امام محمد باقر علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟









نویسنده: سید جواد حسینی



 
امام محمد باقر (ع) از فرصت پیش آمده (ضعف حکومت بنی‌امیه) بیش‌ترین بهره را برد و "جهاد علمی" خویش را آغاز کرد. جهاد علمی حضرت، درسه بخش قابل بیان است:

الف) تشویق به فراگیری علوم

پایه و اساس هر فعالیتی، اندیشه‌سازی و سالم‌سازی فکر است. برای رواج علم در هر جامعه‌ای، در گام اول باید درباره اهمیّت فراگیری دانش، ارزش و عظمت علما، شیوه فراگیری علم، برکات و آفات آن و... اندیشه‌سازی شود.
امام باقر (ع) به خوبی این گام اول را برداشت و سخنان گهربار و نورانی در این زمینه بیان نمود. درباره تشویق به فراگیری علم، فرمود:
"الکمال کلّ الکمال: التفقّه فی الدین، و الصبر علی النائبه ی و تقدیر المعیشه ی؛ کمال و تمام کمال، عبارت است از: فهمیدن دین، بردباری بر سختی‌ها، و اندازه‌گیری معیشت".(1)
درباره روش فراگیری علوم، از پیامبراکرم(ص) نقل کرده که فرمود:
"العلم خزائن و مفاتیحه السؤال، فاسئلوا یرحمکم الله فإنّه یؤجر فیه اربعه ی؛ السائل، و المعلّم، و المسمع و المجیب لهم؛ علم گنجینه‌هایی است و کلید آن پرسش است. پس سؤال کنید، خدا شما را رحمت کند؛ زیرا پرسش، باعث می‌شود چهار گروه پاداش ببرند: پرسش ‌گر، معلّم، شنونده و کسی که جواب می‌دهد".(2)
نیز آن حضرت درباره جایگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود:
"عالم ینتفع بعلمه افضل من ألف عابد؛ عالمی که از علمش بهره برد، برتر از هزار عابد است".(3)
"والله لموت عالم احبّ الی ابلیس من موت سبعین عابداً؛ به خدا سوگند! مرگ یک عالم در نزد شیطان، محبوب‌تر از مرگ هفتاد عابد است".(4)
درباره شرایط فراگیری علم و اخلاص و دنیاگریزی عالم فرمود:
"انّ الفقیه حقَّ الفقیه الزاهد فی الدنیا، الراغب فی الآخره ی، المتمسک بسنه ی النبی؛ فقیه حقیقی، فقیهی است که زاهد (و گریزان از) دنیا، مشتاق آخرت و پیرو سنت پیامبر(ص) باشد".(5)
"مَن طلب العلم لیُباهی به العلماءَ، أًو یُماری السفهاءَ، أو یصرف به وجوه الناس إلیه، فَلیتبوء مقعده من النّار، انّ الرّئاسه ی لا تُصلَح اِلاّ لأهلها؛ (6) کسی که علم را برای مباهات نزد علما، یا مجادله نزد سفها و یا جلب توجه مردم به سوی خود فراگیرد، باید آتش دوزخ را جایگاه خود قرار دهد. به راستی ریاست جز برای اهلش صلاحیت ندارد".
آن حضرت همچنین درباره شبهات فرمود:
"الوقوف عند الشبهه ی خیر من الإقتحام فی الهلکه ی، وتَرکُکَ حدیثاً لم تروِه خیرٌ من روایتک حدیثاً لم تحصه؛ توقف در شبهه، بهتر از فرورفتن در هلاکت است و رها کردن حدیثی که روایت آن برