشامند اما بول و غائطی ندارند، نظیر آن در دنیا چیست؟
- جنین در شکم مادر می خورد و از او چیزی جدا نمی شود. نصرانی گفت مگر تو نگفتی از علمای امت محمد نیستی؟
- من گفتم از جهال ایشان نیستم.
- خب بگو از آن چه شما ادعا می کنید که در بهشت هر چه از میوه ها بخورند، باز هم میوه ها به همان حالت اول می مانند، آیا نظیری در دنیای ما دارند؟
حضرت فرمود: نظیر آن در دنیا چراغ است که اگر صد هزار چراغ از آن بیفروزند، نور آن کم نمی شود؟
پیرمرد، نصرانی مدام سئوال پشت سئوال می پرسید تا امام محمد باقر(ع) را که در آن لحظه هنوز نمی شناختش، تسلیم کند و شکست بدهد. اما امام پاسخ های محکم و متقنی می داد که نصرانی، شگفت زده می شد.
پس از مدتی پیرمرد برخاست و گفت: از من داناتری را آورده اید که مرا رسوا کنید؟! به خدا سوگند تا این مرد در شام است، من لب به سخن باز نمی کنم. هرچه می خواهید از او بپرسید. (تاریخ چهارده معصوم، علامه مجلسی)
مأمون، خلیفه عباسی، از جایی عبور می کرد. سرراهش کودکانی سرگرم بازی بودند و امام جواد(ع) نیز در بین آنان به چشم می خورد. همه کودکان با دیدن مامون گریختند؛ جز امام جواد(ع). مأمون پرسید: «تو چرا فرار نکردی؟!»
امام پاسخ داد: « خطایی نکرده ام که بابت آن بگریزم. راهت هم تنگ نیست تا لازم باشد کنار بروم. هر جا می خواهی برو!»
مأمون پرسید: « تو کیستی؟!»
امام جواد(ع) فرمود: « من محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی بن ابی طالب (ع) هستم.»
مأمون پرسید: از دانش ایشان چه بهره داری؟
فرمود: «از اخبار آسمان ها از من بپرس»
مامون خداحافظی کرد و رفت در حالی که یک باز شکاری در دست داشت و آن را در آسمان ها رها ساخت و پس از ساعتی ماهی صید کرد و آورد.
 
در مسیر بازگشت از امام جواد (ع) پرسید: « از اخبار آسمان ها چه می دانی؟»
امام فرمود: «پدرم از پدرانش از پیامبر خدا و او از جبرئیل و او از خداوند نقل می کرد که میان آسمان و هوا فضایی است که امواجش در تلاطم است و در آن ابرهای متراکمی است که بعضی ماهیان با آن بالا رفته اند و با شکم هایی سبز رنگ در آن زندگی می کنند؛ و پادشاهان با بازهای شکاری آن ها را صید می کنند تا علماء را بیازمایند!»
مأمون گفت: « تو و پدر جد و پروردگارت راست گفتید» (بحارالانوار، ج5، ص 65، ح 13)
در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد (ع) برگزار کرده بودند.
یحیی بن اکثم بزرگ ترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت.
امام جواد (ع) نیز در حالی که نه سال بیش تر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست و گروه های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.
یحیی بن اکثم پرسید: «آیا امیرالمؤمنین (مأمون) اجازه می دهد که از ابوجعفر (امام جواد (ع)) سئوالی بپرسیم؟!»
مأمون گفت از خودشان اجازه بگیرد.
یحیی از امام پرسید: « به من اجازه سئوال می دهید؟»
امام جواد (ع) فرمود: « بپرس»
یحیی پرسید: « حکم شخص محرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟
امام جواد (ع) فرمود: « این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می دانسته یا نمی دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»
یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم بندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه حضار متوجه درماندگی اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده کمی از خواص ماندند، مأمون از امام جواد (ع) پاسخ قسمت های مختلف پرسش های او را خواست و امام یک یک آن ها را پاسخ دادند.
(بحارالانوار، ج 50، ص 74 تا 78، ح 3، منتهی الامال).
منبع: نشریه دیدار آشنا شماره 121

]]>
در محضر خورشید پنجم 2015-03-07T08:35:06+01:00 2015-03-07T08:35:06+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/43 رحمان نجفی   بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم. برادران تنی احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ا

 

بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام

دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم.

برادران تنی

احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ارتباط است. این احساس را در زندگی مدرن، بهتر می توان دید. افراد زیادی سوار بر مترو، در کنار هم قرار می گیرند، دریغ از یک سلام یا لبخندی که کم ترین ارتباط را رقم بزند. جمعی دیگر در دنیای مجازی با هم گفت وگو می کنند، بدون آنکه احساس وابستگی حقیقی داشته باشند. در رفت وآمدهای روزمره، این سردی ارتباطی فراوان دیده می شود که در واقع، ارمغان غرب است، نه آموزه دین. همچنین اگر بی احساسی و بی عاطفگی اتفاق بیفتد، بی خیالی هم به دنبال آن خواهد آمد. عبارت «این مشکل شماست» را زیاد در فرهنگ وارداتی می شنویم، ولی در فرهنگ دینی ما، همه دین داران، اعضای یک خانواده بزرگ هستند، در برابر هم احساس تعهد و تکلیف دارند و مشکل یک نفر، به دست یک گروه برطرف می شود. این نگاه را به گونه ای ژرف در سخن امام باقر علیه السلام می خوانیم، آنجا که می فرماید: «المؤمنُ أخو المؤمِن لأبیهِ و اُمِّهِ؛ مؤمن، برادر تنی مؤمن است».1

مهارت جذب

مهرورزی، مهارتی است چند شاخه. بخشی از نیازهای روانی ما هم نیاز به محبت است؛ هم نیازمند محبتیم و هم نیازمند کسانی تا به آنها محبت کنیم. شاخه دیگری هم در آموزه های دینی وجود دارد به نام اعلام دوستی. زمانی که ما در روابط کوچک و بزرگ خود، خرد و کلان به این مسئله توجه کنیم، فضای عاطفی بیشتری در جامعه شکل می گیرد. وقتی بدانیم کسی ما را دوست دارد، به حس مهرجویی خود پاسخ گفته ایم و زمانی که بتوانیم به کسی ابراز دوستی کنیم، به مهرورزی خود پاسخ داده ایم. در خاطره ای از امام باقر علیه السلام چنین می خوانیم:مَرّ رجلٌ فی المسجدِ و أبو جعفرٍ علیه السلام جالسٌ و أبو عبدِ اللّه علیه السلام ، فقالَ له بعضُ جُلَسائهِ: و اللّهِ، إنّی لاَُحِبُّ هذا الرّجُلَ. قالَ لَه أبو جعفرٍ علیه السلام : ألاَ فأعْلِمْهُ؛ فإنَّهُ أبقی لِلمَوَدّة و خَیْرٌ فی الاُلْفةِ.2
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در مسجد نشسته بودند. مردی از آنجا گذشت. یکی از هم نشینان امام باقر علیه السلام عرض کرد: به خدا، من این مرد را دوست دارم. امام فرمود: پس به او اعلام کن؛ چرا که دوستی را پایدارتر و الفت را بیشتر می کند.

گذرگاه دوطرفه محبت

محبت ها زمانی کارسازند که هم بی قید و شرط باشند و هم صادقانه. رنجی که جامعه مدرن امروز از آن شکایت دارد، محبت های طمع ورزانه است. حتی ممکن است این پدیده نامبارک در یک مجموعه خانوادگی اتفاق بیفتد. برای نمونه، فرزندان، پدرشان را به خاطر شرایط مالی اش دوست بدارند. نکته دیگر اینکه شخصیت سالم، شخصیت یک لایه است؛ آنچه ابراز می کند، همان را در وجود خود دارد. در روابط بین فردی نیز چنین قانونی، یک راهکار بزرگ شناخته می شود. زمانی که ما با افراد فریب کار روبه رو باشیم، احساس محبت او برای ما، نه تنها آرامش آفرین نیست، بلکه آزاردهنده است و تمایلی برای تداوم آن نداریم. وجود شائبه های عاطفی، یک طرفه نمی شود و این شائبه ها را از هر نوعی که باشند، می توان شناخت. امام محمد باقر علیه السلام در سخنی، محبت قلبی هر فرد را ملاک عاطفی او می خواند و می فرماید: «اعرِفِ المَودّةَ لکَ فی قلبِ أخیکَ بما لَهُ فی قلبِکَ؛ محبت قلبی برادرت را نسبت به خودت، از محبتی که در قلبت نسبت به او داری، بشناس».3

مهارت دوست شناسی

رخدادهای زندگی، همچنان که نیاز انسان را به همراهی شخص دیگری بیشتر می کنند، فرصتی برای شناخت دوستان واقعی و دروغین نیز هستند. دوستی پایدار، در این فراز و فرودها نمایان می شود. بنا بر سخن امام باقر علیه السلام ، دوستی واقعی، چنان جامع و کامل است که شکست و موفقیت دوست از جنبه های مالی، اجتماعی و دیگر موارد، نقشی در میزان دوستی ندارد: «بِئسَ الأخُ أخٌ یَرعاکَ غَنِیّا وَ یقطعُکَ فَقیرا؛ چه بد برادری است آن که به هنگام توانگری، هوادار توست و در وقت تهی دستی، رهایت می کند».4

مهارت صمیمیت

صمیمی شدن با کسانی که این شایستگی را دارند، توان مندی عاطفی افراد را بیشتر می کند. احساس تنهایی، احساس آزاردهنده ای است که گذر از دیوار بن بست ها را دشوار می نماید. در مقابل، داشتن یاوری مؤمن در مسیر شکفتن، پیمودن راه را برای ما هموارتر می کند. امام باقر علیه السلام ، صمیمیت بالا را نشان بالندگی عقلی می دارند. آن حضرت در پرسشی از یاران خویش، چنین می فرماید: «آیا چنین هست که فردی از شما نزد برادرش بیاید و دست در جیب او کند و به اندازه ای که نیاز دارد، بردارد و او مانع نشود؟» عرض شد: در میان ما چنین چیزی سراغ نداریم. امام فرمود: «پس، فایده ای ندارد.» گفتند: پس هلاک شدیم! حضرت فرمود: «مردم هنوز به کمال عقلی خود نرسیده اند».5

پی نوشت ها :

1. الکافی، ج٢، ص١٦٦، ح ٢ و ٧.
2. بحارالانوار، ج٧٤، ص١٨١، ح١ .
3. کشف الغمه، ج٢، ص٣٣١.
4. الإرشاد، ج٢، ص١٦٦ .
5. الکافی، ج٢، ص١٧٣، ح١٣.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.
]]>
لحظه‏ های تاول زده مدینه 2015-03-05T13:44:14+01:00 2015-03-05T13:44:14+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/34 رحمان نجفی لحظه‏ های تاول زده مدینه نامش محمّد بود، کنیه‏اش ابوجعفر و لقبش باقر. اهل مدینه بود و ساکن خانه وحی. از کودکی، هم‏بازی علی ‏اصغر بود و ستون خیمه‏گاهِ زین العابدین. شاهد عشق بود و در آغوش شکفتن. دلش یادگاری بود از عاشقانه‏های کربلا. کوچه کوچه، غم در دلش بود و با زخم و غربت، الفتی دیرینه داشت. امام لاله‏ها بود و شقایق‏ها. پیشوای شکوفه‏های عشق بود و مقتدای مهربانی‏ها. از گوشه عبایش آسمان می‏چکید و در زیر گام‏هایش تمام ادّعاهای بزرگ به خاک می ‏افتادند. در پای درسِ چشم‏هایش، آفتاب اوّلین شاگرد لحظه‏ های تاول زده مدینه

امام باقر

نامش محمّد بود، کنیه‏اش ابوجعفر و لقبش باقر.

اهل مدینه بود و ساکن خانه وحی.

از کودکی، هم‏بازی علی ‏اصغر بود و ستون خیمه‏گاهِ زین العابدین.

شاهد عشق بود و در آغوش شکفتن.

دلش یادگاری بود از عاشقانه‏های کربلا. کوچه کوچه، غم در دلش بود و با زخم و غربت، الفتی دیرینه داشت.

امام لاله‏ها بود و شقایق‏ها.

پیشوای شکوفه‏های عشق بود و مقتدای مهربانی‏ها.

از گوشه عبایش آسمان می‏چکید و در زیر گام‏هایش تمام ادّعاهای بزرگ به خاک می ‏افتادند.

در پای درسِ چشم‏هایش، آفتاب اوّلین شاگرد سحرخیز مکتب مهربانی بود.

ستاره‏های سالخورده علم و دانش، در حضور پر فروغش رنگ می‏باختند و خویش را به زیر گام‏هایش می‏افکندند. اینک در آستانه غروب غربت‏زای خویش، شور فراگیر کربلا را با رایحه لبخندش، در لحظه‏ های تاول زده مدینه می‏پراکند.

سر تا سرِ مدینه کربلا شده بود؛ سیاه و سفید، «هشام بن عبدالملک» آخرین تیر خویش را از ترکش عناد و کینه‏ورزی بیرون آورد و روشنی فزاینده امام را نشانه گرفت.

یا محمّد! کمان را بگیر و تیری روانه کن. امام امتناع کرد و روی از چهره ناهمگون هشام برگرفت. امّا لجاجت هشام چونان مگس‏های موذی امام را به انجام آن‏چه خداوند می‏خواست، وا می‏داشت.

هشام چونان خفّاشی در چشم‏های تیره خویش این سو و آن سو را می‏نگریست. انتظاری سیاه، سایه بر سر هشام انداخته بود. شاید، این بار امام را مغلوب دسیسه خویش سازد. امام کمان را برگرفت و تیری بر چلّه آن نهاد تا چلّه نشین سیاهی را بر جای خود میخکوب کند. تیر را رها کرد، درست به جایی که هشام خیره بود.

امام آرام آرام، در کوچه‏های مدینه رها می‏شد، درست مثل گریه‏های علی علیه السلام در بین کوچه‏ها. می‏رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می‏رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند

این بار خیره سریِ چشم‏های هشام، هدف تیر امام قرار گرفت. نُه تیر را یکی پس از دیگری بر طاق تیرهای نخستین نواخت تا بار دیگر هشام انگشت حیرت و تحسین بر زبان بگیرد و در انزوای خفّت بار خویش فرو رود.

خشم و کینه سر تا سر قلبِ سیاه هشام و خاندان او را فرا گرفته بود. او می‏دانست که حقیقت، زندگانی آنان را به باد خواهد داد، آن چنان‏که روشنایی، خفّاش صفتان را کور می‏کند.

امام آرام آرام، در کوچه‏های مدینه رها می‏شد، درست مثل گریه‏های علی علیه السلام در بین کوچه‏ها. می‏رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می‏رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند.

غروب بود و پیشوای عالمان و عاشقان به پیشواز لحظه‏های سبزتر از بهار می‏رفت، و زمزمه «اللّهم لاتَمْقُتْنی» در گوش دشمنانش می‏پیچید، چونان گردبادی شعله‏ور در بیابانی مهجور.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


محمد کامرانی اقدم

]]>
دعای پولدار شدن از امام باقر(علیه السلام) 2015-02-05T08:44:20+01:00 2015-02-05T08:44:20+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/54 رحمان نجفی دعای پولدار شدن از امام باقر(علیه السلام) نصیحتی از حضرت امام باقر علیه السلام   حضرت سه بار تکرار کردند که برای دیگران، پشت سرشان دعا کن تا روزی برایتان سرازیر شود! مقدمه:   از ماندگارترین و مفیدترین و هدایتگرترین گنجینه‌های معنوی تشیّع، وصیّت ها و نصیحت هایی است که از امامان معصوم علیه‌السلام به یادگار مانده است، این وصیّت ها، وصیّت های اصطلاحی که درباره مال و اموال باشد، نیست، بلکه وصیّت های معنوی و اخلاقی است که جنبه موعظه و هدایتگری دارد، و این هدایتگری می‌تواند در ط دعای پولدار شدن از امام باقر(علیه السلام)


نصیحتی از حضرت امام باقر علیه السلام
 

حضرت سه بار تکرار کردند که برای دیگران، پشت سرشان دعا کن تا روزی برایتان سرازیر شود!

مقدمه:
 

از ماندگارترین و مفیدترین و هدایتگرترین گنجینه‌های معنوی تشیّع، وصیّت ها و نصیحت هایی است که از امامان معصوم علیه‌السلام به یادگار مانده است، این وصیّت ها، وصیّت های اصطلاحی که درباره مال و اموال باشد، نیست، بلکه وصیّت های معنوی و اخلاقی است که جنبه موعظه و هدایتگری دارد، و این هدایتگری می‌تواند در طول تاریخ ادامه داشته باشد.
این وصیّت ها از تک تک معصومان و امامان، از پیامبر گرفته تا علی و امامان به دست ما رسیده است آنچه در این مقال به دنبال ارائه آن هستیم، گوشه‌هایی از وصیّت های حضرت باقر علیه‌السلام است که نسبت به برخی افراد داشته. امید که بتواند مفید و راهنما و راهگشا باشد.
یک
از ارزشمندترین سفارشاتی که از امام محمد باقر علیه السلام رسیده است وصیّتی است که به درخواست یکی از دوستان ایشان ارائه شده است. امام در پاسخ آن مرد فهیم تنها به گفتن سه جمله اکتفا کرده است. اما سه جمله‌ای که یک دریا سخن در آن و یک زندگی سعادت در آن نهفته است.
1ـ «اوصیک بتقوی اللّه؛ تو را به تق
این جمله هر چند کوتاه است ولی اگر نگاه و نظری به قرآن داشته باشیم به خوبی می‌فهمیم که از جایگاه با عظمت و با اهمیّت برخوردار است. در یک نگاه اجمالی به قرآن به این نکات درباره تقوا برمی خوریم:
تقوا، ملاک برتری فرد بر انسانهای دیگر: «انّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم»(1تقوا، زمینه پذیرش هدایت الهی را فراهم می‌کند: «هدی للمتّقین»(2)
تقوا، وسیله برای دریافت علم الهی و ویژه است: «اتقواللّه و یعلّمکم اللّه»(3)
تقوا، وسیله دریافت رحمت الهی است: «اتقوا لعلّکم ترحمون»(4)
تقوا، معیار قبولی اعمال و طاعات: «انّما یتقبل اللّه من المتّقین»(5)
تقوا، وسیله دریافت رزق از طرق غیر منتظره: «و یرزقه من حیث لا یحتسب»(6)
تقوا، وسیله برای در بن بست قرار نگرفتن: «و من یتّق اللّه یجعل له مخرجاً»(7)
تقوا، عامل توجه و حمایت و همراهی خاص خداوند: «ان اللّه مع المتّقین»(8)
تقوا، عامل عاقبت به خیری است: «والعاقبة للمتّقین»(9)

دعای پولدار شدن از امام باقر(علیه السلام)

تقوا، فلسفه عبادت(10) و بسیاری از دستورات اسلامی چون روزه(11) و... می‌باشد.
2ـ «وَ اِیّاکَ وَ المِزاح فَاِنَّه یُذهِب هَیبةَ الرّجُل وَ ماءَ وَجهِه؛ از شوخی بپرهیز، زیرا شوخی هیبت مرد و آبروی او را می‌برد.»
البته باید به نکاتی درباره "شوخی" توجّه داشت:
یک: شوخی اگر از دائره حق خارج نشود ممدوح است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه ‌و‌آله فرمود: «انّی امزح ولا اقول الّا حقّاً؛ من مزاح می‌کنم ولی جز حق نمی‌گویم»(12). باید توجه داشت که در شوخی دروغ گفته نشود، غیبت کسی نشده و موجب آزار و تمسخر کسی نگردد و...
دو: اصل شوخی و مزاح نمودن ممدوح است حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او از "دَعابه" وجود دارد، عرض کردم: دعابة چیست؟ فرمود: «المزاح».(13) این مطلب بیانگر این است که مومن باید در روابط اجتماعی خود بشاش و اهل بگو و بخند باشد.
سه: مزاح ممدوح نیز نباید از حَد و مرز عبور کند و زیاد شود و گرنه مذموم می‌شود، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «کَثرَةُ المِزاح یُذهب بماءِ الوجه؛ زیاد مزاح کردن آبروی انسان را می‌برد.»(14)
با این نکات روشن شد که در کلام حضرت باقر علیه‌السلام نیز مقصود زیاد شوخی کردن و از حق و اندازه خارج شدن است.
3ـ «و علیک بالدّعاء لاخوانک بظهر الغیب فانّه یهیل الرّزق، بقولها ثلاثاً؛(15) بر تو باد به دعا کردن برای برادرانت (از اهل ایمان) در غیاب آنها، زیرا که این کار روزی را سرازیر می‌کند، حضرت این جمله را سه بار فرمود».
دعا گاه برای مسائل دنیوی است و گاه مسائل معنوی و آخرتی، دعا برای دنیا گاه برای خود انسان است و گاه برای دیگران، و همین طور دعا در مسائل معنوی یا برای خود شخص است و یا دیگران.
از بین اقسام دعا، بهترین دعا آن است که در حق برادران دینی و دیگران باشد. در این باره زیاد شنیده‌اید. یکی از معروف ترین آنها ماجرایی است که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از حضرت زهرا سلام الله علیها نقل می‌کنند.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «اذا دعا احدٌ فلیعمّ فانّه اوجب للدّعاء و من قدّم اربعین رجلاً من اخوانه قبل ان یدعوا لنفسه استجیب له فیهم و فی نفسه؛(16) هرگاه کسی خواست دعا کند دعای خود را عمومیّت دهد (و برای دیگران نیز دعا کند) زیرا فراگیری لازمتر است برای دعا نمودن، و کسی که جلو اندازد چهل نفر نفر از برادران (مؤمن) خود را قبل از دعا کردن برای خودش، دعایش در حق آنان و خودش مستجاب می‌شود.»

پی‌نوشت‌ها:
 

1. سوره حجرات، آیه 13.
2. سوره بقره، آیه 2.
3. سوره بقره، آیه 282.
4. سوره انعام، آیه 155.
5. سوره مائده، آیه 27.
6. سوره طلاق، آیه 3.
7. سوره طلاق، آیه 2.
8. سوره توبه، آیه 36.
9. سوره اعراف، آیه 128.
10. سوره بقره، آیه 21.
11. سوره بقره، آیه 183.
12. منتخب میزان الحکمه، ص 464، ش 5797.
13. همان، ش 5801.
14. همان، ش 5804.
15. میزان الحکمه محمدی ری شهری، ترجمه حمید رضا شیخی، دارالحدیث، اوّل، 1377، ج 14، ص 6820.
16. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، داراحیاء التراث، ج 93، ص 313، ح 17، منتخب میزان الحکمه، همان، ص 184، ج 1، حدیث 2143
 

]]>
دوران امام باقر (علیه السلام) و شاخصه ی آن(1) 2015-02-05T08:43:09+01:00 2015-02-05T08:43:09+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/53 رحمان نجفی دوران امام باقر (علیه السلام) و شاخصه ی آن(1)    دوران زندگی امام پنجم، امام باقر علیه السلام به طور کامل ادامه ی منطقی دوران زندگی امام سجاد است. اکنون دیگر، جمعی گردآمده اند و شیعه دوباره احساس وجود و شخصیت می کند. دعوت شیعی که چند سالی بر اثر حادثه ی کربلا و حوادث خونین پس از آن - مانند حادثه حرّه و حادثه ی توابین- و سختگیری های خلفا متوقف مانده بود و جز در پوشش های بسیار ضخیم ارائه نمی شد، اکنون در بسیارز از اقطار کشورهای اسلامی، مخصوصاً در عراق و حجاز وخراسان،
دوران امام باقر (علیه السلام) و شاخصه ی آن(1)


 

  دوران زندگی امام پنجم، امام باقر علیه السلام به طور کامل ادامه ی منطقی دوران زندگی امام سجاد است. اکنون دیگر، جمعی گردآمده اند و شیعه دوباره احساس وجود و شخصیت می کند. دعوت شیعی که چند سالی بر اثر حادثه ی کربلا و حوادث خونین پس از آن - مانند حادثه حرّه و حادثه ی توابین- و سختگیری های خلفا متوقف مانده بود و جز در پوشش های بسیار ضخیم ارائه نمی شد، اکنون در بسیارز از اقطار کشورهای اسلامی، مخصوصاً در عراق و حجاز وخراسان، ریشه دوانیده و قشر وسیعی را به خود متوجه ساخته و حتّی در دایره ای محدودتر به صورت یک پیوند فکری و عملی که می توان از آن به یک «تشکیلات حزبی» تعبیر کرد، در آمده است، آن روزی که امام سجاد می فرمود: « در همه ی حجاز، دوستان و علاقه مندان ما به بیست نفر نمی رسند»(1)سپری شده و اکنون هنگامی که امام باقر به مسجد پیامبر در مدینه وارد می شود، جماعت انبوهی از مردم خراسان و دیگر مناطق گرد او را می گیرند و از مسائل فقهی سؤال می کنند. کسانی چون طاووس یمانی و قتاده بن دعامه و ابو حنیفه و دیگران و دیگران که رجال نام آور دانش دین و البته در غیر جهت گیری امامت و شیعه به شمار می آیند، آوازه ای دانش وسیع امام را شنیده و برای استفاده و یا برای احتجاج و مجادله، به او روی می آورند. شاعری چون «کمیت اسدی» با آن زبان فصیح و هنر سرشار، مهمترین اثر هنری اش قصیده هایی است به نام «هاشمیات» که دست به دست و زبان به زبان می گردد و مردم را با حق آل محمد و فضل و دانش و ارج معنوی آنان آشنا می سازد. از سوی دیگر خلفای مروانی بدان جهت که پس از دوران اقتدار بیست ساله ی عبدالملک بن مروان (متوفی به سال 86) و فروکوفتن همه ی سرهای داعیه دار و فرو نشاندن همه ی شعله های مخالفت، احساس امن و رضایت می کنند، و هم بدان جهت که متاع آسان به دست آمده خلافت را مانند گذشتگان خود قدر نمی دانند، و هم نیز به جهت سرگرمی هایی که معمولاً لازمه ی آن جاه و جلال است، چندان به کار تشیع نمی پردازند و در نتیجه، امام و یارانش تا حدودی از تعرض های آنان در امانند.
باری، اوضاع از چندین جهت به سود امامت و تشیع تغییر یافته است؛ پس قهراً می توان نتیجه گرفت که امام باقر در دوران امامت خودگامی پیش رفته و تلاش و مجاهدت شیعی را به سمت اخرین گام، مرحله ای فراتر برده است؛ و همین است که شاخصه ی دوران امامت امام باقر را تشکیل می دهد.
در یک مطالعه کوتاه، سراسر دوران نوزده ساله ی امامت امام باقر را (از سال 95 تا سال 114) بدین گونه می توان خلاصه کرد: پدرش - امام سجاد- در آخرین لحظات عمر، او را به پیشوایی شیعه و جانشینی خود بر می گزیند و این منصب را برای او در حضور دیگر فرزندان و وابستگانش مسجل می کند. صندوقی را که به زبان روایات، انباشته از دانش (2) یا حاوی سلاح رسول الله است، بدو نشان می دهد و می فرماید: «ای محمد! این صندوق را به خانه ات ببر» سپس خطاب به دیگران می گوید: «در این صندوق از درهم و دینار چیزی نیست، بلکه انباشته از علم است. »(3) و گویا بدین ترتیب و با این زبان، میراث بر رهبری علمی و فکری (دانش) و فرماندهی انقلابی (سلاح پیامبر) را به حاضران معرفی می کند.
از نخستین لحظات، تلاش وسیع و پردامنه ی امام و یاران راستین او در اشاعه ی دعوت هدفدار و زیر و روکن تشیع، مطلعی تازه می گیرد. گسترش دامنه ی این دعوت چنان است که علاوه بر مناطق شیعه نشین- مانند مدینه و کوفه - مناطق جدیدی، به ویژه بخش هایی از کشور اسلامی که از مرکز حکومت بنی امیه دور است نیز بر قلمرو طرز تفکر شیعی افزوده می شود. و خراسان را در این میان می توان بیش از همه نام برد، که نفوذ و تبلیغات شیعی در مردم آن سامان را در روایات متعددی مشاهده می کنیم.(4)

وضعیت جامعه و مردم
 

آنچه در سراسر این تلاش توانفرسا، امام و یارانش را به حرکتی سکون ناشناس بر می انگیزد و وظیفه الهی را دم به دم برآنان فرو می خواند، واقعیت تأسف بار اجتماعی و ذهنی است. آنان در برابر خود، مردمی را مشاهده می کنند که از سویی براثر تربیتی تبه ساز و ویرانگر، روز به روز در جریان فساد عمومی جامعه مستغرق تر و ساقط تر می شوند و کم کم کار به جایی رسیده است که عامه ی مردم نیز مانند سردمداران و مسؤولان، حتّی گوش به دعوت نجات بخش امامت نمی دهند- «ان دعواهم لم یستجیبوا لنا»؛(5) اگر بخوانیمشان، دعوت ما را نمی پذیرند- و از سوی دیگر، در آن جریان انحرافی که مه چیزش، حتّی درس و بحث و فقه و کلام و حدیث و تفسیرش در جهت تمنّیات و خواسته های طواغیت اموی است، هیچ دریچه ی امید دیگری به روی آنان گشوده نیست؛ و اگر تشیع نیز کمر به دعوت و هدایت آنان نبندد، راه هدایت یکسره برآنان بسته شده است؛ «و ان ترکنا هم لم یهتدوا بغیرنا»؛(6) و اگر واگذاریمشان، با هیچ وسیله ی دیگری هدایت نمی شوند.

موضع گیری خصمانه ی امام در برابر قدرت های فکری و فرهنگی
 

براساس درک عمیق همین واقعیت نابسامان اجتماعی، امام موضع گیری خصمانه ی خود را دربرابر قدرت های فکری و فرهنگی؛ یعنی شعرا و علمای خود فروخته - که افرینندگان جو ناسالم فکر اجتماع اند- برملا می سازد و با فروکوفتن تازیانه شماتت خود بر سر آنان، اگر نه در وجدان خفته ی خود آنان، در ذهن و دل دنباله روان بی خبرشان، موجی از تنبّه و هوشیاری بر می انگیزد. با لحنی اعتراض آمیز به «کثیر» شاعر می فرماید: عبدالملک را ستودی؟! و او رندانه یا ساده لوحانه در صدد رفوکردن گناه خود برمی آید و چنین پاسخ می دهد: «او را پیشوای هدایت خطاب نکردم، بلکه او را «شیر» و «خورشید» و «دریا» و «اژدها» و «کوه» خواندم؛ و شیر، سگی است و خورشید، جسم جامدی و دریا، پیکر بی جانی و اژدها، حشره ی معفّنی و کوه، سنگ سختی. . . . و امام در برابر این عذر و توجیه ناموجه، تبسم معناداری می کند و آنگاه «کمیت» - شاعر انقلابی و هدفدار- بر می خیزد و یکی از قصاید هاشمی خود را انشاء می کند (7) و خاطره ای از مقایسه ی میان این دو گونه کار هنری، در ذهن حاضران و همه ی کسانی که این ماجرا به گوششان رسیده و می رسد، برجای می گذارد.

آماده کردن مردم برای جهت گیری های انقلابی
 

عکرمه، شاگرد معروف ابن عباس که از اعتبار وحیثیتی عظیم در میان مردم برخوردار است، به دیدن امام می رود و چنان تحت تأثیر وقار و معنویت و شخصیت روحی و علمی امام قرار می گیرد که بی اختیار در آغوش امام می افتد و خودش با شگفتی می گوید: من با بزرگانی چون ابن عباس نشسته ام و هرگز در برابر آنان چنین حالتی بر من نرفته است. و امام در جواب می فرماید: « و یلک یا عبید اهل الشّام انّک بین یدی بیوت اذن الله و ان ترفع و یذکر فیه اسمه»؛ وای بر تو ای برده ی حقیر شامیان! تو اینک در برابر خانه هایی قرار گرفته ای که به اذن خدا رفعت یافته و کانون یاد خدا گشته است.(8)
در هر فرصت مناسبی با نشان دادن گوشه ای از واقعیت تلخ و مرارتبار زندگی شیعی و تشریح فشارها و شدت عمل هایی که از سوی قدرت های مسلط بر امام و یارانش می رود، احساسات و عواطف مردم غافل را تحریک می کند و خون مرده و راکد آنان را به جوش می اود و دل های کرخ شده ی آنان را هیجانی می بخشد. . . یعنی آنان را آماده ی گرایش های تند و جهت گیری های انقلابی می سازد.
به مردی که از آن حضرت پرسیده است: چگونه صبح کرده اید، ای فرزند پیامبر! چنین خطاب می کند: «آیا وقت آن نرسیده است که بفهمید ما چگونه ایم و چگونه صبح می کنیم؟! داستان ما، داستان بنی اسرائیل است در جامعه ی فرعونی، که پسرانشان را می کُشتند و زنانشان را زنده می گرفتند! بدانید که این ها (بنی امیه) پسران ما را می کشند و زنان ما را زنده می گیرند. . . ». و پس از این بیان گیرا و برانگیزاننده، مسأله ی اصلی - یعنی اولویت داعیه ی شیعی و حکومت اهل بیت - را پیش می کشد: «عرب می پنداشت که برتر از عجم است؛ زیرا محمد عربی است، و عجم بدین پندار گردن می نهاد. قریش می پنداشت که بر دیگر قبیله های عرب برتری دارد؛ زیرا محمد قریشی است، و آنان بدین پندار گردن می نهادند. . . اگر آنان در این ادعا صادقند، پس ما از دیگر شاخه های قریش برتریم؛ زیرا ما فرزندان و خاندان محمدیم و کسی با ما در این نسبت شریک نیست». مرد که گویا سخت به هیجان آمده، می گوید: به شما خاندان مهر می ورزیم، به خدا. . . و امام که او را تا مرز پیوستگی کامل فکری و قلبی و عملی (ولایت) جلو آورده، آخرین سخنِ آگاهی بخش و هشیارگر را نیز به او می گوید: پس خود را آماده ی بلا کن. به خدا سوگند بلا به شیعیان ما نزدیک تر است از سیل به دامنه ی کوه، و بلا نخست ما را می گیرد و سپس شما را؛ همچنان که راحت امنیت، اول به ما می رسد و آنگاه به شما.(9)

پی‌نوشت‌ها:
 

1- شرح النهج، ج 4، ص 104؛ و بحار، ج 46، ص 143.
2-بحار، ج 46، ص 229.
3- بحار، ج 46، ص 229.
4- از جمله، روایت ابی حمزه ی ثمالی: «حتّی اقبل ابوجعفر علیه السلام و حوله اهل خراسان و غیرهم یسئلونه عن مناسک الحجّ» (بحار، ج 46، ص 357) و روایتی که ماجرای گفتگوی عبرت انگیز و کوبنده ی یکی از علمای خرسان با عمر بن عبدالعزیز را نقل می کند. (ر. ک: بحار، ج 46، ص 336).
5-بحار، ج 46، ص 288.
6- بحار، ج 46، ص 288.
7-قصیده ای که با این بیت شروع می شود:
من لقلب متیم مستهام
عبر ما صبوة و لا احلام
و به این بیت پُرمغز و کوبنده و سرشار از معرفت می رسد:
ساسة لا کمن یرعی النا
من سواء و رعیة الانعام.
8- بحار، ج 46، ص 258.
9-بحار، ج 46، ص 360.
 

منبع :
شخصیت و سیره ی معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت - 1383

]]>
دوران امام باقر( علیه السلام) و شاخصه ی آن(2) 2015-02-05T08:42:31+01:00 2015-02-05T08:42:31+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/51 رحمان نجفی دوران امام باقر( علیه السلام) و شاخصه ی آن(2)  چگونگی رابطه ی امام با شیعیان   در دایره یی محدودتر و مطمئن تر، روابط امام با شیعیان از ویژگی های دیگر برخوردار است. در این ارتباطات، امام را آنسان مشاهده می کنیم که در پیکره ی زنده، مغز متفکری را در رابطه ی با اعضا و جوارح، و قلب تپنده ای را در کار تغذیه ی اندام ها و بدنه ها. نمودارهایی که از ارتباطات امام با این جمع، در دسترس اطلاع ماست، از یک سو نمایشگر صراحتی در زمینه ی آموزش های فکری است، و از سوی دیگر نشان دهنده ی پی
دوران امام باقر( علیه السلام) و شاخصه ی آن(2)

 

چگونگی رابطه ی امام با شیعیان
 

در دایره یی محدودتر و مطمئن تر، روابط امام با شیعیان از ویژگی های دیگر برخوردار است. در این ارتباطات، امام را آنسان مشاهده می کنیم که در پیکره ی زنده، مغز متفکری را در رابطه ی با اعضا و جوارح، و قلب تپنده ای را در کار تغذیه ی اندام ها و بدنه ها.
نمودارهایی که از ارتباطات امام با این جمع، در دسترس اطلاع ماست، از یک سو نمایشگر صراحتی در زمینه ی آموزش های فکری است، و از سوی دیگر نشان دهنده ی پیوستگی و تشکل محاسبه شده میان آنان با امام.
فضیل بن یسار (63) از نزدیکترین یاران راز دار امام، در مراسم حج با آن حضرت همراه شد. امام به حاجیانی که پیرامون کعبه می گردند، می نگرد و می گوید: در جاهلیت نیز بدین گونه می گردیدند! فرمان، آن است که به سوی ما کوچ کنند و پیوستگی و دوستی خود را به ما بگویند و یاری خویش را بر ما عرضه کنند. قرآن (از قول ابراهیم) می گوید: «بار الها! دل هایی از مردم را مشتاق ایشان کن». به جابر جعفی در نخستین دیدارش با امام سفارش می کند که به کسی نگوید از کوفه است؛ وانمود کند از مردم مدینه است. و بدین گونه به این شاگرد نوآموز که گویا قابلیت فراوان او برای تحمل اسرار امامت و تشیع، از آغاز نمایان بوده است، درس رازداری و کتمان می آموزد. . . و همین شاگرد مستعد است که بعدها به عنوان صاحب راز امام معرفی می شود و کار او با دستگاه خلافت به این جا می رسد.
نعمان بن بشیر می گوید: من در سفر حج با جابر بودم. در مدینه بر ابی جعفر امام باقر علیه السلام در آمد و در روز آخر با آن حضرت خداحافظی کرد و شادمانه از نزد او بیرون آمد. رهسپار کوفه شدیم. در یکی از منازل بین راه، شخصی به ما رسید (نعمان نشانه های آن شخص و گفتگوی کوتاه او با جابر را نقل می کند) و نامه ای به جابر داد. جابرنامه را بوسید و بر چشم نهاد و سپس باز کرد و خواند. دیدم هر چه نامه را می خواند، چهره اش گرفته و گرفته تر می شود. نامه را به آخر رسانید و پیچید و ما در ادامه ی راه به کوفه رسیدیم؛ اما جابر را شادمان ندیدم. روز بعد از ورود به کوفه، به ملاحظه ی احترام جابر، به دیدارش شتافتم. ناگهان با منظره ی شگفت آوری روبه رو شدم. جابر در حالی که مانند کودکان بر نی سوار شده و گردنبندی از کعب گوسفند بر گردن افکنده بود و شعرهای بی سر و تهی می خواند، از خانه بیرون آمد؛ نگاهی به من افکند و هیچ نگفت. من نیز سخنی نگفتم، ولی از این وضع بی اختیار گریه ام گرفت. کودکان گرد من و او جمع شدند و او بی خیال به راه افتاد و می رفت تا به رحبه رسید و کودکان همه جا او را دنبال می کردند. . . مردم به همدیگر می گفتند جابر بن یزید دیوانه شده است. چند روزی بیش نگذشته بود که نامه ی خلیفه - هشام بن عبدالملک - به حاکم کوفه رسید که نوشته بود: تحقیق کن مردی به نام جابر بن یزید جعفی کیست؛ دستگیرش کن و گردنش را بزن و سر او را نزد من بفرست. حاکم از حاشیه نشینان سراغ جابر را گرفت. گفتند: امیر به سلامت باد! او مردی است که از فضل و دانش و حدیث برخوردار بود؛ امسال حج کرد و دیوانه شد و هم اکنون در رحبه بر نی سوار است و با کودکان به بازی سرگرم. نعمان گوید: حاکم برای اطمینان برسر جابر و کودکان رفت و او را سوار بر نی در حال بازی دید؛ پس گفت: خدا را شکر که از قتل او معافم ساخت.(64)
این نمونه ای از چگونگی ارتباط امام با یاران نزدیک است و نمایانگر وجود پیوستگی و رابطه ای محاسبه شده و تشکیلاتی؛ و نیز نمونه ای است از موضع گیری حکومت در برابر این یاران. پیداست که ایادی خلافت - که بیش از هر چیز به حفظ قدرت و استحکام بخشیدن به موقعیت خود می اندیشند- از روابط امام با یاران نزدیک و فعالیت های جمع آنان یکسره بی خبر نمی مانند و کم و بیش بویی از این موضوع می برند و در صدد کشف و مقابله با آن برمی آیند.(65)
به تدریج نمای متعرّضانه در زندگی آن حضرت و نیز در جوّ عمومی تشیع پدید می آید و آغاز فصل دیگری را در تاریخ زندگی امامان شیعه نوید می دهد.

عکس العمل شدید امام در برابر رژیم خلافت
 

اگر چه در متون تواریخ اسلامی و نیز در کتب حدیث و غیره به صراحت از فعالیت های تعرّض آمیز و بالنسبه حاد امام باقر سخنی نیست - و البته این خود ناشی از علل و عواملی چند است که مهم ترین آن ها اختناق حاکم بر آن جوّ و ضرورت تقیه برای یاران معاصر امام است که تنها مراجع مطلع از جریانات زندگی سیاسی امام بوده اند - ولی همواره از عکس العمل های حساب شده ی دشمن آگاه می توان عمق عمل هر کس را کشف کرد. دستگاه مقتدر و مدبری چون دستگاه هشام بن عبدالملک که مورخ، او را مقتدرترین خلیفه ی اموی می داند، اگر با امام باقر یا هر کس دیگر، با چهره یی خشن روبه رو می شود، بی گمان ناشی از آن است که در روش و عمل وی تهدیدی برای خود می بیند و وجود او برایش تحمل ناپذیر می گردد. تردیدی نمی توان داشت که اگر امام باقر فقط به زندگی علمی - و نه به سازندگی فکری و تشکیلاتی - سرگرم بود، خلیفه و سران رژیم خلافت به صرفه و صلاح خود نمی دیدند که با سخت گیری و شدت عملی که به خرج می دهد، اولاً آن حضرت را با مقابله ای تند علیه خود برانگیزند - چنان که در زمانی نزدیک، نمونه ای از این تجربه را مشاهده می کنیم؛ از جمله قیام حسین بن علی (شهید فخ) - ثانیاً گروه دوستان و معتقدان به امام را - که تعدادشان اندک هم نبوده است - بر خود خشمگین کنند و از دستگاه خود ناراضی سازند. کوتاه سخن این که از عکس العمل نسبتاً حاد رژِیم خلافت در اواخر عمر امام باقر می توان عمل نسبتاً شدید و حاد آن حضرت را استنباط کرد.

ماجرای احضار امام باقر علیه السلام به شام
 

در میان جریانات مهم اواخر زندگی امام، از همه معروف تر، ماجرای جلب و احضار آن حضرت به شام، پایتخت حکومت اموی است. برای آگاهی از چگونگی موضع امام در برابر دستگاه خلافت، خلیفه ی اموی دستور می دهد امام باقر را ( و طبق برخی از روایات، امام صادق، فرزند جوان و یار و همکار نزدیک پدر را نیز) دستگیری و به شام اعزام کنند. امام را به شام و قصر خلیفه می آوردند. هشام قبلاً به مجلسیان و حاشیه نشینان خود دستورهای لازم را برای هنگام روبه رو شدن با امام، دیکته کرده است. قرار است ابتدا خود خلیفه و سپس حضار مجلس- که همه از رجال و سرانند- سیل تهمت و شماتت را به سوی امام سرازیر نمایند. وی از این کار دو منظور را تعقیب می کند:
نخست آن که با این تندی ها و دشنام ها، روحیه ی امام را تضعیف کند و زمینه را برای هر کاری که مقتضی به نظر می رسد، آماده سازد. و دیگر ان که خصم را در دیداری که میان عالی ترین رهبران دو جبهه متخاصم تشکیل شده، محکوم کند و بدین وسیله همه ی افراد جبهه ی او را با نشر خبر این محکومیت - که به برکت بلندگوهای همیشه آماده ی خلیفه، مانند خطبا و عمّال و جاسوس های شخص خلیفه بوده و قابل اجراست - خلع سلاح کند.
امام وارد می شود وبر خلاف رسم و سنت معمول که هر تازه واردی باید به خلیفه، آن هم با ذکر لقب مخصوص (امیرالمؤمنین) سلام دهد، به همه ی حاضران رو می کند و با اشاره ی دست، آنان را مخاطب می سازد و می گوید: السّلام علیکم. . . و آنگاه بی آن که منظر اجازه بماند، می نشیند.
از این رفتار، آتش کینه و حسد در دل هشام زبانه می کشد و برنامه را شروع می کند. «شما (اولاد علی) همیشه وحدت مسلمانان را شکسته و با دعوت آنان به سوی خود، میان آنان رخنه و نفاق افکنده اید و از سرنابخردی و نادانی، خود را پیشوا و امام پنداشته اید». لختی از این یاوه ها می گوید و ساکت می شود. پس از او، نوکران و جیره خوارانش هر یک سخنی در همین حدود می گویند و هر کدام به زبانی امام را مورد تهمت و ملامت قرار می دهند.
امام در همه ی این مدت خاموش و آرام نشسته است. وقتی همه سکوت می کنند، حضرت بر می خیزد و می ایستد و رو به حضار، پس از حمد و ثنای خداوند و درود برپیامبر، در جملاتی کوتاه و تکان دهنده، سردرگمی و بی هدفی آن جمع پراکنده را به رخشان می کشد؛ بی اختیاری و آلت فعل بودنشان را همچون تازیانه ای بر سر و رویشان می کوبد؛ موقع خود و پیشینه ی افتخار آمیز خاندانش را که منطبق با برترین معیار اسلامی (هدایت) است، روشن می سازد و سرانجام نیک فرجامی راه خود را که برابر با سنّت های خدا در تاریخ است، مطرح می کند و روحیه ی متزلزل آنان را متزلزل تر می نماید: «ایّها النّاس! این تذهبون؟ و این یراد بکم؟ بنا هدی الله اوّلکم و بنا یختم اخرکم، فانّ کان لکم ملک معجّل فانّ لنا ملکا مؤجّلا و لیس بعد ملکنا ملک، لأنّا اهل العاقبة، یقول الله عزّ و جلّ: و العاقبة للمتّقین»؛(66) به کجا می روید ای آدم ها! و چه سرانجامی برایتان در نظر گرفته اند؟ به وسیله ی ما بود که خداوند گذشتگان شما را هدایت کرد، و به دست ما نیز خواهد بود که مُهر پایان به کار شما می زند. اگر شما را امروز دولتی مستعجل است، ما را دولتی دیرنده خواهد بود و پس از دولت ما، کسی را دولت نیست. ماییم اهل عاقبت، که خدا فرمود: عاقبت متعلق به صاحبان تقواست.
در این بیان کوتاه و پُرمغز- که تظلم و تحکم و نوید و تهدید و اثبات و رد را یکجا متضمن است - به قدری تأثیر و گیرایی وجود دارد که اگر پخش شود و به گوش مردم برسد، ممکن است هر شنونده ای را به حقانیت گوینده ی آن معتقد سازد. برای پاسخ گفتن به این سخن، نغز گویی و سخندانی به همان اندازه لازم است که خودباوری و دلگرمی. . . و این همه در مخاطبان امام نیست؛ پس چاره ای جز خشونت و زور نمی ماند.
هشام دستور می دهد امام را به زندان بینفکنند؛ یعنی عملاً به ضعف روحیه و نارسایی منطق خود اعتراف می کند. در زندان، امام به روشنگری و بیان حقایق می پردازد و هم زنجیرهای خود را تحت تأثیر می گذارد؛ به طوری که از زندانیان کسی نماند که سخن او را از بُن دندان نپذیرفته و دلبسته ی او نشده باشد. مأموران، ماوقع را به هشام گزارش می کنند. این موضوع برای دستگاهی که در طول ده ها سال به صورت ویژه، شام را از دسترس تبلیغات علوی دور نگاهداشته، مطلقاً قابل تحمل نیست. هشام فرمان می دهد آن حضرت و همراهانش را از زندان بیرون آورند. هیچ جا برای آنان مناسب تر از مدینه نیست؛ شهری که در آن می زیسته اند؛ البته با همان مراقبت ها و سختگیری های همیشه، و بیشتر. . . و در صورت لزوم، فرود آوردن ضربه ی آخر، و بی سر و صدا حریف را در بستر و خانه ی خودش نابود کردن و وبال تهمت «امام کُشی» را به گردن نگرفتن. . . . پس به دستور هشام آنان را بر مرکب های تندرو، که سراسر راه را بی وقفه طی می کنند- می نشانند و به سوی مدینه می تازند. قبلاً دستور داده شده است که در شهرهای میان راه، کسی حق ندارد با این قافله ی مغضوب معامله کند و به آنان نان و آب بفروشد.(67) سه شبانه روز با این وضع راه می روند و ذخیره های آب و نان پایان می گیرد.
اکنون به شهر مدینه رسیده اند. اهل شهر طبق فرمان، دروازه ها را می بندند و از فروختن توشه امتناع می کنند. یاران امام از گرسنگی و تشنگی به شِکوه آمده اند. اما برفراز بلندی که بر شهر مشرف است می رود و با رساترین فریاد خود، بر اهل شهر نهیب می زند: «ای مردم شهر ستم پیشگان! منم ذخیره ی خدا، که خدا درباره ی آن گفته است: ذخیره برای شما نیکوتر است، اگر مؤمن باشید». ناگهان یک هوشیاری و شهامت بجا توطئه را خنثی می کند. مردی از اهل شهر، همشهریان فریب خورده و بی خبر را هشدار می دهد و به آنان یاد آور می گردد که این همان نهیبی است که شعیب پیامبر بر سر گمراهان زمان خود زد. و به آنان تفهیم می کند که هم اکنون در برابر همان پیامی قرار دارند که روزی گذشتگانشان در برابر آن قرار داشتند؛ و امروز اینان گذشتگان خود را به خاطر نشنیده گرفتن آن پیام، لعن و نفرین می کنند. آری، تاریخ تکرارشده است؛ و اینک همان پیام و همان پیام آور و همان مخاطبان. . . این سخن بجا بر دل ها می نشیند. دروازه ها را می گشایند و به رغم زمینه چینی های دستگاه خلافت، دشمن آن دستگاه را می پذیرند.(1)
آخرین بخش این روایت تاریخی - که از جهاتی چند می تواند نمایانگر وضع سیاسی و اختناق و نیر تحمیق همه گیر آن زمان از سویی، و از سوی دیگر روشن کننده ی موضع ویژه ی امام باقر در برابر دستگاه حکومت بنی امیه باشد- چنین است: وقتی خبر مدینه را به هشام رساندند، دستور داد پیش از هر چیز، آن مرد گستاخ را که جرأت کرده بر خلاف نقشه ی سران رژیم خلافت سخن گوید و مردم را از غفلتی بزرگ برهاند، به سزای این خیانت برسانند و به دستور خلیفه، او را به قتل رساندند.

پی‌نوشت‌ها:
 

1- بحار، ج 46، ص 264، به نقل از کافی.
منبع :
شخصیت و سیره ی معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت - 1383
]]>
دوران امام باقر( علیه السلام) و شاخصه ی آن(3) 2015-02-05T08:41:24+01:00 2015-02-05T08:41:24+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/50 رحمان نجفی دوران امام باقر( علیه السلام) و شاخصه ی آن(3) پرهیز از پیکار رویاروی با قدرت مسلّط   با این همه، امام از درگیر شدن با قدرت مسلط در صحنه یی حاد و پیکاری رویاروی اجتناب می ورزد؛ دست به شمشیر نمی برد و دست هایی را هم که عجولانه و چپ روانه قبضه ی شمشیر را فشرده، بر می گشاید و آنها را به تیزبینی و موقع شناسی بیشتر وادار می سازد و شمشیر زبان را نیز تا آ

دوران امام باقر( علیه السلام) و شاخصه ی آن(3)


پرهیز از پیکار رویاروی با قدرت مسلّط
 

با این همه، امام از درگیر شدن با قدرت مسلط در صحنه یی حاد و پیکاری رویاروی اجتناب می ورزد؛ دست به شمشیر نمی برد و دست هایی را هم که عجولانه و چپ روانه قبضه ی شمشیر را فشرده، بر می گشاید و آنها را به تیزبینی و موقع شناسی بیشتر وادار می سازد و شمشیر زبان را نیز تا آن جا که ضرورت عمل بنیادین ایجاب نکرده است، در نیام می گذارد. به برادرش زید که در تنگنای غلیان احساسات از تاب رفته و به جان آمده است، رخصت خروج (قیام) نمی دهد. در ارتباطات معمولی زندگی و در رابطه با عناصر ناآزموده، بیشترین تکیه را بر فعالیت های فرهنگی و فکری می کند؛ کاری که در عین حال، هم شالوده ریزی ایدئولوژیک است و هم تقیه ی سیاسی؛ لیکن- همان طور که در اشارت های کوتاه پیشین دانسته شد - این تاکتیک حکیمانه هرگز موجب آن نمی شود که امام سمت کلی حرکت امامت را برای یاران نزدیک و شیعیان راستین که به راه او گرویده اند، مطرح نسازد و آرمان بزرگ شیعی را - که همان ایجاد نظامی اسلامی و حکومتی علوی از راه مبارزه ای اجتناب ناپذیر است - در دل آنان زنده نسازد؛ حتی در مواقع مناسب، احساسات را نیز به اندازه ای لازم در این راه برنینگیزد.

شیوه های امید بخش امام باقر علیه السلام
 

نوید آینده ی دلخواهی که چندان دور هم نیست، از جمله ی شیوه های امدی بخش امام باقرعلیه السلام است و ضمناً نمایانگر آن است که آن حضرت موقع خود را در حرکت تدریجی شیعه، در کجا و در چه مرحله ای می دانسته است. «با حضرت ابوجعفر بودیم و خانه پُر بود. پیرمردی وارد شد، سلام کرد و گفت: ای پسر پیامبر! به خدا سوگند من شما و دوستدارانتان را دوست دارم و به خدا سوگند که این دوستی از روی طمع به زیورهای زندگی نیست. دشمن شما را دشمن می دارم و از او بیگانه و بیزارم و این کینه و خصومت به خاطر خونی نیست که میان ما ریخته شده باشد. به خدا سوگند من امر و نهی شما را پذیرنده ام و انتظار می کشم که زمان پیروزی شما کی فراخواهد رسید. اکنون آیا برای من امیدی داری؟ فدایت گردم. امام مرد را نزد خود خواند و کنار خود نشانید؛ آنگاه گفت: ای پیرمرد! کسی از پدرم علی بن الحسین عیناً همین را پرسید. پدرم به او گفت: اگر در این انتظار بمیری؛ بر پیامبر و بر علی و حسن و حسین و علی بن الحسین فرود می آیی و دلت خنک و جانت کامیاب و چشمت روشن خواهد شد و همراه گزاره نویسان بزرگوار خداوند در آغوش آسایش و گشایش جای خواهی گرفت. . . و اگر زنده بمانی، در همین جهان روزگاری را خواهی دید که چشم تو روشن شود و در آن روزگار با ما و در کنار ما برترین جایگاه را خواهی پیمود. پیرمرد می رفت و امام به او می نگریست و می گفت: هر که می خواهد به مردی از اهل بهشت بنگرد، به این مرد بنگرد. (1)
حتّی گاهی از این اندازه هم فراتر می رود؛ سال پیروزی را مشخص می کند و ارزوی دیرین شیعی را جامه ی حقیقت می پوشاند. ابوحمزه ثمالی گوید: از ابی جعفر شنیدم که می گفت: خدا برای این کار (تشکیل حکومت علوی) سال 70 را معین کرده بود. چون حسین کشته شد، خدا برخاکیان خشم گرفت؛ پس آن را تا سال140به تأخیر افکند. . . ما این موعد را برای شما (دوستان نزدیک) گفتیم و شما آن را افشاء کردید و پرده ی استتار این راز را گشودید؛ پس از آن، خدا دیگر وقتی و موعدی را نزد ما معین نساخت. و خدا هر چه را بخواهد، محو می کند و هر چه را بخواهد، ثبت می فرماید. ابوحمزه گوید: این سخن را به ابی عبدالله گفتم، فرمود: آری، این چنین بود. . . .(2)
بیاناتی از این قبیل، تشکیل نظام اسلامی و حکومت علوی را که در آن محیط اختناق و فشار کشنده، همچون رؤیایی دل انگیز، تنها فروغ امید بخش و حرکت زا را بر دل ستم کشیده ی شیعه می افکند، به صورت آینده ای محتوم و تخلف ناپذیر در می آورد و بدین گونه بر قدرت و تصمیم آنان در پیمودن فاصله هایی که با ان داشتند، می افزود.

نوزده سال مبارزه امام باقر علیه السلام در راهی ناهموار
 

نوزده سال دوران رهبری امام همانند خطی مستقیم و متصل و روشن، با این وضع سپری می شود؛ نوزده سالی که در آن، هم آموزندگی ایدئولوژی هست، هم سازندگی فرد؛ هم تاکتیک مبارزه هست، هم سازماندهی به جمع و ایجاد تشکل؛ هم حفظ و تداوم جهت گیری سیاسی هست، هم تقیه و برافروزندگی امید هر چه بیشتر و راسخ تر. . . و خلاصه، نوزده سال مبارزه و گذر از روی جد و جهد در سنگلاخی صعب العبور. . . و سرانجام، هنگامی که این عمر کوتاه و پُربرکت پایان می گیرد، هنگامی که دشمنان سوگند خورده ی نهضت علوی با رفتن سلسله جنبان این نهضت می پرندارند که نفسی براحتی خواهند کشید و فارغ البال از مبارزات تبلیغاتی شیعه، به دردسرها و گرفتاری های بی شمار خود در داخل کشور و در مرزها خواهند پرداخت، خاکستر گرم و سوزنده این کانون مشتعل، آخرین برق جانشکاف خود را بر بنیان رژیم اموی فرود می آورد. عمری را به افشاگری و تبیین گذرانده بود، پس از مرگ نیز کار خود را دنبال می کند. با زندگی خود، آگاهی داده بود؛ با مرگ خود نیز به این تلاش ادامه می دهد. برای یاران خود و انبوه مردم بی خبری که تشنه ی فهمیدن و اندیشیدن اند، درسی تازه و پیامی تازه می فرستد. این پیام نیز مانند نقشه ی کلی زندگی او، ارام و عمیق است. دوستان و نیازمندان را بهره می دهد، ولی خواب دشمن را بر نمی اشوبد، این، نمونه ای است از تقیه ی امام باقر، و نموداری است از وضع عمومی منش و رفتاری در آن مرحله ی زمانی خاص.

سفارش و نقشه ی امام باقر علیه السلام برای بعد از خود
 

کسانی که بعدها تاریخ زندگی امام را ثبت کرده اند نیز از کنار این اقدام بزرگ که در حدیثی کوتاه گنجانیده شده است، به غفلت یا تغافل گذشته اند. آیا می توان گفت آن را ندیده اند؟ کوتاه کنیم. صورت قضیه این است که امام به فرزندش جعفر بن محمد دستور می دهد که وی بخشی از دارایی او را (800 درهم) در طول ده سال، صرف عزاداری و گریستن بر او نماید. مکان عزاداری، صحرای منا است و زمان آن، موسم حج؛(3) همین و بس. موسم حج، میعاد برادران دور افتاده و نا آشناست. هزاران «فرد» در آن زمان و مکان، امکان «جمع » بودن و شدن را می آزمایند. این همدلانِ ناهمزبان، در آن جا با زبان واحدی خدا را می خوانند و معجزه ی گرد آمدن ملت ها زیر یک پرچم را مشاهده می کنند. اگر پیامی باشد که می باید به همه ی جهان اسلام راسنده شود، فرصتی از این مناسب تر نیست. آنگاه عمل حج در چندین روز متوالی انجام می گیرد و در چند نقطه، کدامیک از این روزها مناسب تر است و کجا از این مکانها؟ مکه، شهری است و مردم در یک شهر، هم پراکنده اند و هم سرگرم. به علاوه، همه در آن به عمل های حج مشغولند؛ طواف، سعی، نماز، و. . . مشعر توقفگاه شبانه ای است کم فرصت و بی امکان؛ بیش از ایستگاهی برسر راه منا نیست. عرفات توقفگاهی است اگر چه روزانه، ولی کوته مدت: فقط یک روز، با صبحی خسته از حرکت و عصری مهیای عزیمت. از همه مناسب تر منا است: حاجی در بازگشت از سفر عرفات، سه شب آن جا اطراق می کند و فرصت برای آشنایی و گفتگو و همدردی از همه جا بیشتر است. کیست که روزها زحمتِ رفتن و باز آمدن از مکه را تحمل کند؟ ماندن و سر زدن به هر جمع و محفل و مجمع را زمانی و مکانی مناسب است. همه کس به طور طبیعی گذارش به مجلس عزایی که همه ساله در این سه روز در این بیابان برپاست، می افتد. کم کم مردم آفاق با ان آشنا شده اند. سال هاست که جمعی از مردم مدینه - کانون اسلام و پایگاه صحابه و فقها و محدثان بزرگ- در این جا و در این ایام محفلی می سازند. برچه کسی؟ برای یکی از برجسته ترین چهره های جهان اسلام؛ برای محمد بن علی بن الحسین؛ مرد بزرگی از دودمان پیامبر، سر آمد فقها و محدثین؛ استاد همه ی نام آوران فقه و حدیث، چرا از همه جا به این جا می آیند و از همه جا در این جا می گویند؟ و اصلاً چرا می گویند؟ مگر مرگ او طبیعی نبوده است؟ چه کسی او را کشته یا مسموم کرده؟ و چرا؟ مگر او چه می کرده و چه می گفته؟ آیا داعیه ای داشته؟ آیا دعوتی می کرده؟ آیا برای خلیفه خطری بوده؟ و آیا و آیا. ده ها استفهام و ابهام و در پی آن، ده ها پرسش و کاوش و آنگاه سیل پاسخ از سوی صاحبان عزا و نیز از سوی مطلعانی که این جا و آن جا در انبوه متراکم و تاریک جمعیت پراکنده اند: کسانی که از مدینه یا کوفه به این جا شتافته اند، و در اصل برای همین آمده اند که به این سؤال ها جواب دهند. آمده اند تا مسائل را در فرصتی بی نظیر برای مردمی که از سراسر جهان اسلام در این جا جمع اند، تبیین کنند؛ و نیز البته تا برادران و موالیان را دیدار کنند، خبری بدهند و فرمانی بگیرند؛ و کوته سخن، دعوت شیعی از هزارها کانال عظیم ترین شبکه ی تبلیغاتی جهانیِ آن روزگار. و این است تقشه ی موفق امام باقر علیه السلام- نقشه ی جهاد پس از مرگ - و این است که آن وجود برکت خیز که زندگی و مرگش برای خداو در راه خداست؛ «و جعله مبارکا اینما کان. . . و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّا»(4)

پی‌نوشت‌ها:
 

1-بحار، ج 46، ص 361 و 362.
2-کافی، ج 1، ص 368.
3- عن ابی عبدالله قال لی ابی: یا جعفر اوقف لی من مالی کذا و کذا لنوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایّام منی. (بحار، ج 46، ص 215 و 220).
4-اقتباس از آیات 15 و 31 سوره ی مریم.
 

منبع :
شخصیت و سیره ی معصومین(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگی قدر ولایت - 1383

]]>
حضرت ابوجعفر محمد بن علی الحسین باقرالعلوم(ع) 2015-02-05T08:40:35+01:00 2015-02-05T08:40:35+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/49 رحمان نجفی حضرت ابوجعفر محمد بن علی الحسین باقرالعلوم(ع)   ولادت: ولادت با سعادت آن حضرت روز دوشنبه سیم صفر و یا به روایتی در رجب سال پنجاه و هفت در مدینه منوره واقع شده و آن حضرت در واقعه کربلا حضور داشت و در آن چهار سال از سن مبارکش گذشته بود. والده ماجده اش حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) بود که چون مادر عبدالله باهر بود او را ام عبدالله می گفتند او از بطن هاشمین، علویین و فاطمیین به وجود آمده و این دو بزرگوار از سادات حسینی و حسنی نیز می باشند و این بزرگترین افتخار و شرافت
حضرت ابوجعفر محمد بن علی الحسین باقرالعلوم(ع)


 

 ولادت: ولادت با سعادت آن حضرت روز دوشنبه سیم صفر و یا به روایتی در رجب سال پنجاه و هفت در مدینه منوره واقع شده و آن حضرت در واقعه کربلا حضور داشت و در آن چهار سال از سن مبارکش گذشته بود. والده ماجده اش حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) بود که چون مادر عبدالله باهر بود او را ام عبدالله می گفتند او از بطن هاشمین، علویین و فاطمیین به وجود آمده و این دو بزرگوار از سادات حسینی و حسنی نیز می باشند و این بزرگترین افتخار و شرافتمندترین نسب است. امام پنجم نام مبارکش محمد است چون شبیه به جدش رسول خدا (ص) بوده نامش را به نام جدش گذاشتند. کنیه، جعفر، لقبش باقر است زیرا او علم و دانش را شکافت و اسرار آن را آشکار ساخت و پرده از روی آن برداشت. پدرش حضرت علی بن الحسین زین العابدین و سید ساجدین است. امام پنجم دائم الحزن بود زیرا چهار سال داشت که واقعه کربلا را دید.

شخصیت حضرت امام محمد باقر(ع)
 

حضرت امام محمد باقر(ع) نوزده سال و ده ماه پس از شهادت پدرش علی بن حسین السجاد زندگی کرد که مدت امامت آن حضرت بوده. در این دوره که بنی امیه و بنی عباس درجنگ بودند، امام باقر (ع) کمال استفاده را در جهت تربیت شاگرد و پی ریزی اساس تشیع و انقلاب فرهنگی نموده، در سن پنجاه و هفت سالگی در مدینه به زهر هشام بن عبدالملک مروان در سال یکصد و چهارده هجری در مدینه شهید گشت. روزی جابربن عبدالله انصاری که آخر عمرش بود و نابینا شده بود، منزل حضرت سجاد(ع) شرفیاب شد، کودکی را دید پرسید کیستی؟ فرمود محمد بن علی بن الحسین. جابر گفت: نزدیک آی، دست او را گرفت و بوسید. عرض کرد روزی خدمت جدت رسول خدا بودم، فرمود این جابر شاید باقی بمانی و محمد بن علی بن الحسین که یکی از اولاد منست ملاقات کنی، سلام مرا به او برسان و بگو خدا به تو نور حکمت دهد، علم و دین را نشر ده. امام پنجم به امر جدش قیام کرد و به نشر علم و دین پرداخت.

مدت عمر
 

مدت عمر امام پنجم (ع) اصحح اقوال پنجاه و هفت سال است.

زوجات آن حضرت
 

دو زن غیر از کنیزکان بوده اند، اول ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر که مادر امام جعفر (ع) است، دوم ام حکیم دختر اسد بن مغیره تقفی مادر ابراهیم و عبیدالله و کنیزی به نام ام ولد، مادر علی، زینب و ام سلمه بوده. (1)

حضرت ابوجعفر محمد بن علی الحسین باقرالعلوم(ع)

اولاد
 

فرزندان حضرت باقر (ع) هفت نفر بودند بدین ترتیب: ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق(ع) عبدالله افطح، ابراهیم، عبیدالله، علی، زینب و ام سلمه. امام پنجم در کنار پدر و عمویش در بقیع در قبه ای که به نام عباس بن عبدالمطلب ساخته اند مدفون گردید و این قبه و بارگاه درسال پنجاه و نه هجری بنا شده. تاج الدین زهره حسینی در غایه الاختصار فی اخبار البیوتات العلویه گفته: که علی پسر امام محمد باقر (ع) دختری داشت فاطمه نام، تزویج کرد او را حضرت امام موسی کاظم(ع). مؤلف گوید: آنچه مشهور است در این زمان قبرعلی بن محمد الباقر(ع) در ناحیه کاشان در مشهد اردهال و معروف است به شاهزاده سلطانعلی و تأئید می کند بودنش را در مشهد، آنچه در بحرالانساب است که فرمود: علی بن محمد الباقر (ع) لم یعقب سوی بنت و دفن فی ناحیة کاشان بقریة یقال لها بارکو سب فی مشهد انتهی و از فاضل خبیرآمیرزا عبدالله صاحب ریاض العلماء نقل شده که فرمود: قبر علی بن محمد الباقر (ع) در حوالی بلده کاشان است و بر اوست قبه رفیعه و از برای او است کرامات ظاهره و در اصفهان نزدیک مسجد شاه بقعه و مزاریست به نام احمد بن علی بن امام محمد الباقر(ع) و سنگی در آنجاست به خط کوفی بر آن نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم کل نفس بما کسبت رهینه. هذا قبر احمد بن علی بن محمد الباقر (ع) و تجاوز عن سیئاته و الحقة بالصالحین.

پی‌نوشت‌ها:
 

1.شیخ عباس، قمی، منتهی الامال، جلد دوم، ص 79.
 

منبع؛ محسنی، علی؛ (1386) نور باقر (ع): مروری بر زندگی حضرت علی ابن باقر فرزند شهید امام پنجم علیه السلام مدفون در خاک مقدس مشهد اردهال (کاشان)، قم، مشهور، چاپ دوم.
]]>
روایت امام صادق(ع) از سیره امام باقر(ع) 2015-02-05T08:39:34+01:00 2015-02-05T08:39:34+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/48 رحمان نجفی روایت امام صادق(ع) از سیره امام باقر(ع)   نویسنده: ابوالحسن ربانی سبزواری   یکی از واژه هایی که در فرهنگ اسلامی کاربرد فراوانی دارد، واژه « سیره» است. سیره از منظر واژه شناسان و پژوهشگران حوزه دین، نوع رفتار و کردار یک شخصیت برجسته همچون پیامبر اعظم و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. شناخت سیره معصومان، اهمیت به سزایی دارد و یکی از منابع شناخت معارف دین اسلام است. روشن است که عنوان « سیره» بیشتر معطوف به روش عملی است، اما در این مقاله به سخنانی که امام باقر(ع) بار روایت امام صادق(ع) از سیره امام باقر(ع)


 

نویسنده: ابوالحسن ربانی سبزواری




 
یکی از واژه هایی که در فرهنگ اسلامی کاربرد فراوانی دارد، واژه « سیره» است. سیره از منظر واژه شناسان و پژوهشگران حوزه دین، نوع رفتار و کردار یک شخصیت برجسته همچون پیامبر اعظم و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است.
شناخت سیره معصومان، اهمیت به سزایی دارد و یکی از منابع شناخت معارف دین اسلام است.
روشن است که عنوان « سیره» بیشتر معطوف به روش عملی است، اما در این مقاله به سخنانی که امام باقر(ع) بارها بر زبان جاری می فرمود نیز پرداخته می شود. اگر « سخن» را بخشی از « عمل » انسان بدانیم، آن را نیز می توان در مفهوم « سیره» جای داد.
امام صادق(ع) در احادیث زیادی عباراتی چون « کان أبی یفعل کذا» یا « کان ابی یقول کذا» به کار می برد که بی تردید این جمله ها ظهور، بلکه صریح در استمرار و تداوم رفتار یا گفتار است و پر روشن است که استمرار، نشان دهنده اهمیت آن رفتار و گفتار است.
از این زاویه که این رفتارها و گفتارها از « حجت خدا» صادر شده است، مسئولیت آفرین خواهد بود و در خودسازی تأثیر زیادی دارد.
اما چرا امام صادق(ع) عنایت بر بیان سیره پدر بزرگوارش داشت؟ این امر، دو دلیل می تواند
داشته باشد: 1. این کار نوعی تعظیم و حرمت نهادن به جایگاه رفیع امام باقر(ع) است؛ 2. بعد از عصر خفقان و حاکمیت جنایتکاران بنی امیه که با امامان شیعه و تفکر و عقاید آنان سر ستیز داشتند، این امام باقر(ع) بود که در دوره افول قدرت بنی امیه از فرصت ها بهره جست و در بیان معارف اسلام ناب و آموزه های آن کوشید و حقایق ناب اسلام را به شکل های مختلف، به شیفتگان و رهپویان راه اهل بیت (ع)و سایر مسلمانان بازگو کرد. از این رو، نقش امام محمد باقر(ع) در نشر و توسعه و بالندگی و معرفی « دین» و بنیان گذاری و ایجاد تحول و انقلاب فرهنگی در گستره جهان اسلام، بی بدیل است. اینک برخی از گفتارها و رفتارهای آن حضرت را ذکر می کنیم.

بیم و امید
 

در آموزه های دینی به این نکته سفارش شده است که انسان مؤمن لازم است در پیوند خود با خدای تبارک و تعالی، هم به رحمت و لطف حضرت حق امیدوار باشد و هم از غضب و خشم پروردگار، ترس و بیم داشته باشد. امام صادق(ع) می فرماید:
«کان أبی یقول: انّه لیس من عبد مؤمن إلا و فی قلبه نوران، نورُ خیفةٍ و نور رجاءٍ لو وُزنَ هذا لم یزد علی هذا(1)؛ پدرم بارها می فرمود: نیست بنده مؤمن و خداشناسی، مگر اینکه در جان او دو نور بدرخشد: نور بیم از خدا- عقاب و خشم خدا- و امید به لطف حضرت پروردگار. باید این دو، همسان باشند، به گونه ای که اگر سنجیده شوند، یکی بر دیگری افزون نشود.»

شتاب در کارهای نیک
 

کاری را که انسان اراده می کند به سامان برساند، پسندیده است که ابتدا درباره آن بیندیشد تا صلاح و صواب یا فساد و زیان آن آشکار گردد. اما در کارهایی که خوبی و نیکی آنها کاملاً روشن است، انسان باید سریع اقدام کند و فرصت سوزی نکند؛ چون امکان دارد که حادثه ها و عواملی، او را از انجام آن کار خیر بازدارند. امام صادق(ع) می فرماید:
« کان أبی یقول: إذا هممت بخیرٍ فبادر فإنک لا تدری ما یحدثُ(2)؛ پدرم مکرر سفارش می کرد: هنگامی که می خواهی کار نیکی را انجام دهی، سریع به آن اقدام کن؛ چون تو نمی دانی که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.»

تأثیر گناه بر روح
 

بی تردید یکی از عوامل انحطاط آفرین در اندیشه و روح انسان، گناه و شکستن حریم ها و بی اعتنایی به بایدها و نبایدهای الهی است. آثار گناه، جبران ناپذیر است و گناه، سرنوشت انسان را در مسیر انحراف رقم می زند. امام صادق(ع) می فرماید:
« کان أبی یقول: ما من شیٍ افسدُ للقلب من خطیئةٍ(3)؛ پدرم بارها می گفت: بدترین چیزی که قلب و جان را فاسد و تاریک می کند، گناهان است.»

لحظه های برتر نیایش
 

دعا و نیایش به درگاه خداوند و رو آوردن به او در مشکلات و دشواری های زندگی، بی تردید یکی از ریشه دارترین نیازهای روح و جان انسان هاست و نیایش، تأثیر شگرفی در ساختار روحی و معنوی بشر دارد. نیایش با معبود بی همتا در هر جا و هر زمان مطلوب است؛ ولی در لحظه ها و مکان های خاص، مطلوب تر و به اجابت دعا نزدیک تر است. امام صادق(ع) نقل می کند:
«کان أبی إذا طلب الحاجة طلبها عند زوال الشمس فاذا اراد ذلک قدّم شیئاً فتصدق به و شمَّ من طیبٍ و راح الی المسجد دعا فی حاجته بماشاء(4)؛ راه و روش پدرم بدین سان بود: هر زمان که حاجتی داشت، آن را در موقع زوال خورشید- ظهر شرعی- طلب می کرد، به این گونه که نخست، چیزی را صدقه می داد و عطر استعمال می کرد و راهی مسجد می شد و در آنجا دعا می کرد و از خداوند برآورده شدن آن را درخواست می کرد.»

گردهمایی برای نیایش
 

نیایش جمعی به درگاه حق، امری پسندیده است و سفارش شده که نیایش کنندگان گردهم آیند و دعا کنند که این، به اجابت دعا نزدیک تر است. حضرت صادق (ع)می فرماید:
« کان أبی إذا حزنه امرٌ جمع النساء و الصبیانَ ثم دعا و امنوا(5)؛ پدرم سیره اش این بود که هرگاه پدیده ای ناگوار رخ می نمود که حضرت را غم و اندوه فرا می گرفت، زن ها و کودکان خویش را جمع و سپس به پیشگاه خدا دعا می کرد و آنان آمین می گفتند.»

ذکر حضرت حق
 

ذکر و یاد خدا، یکی از برترین شیوه های خودسازی است و مردان و زنان دین باور به این اصل مهم توجه ویژه دارند. در سراسر قرآن- که خود، نوعی ذکر و یاد خداست- با تعبیرهای زیبا انسان ها را به یاد کردن خدا، فرا می خواند.
یاد خدا جان را نورانی می کند و صفا می بخشد و از ابتلا به خودفراموشی باز می دارد. حضرت صادق (ع)روش پدر بزرگوارش را چنین بازگو می کند:
« کان أبی کثیر الذکر، لقد کنتُ امشی معه و إنه لیذکرالله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله و کان یحدّث القوم و ما یشغله عن ذکر الله و کنت أری لسانه لازقاً بحنکه یقول لا اله الا الله و کان یجمعنا و یأمرنا بالذکر(6)؛ روش پدرم بدین سان بود که خدا را بسیار یاد می کرد. من با او گاهی راه می رفتم و او مشغول ذکر بود. غذا می خورد و در آن حال به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت و در آن حال از ذکر حق غافل نمی شد. او دائماً زبانش به کامش چسبیده بود و ذکر لا اله الا الله را بر زبان جاری می کرد. گاهی ما را جمع می کرد و دستور می داد که به ذکر خدا بپردازیم.»

اهمیت سوره اخلاص
 

امام صادق(ع) می فرماید:
«کان أبی یقول: قل هو الله احد، ثلثُ القرآن و قل یا ایها الکافرون، ربع القرآن؛(7) پدرم بسیار می فرمود: شأن و منزلت سوره قل هو الله احد، همانند یک سوم قرآن و سوره قل یا ایها الکافرون، به اندازه یک چهارم قرآن است.»
آری، به دلیل اهمیت سوره توحید است که سفارش شده در نمازهای واجب، همواره خوانده شود.

نافله نماز عشا
 

در شریعت اسلام، هفده رکعت نماز در شبانه روز بر مسلمانان فریضه و واجب و 34 رکعت نماز، مستحب است. از نمازهای مستحبی، دو رکعت نماز نافله عشا است که بعد از نماز عشا به حالت نشسته خوانده می شود. ششمین اختر امامت، حضرت صادق (ع)می فرماید:
« کان أبی یصلیهما قاعداً؛(8) پدرم آن دو رکعت را همواره به شکل نشسته به جای می آورد.»

پرهیز از ظلم و ستم
 

یکی از بدترین گناهان، ستم و ستمگری به ویژه ظلم به انسان است. قبح و زشتی این پدیده شوم به گونه ای است که تمام عقلای عالم و همه ادیان آسمانی، آن را محکوم می کنند.
حضرت صادق(ع) می فرماید:
« کان أبی یقول: اتقّوا الظلم، فانّ دعوة المظلوم تصعد الی السماء(9)؛ پدرم بارها هشدار می داد: از ظلم کردن بپرهیزید؛ چون دعا و ناله و فریاد ستمدیده، به آسمان بالا می رود( به اجابت می رسد)».

تأثیر برخی از گناهان
 

امام صادق(ع) بازگو می کند:
« کان أبی یقول: نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الآجال و تخلی الدیار و هی قطیعة الرحم، و العقوق و ترکُ البرّ(10)؛ پدرم همواره تأکید می فرمود: به خدا پناه می بریم از گناهانی که به هلاکت انسان سرعت می بخشد و نابودی و مرگ را نزدیک می کند و سبب کوچ کردن مردم از سرزمین خود و هلاکت آنان می گردد. آن گناهان عبارت اند از: بریدن پیوند با خویشاوندان، اذیت و آزار دادن به پدر و مادر، و ترک نیکی به کسانی که استحقاق آن را دارند.»

صدقه
 

یکی از امور پسندیده و دینی، کمک رسانی و خدمت به قشر محروم جامعه اسلامی است. البته پر روشن است که انفاق و صدقه دادن باید در مسیر رفع محرومیت از جامعه باشد. از منظر دین، هر کار خیری که انسان انجام می دهد، صدقه است. امام باقر(ع) در صدقه دادن به افراد فقیر، روش جالبی داشت که فرزندش امام صادق(ع) این چنین بازگو می کند:
«کان أبی اذا تصدق بشیء وضعه فی ید السائل ثم ارتدّه منه فقبله و شمّه ثمّ ردّه فی ید السائل(11)؛ هرگاه پدرم چیزی را صدقه می داد، آن را نخست در دست شخص سائل قرار می داد، سپس آن را از او باز پس می گرفت، آن گاه آن چیز را می بوسید و می بویید و مجدداً در دستان سائل می نهاد.»

ثواب و پاداش حج
 

یکی از مناسک عبادی که در اسلام جایگاه ویژه ای دارد، حج است. این مراسم بین المللی اسلامی که هر سال انجام می پذیرد، اگر چنان که اسلام می خواهد، انجام پذیرد، آثار معنوی و مادی فراوانی دارد و در ایجاد وحدت و همگرایی و همفکری مسلمانان بی نظیر است. امام صادق(ع) می فرماید:
« کان أبی یقول: من أمّ هذا البیت حاجاً او معتمراً من الکبر، رجع من ذنوبه کهیئته یوم ولدته امُه؛(12) پدرم بارها می فرمود: هرکس قصد و اراده خانه خدا کند، چه برای انجام مناسک حج و چه برای انجام عمره، و خویش را از غبار کبر و برتری طلبی پاک و پیراسته کند، از آثار زیان بار و آلودگی های روحی که دامن گیر او شده، پاک و پاکیزه می شود، به سان روزی که از مادر متولد شده است.»

اعتدال در زندگی
 

یکی از اصول بنیادین اسلامی که در تمام مقررات دینی بروز دارد، اصل اعتدال و پرهیز از زیاده روی و تفریط در تمام امور است. در عصر امام باقر(ع) نگرش منفی زهدگرایانه ای از سوی جماعتی از زهدفروشان و مقدسان نادان، ترویج و تبلیغات گسترده ای برای آن می شد. به عنوان نمونه، خوردن گوشت را تحریم و از آن اجتناب می کردند و این، به نام دین انجام می گرفت! ولی حضرت باقر (ع)با این انحراف برخورد و مبارزه کرد و منحرفان را رسوا ساخت و تصویر درستی از اسلام ارائه کرد. عبدالاعلی مولی آل سام می گوید: من به امام جعفر صادق(ع) گفتم: روایتی از رسول الله(ص) میان مسلمانان زبان به زبان نقل می شود که آن حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی از خانه ای که در آن گوشت خورده می شود، بدش می آید. حضرت صادق (ع)فرمود: آنان که چنین خبری را منتشر می سازند، دروغ گویان اند. حضرت رسول الله چنین فرموده: خداوند از آن خانه ای متنفر است که در آن مسلمانان و برادران و خواهران دینی خود را غیبت می کنند و گوشت آنان را می خورند.( اشاره به آیه قرآن که غیبت مسلمان را به خوردن گوشت دیگری تشبیه کرده).
سپس امام صادق(ع) افزود:
«کان أبی لحماً، لقد مات یوم مات او فی کمّ أمُ ولده ثلاثون درهماً لللحم(13)؛
زندگی پدرم بدین سان بود که به خوردن گوشت میل و علاقه داشت، حتی قبل از اینکه از دنیا برود، پولی را به همسرش داده بود تا با آن گوشت بخرد.»

پی نوشت ها :
 

1. کافی، ج2، ص 67، باب « خوف و رجاء».
2. همان، ص 142.
3. همان، ص 273.
4. همان، ص 577.
5. همان، ص 487.
6. همان، ص 498.
7. همان، ص 631.
8. همان، ج 3، ص 446.
9. همان، ج2، ص 525.
10. همان، ص 448.
11. همان، ج4، ص 8.
12. همان، ص 253.
13. همان.
 

منبع:نشریه فرهنگ کوثر، شماره 77.

]]>
امام دانش 2015-02-05T08:38:40+01:00 2015-02-05T08:38:40+01:00 tag:http://imam5.mihanblog.com/post/47 رحمان نجفی امام دانش   نویسنده: نظیفه سادات موذن   ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری تازه شروع شده بود که خانه امام زین العابدین به نور میلاد شکافنده علوم، منوّر گشت. مادر بزرگوارش فاطمه، فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود و از فضایل و معنویات اهل بیت بهره های فراوان داشت. چهار سال بیشتر نداشت که همراه کاروان کربلا، بیابان سوزان طفّ را تجربه کرد، تشنگی کشید، داغ دید، به اسارت رفت، و روحش بزرگ شد و اوج گرفت. لقب «باقر العلوم» را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سال ها پیش برایش برگ
امام دانش


 

نویسنده: نظیفه سادات موذن




 
ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری تازه شروع شده بود که خانه امام زین العابدین به نور میلاد شکافنده علوم، منوّر گشت.
مادر بزرگوارش فاطمه، فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود و از فضایل و معنویات اهل بیت بهره های فراوان داشت.
چهار سال بیشتر نداشت که همراه کاروان کربلا، بیابان سوزان طفّ را تجربه کرد، تشنگی کشید، داغ دید، به اسارت رفت، و روحش بزرگ شد و اوج گرفت.
لقب «باقر العلوم» را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سال ها پیش برایش برگزیده بود. همان روزی که به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: تو در دنیا می مانی تا یکی از فرزندان مرا که از نسل حسین علیه السلام است، زیارت کنی. نام او «محمد» است. او شکافنده علم دین خواهد بود. سلام مرا به او برسان. همه شاهد بودند که بزرگترین دانشمندان آن روزگار، در پیشگاه حضرت، چون کودکان نوآموز بودند و احدی توان مقابله با اقیانوس دانش او را نداشت. علوم تمام دانشمندان عصر را که روی هم می گذاشتی، تازه می شد قطره ای در برابر دریای دانش او.
ـ می فرمود: « هر مطلبی که گفتم، از من بپرسید در کجای قرآن است، تا من آیه مربوط به آن نکته را برایتان بگویم.» آیا کسی جز برگزیدگان این خاندان را به شناخت کامل قرآن راهی هست؟
ـ به زیارت کعبه رفته بود. همین که چشمش به « بیت الله» افتاد، با صدای بلند گریست. غلام همراه حضرت ناآگاهانه این کار را سزاوار ندانست و گفت: پدر و مادرم به فدایت، مردم شما را نظاره می کنند، با صدای آهسته گریه کنید.
فرمود: وای برتو! چرا چنین گریه نکنم؟ در حالی که امید دارم پروردگار به خاطر این گریه بر من رحمت کند و فردا مرا از رستگاران قرار دهد.
سپس به طواف پرداخت و به نماز ایستاد. وقتی سر از سجده برداشت، سجده گاه از اشک های نورانی اش خیس شده بود.
ـ معجزات و کرامات حیرت انگیزی که صحابه خاص او دیده و نقل کرده اند، فقط گوشه ای از بلندای جایگاه معنوی او نزد خدای متعال را نشان می دهد.
آن روز که به اراده حضرت علیه السلام مردم در مسجدی می آمدند و می رفتند و او را نمی دیدند؛ آن روز که مکتوبی نوشت و به قبرستان فرستاد و مرده ای را احضار فرمود تا مشکل جوان شیعه ای را حل کند؛ آن روز که از داخل یک خشت، سفره ای رنگین برای مهمان خود بیرون آورد و از او پذیرایی کرد؛ آن روز که از درون سنگ، سیبی بهشتی برای جابر بیرون کشید و تمام آن روزهایی که با خبر دادن از غیب، دیگران را متحیر می فرمود، فقط جلوه های کوچکی از دنیای فوق تصور انسان کامل را به تجلی نشانده بود.
ـ هشام بن عبدالملک، یکی از خلفای معاصر حضرت علیه السلام بود. هشام برای این که به خیال خود از جایگاه امام علیه السلام نزد پیروان و شیعیانش بکاهد، آن حضرت علیه السلام را به شام فراخواند و مجلسی با حضور ایشان ترتیب داد.
از آن جا که در دربار هشام از وجود دانشمندان و سخنوران خبری نبود، او نمی توانست مجلس مناظره بر پا کند. از این رو برای این که امام علیه السلام را در نظر مردم کوچک کند، مسابقه تیر اندازی ترتیب داد.
وقتی امام علیه السلام به اصرار هشام کمان را برداشت و تیر را یکی پس از دیگری به قلب هدف و هر یک را در چوبه تیر قبلی نشاند، حیرت هشام و اطرافیانش را با این جمله پاسخ داد: ما خاندان، اکمال دین و اتمام نعمت را که در آیه « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» آمده، از یکدیگر به ارث می بریم و زمین هرگز از چنین فردی خالی نمی ماند که آن چه در دیگران ناقص است؛ در او کامل باشد.
منبع: نشریه دیدار آشنا شماره 128

]]>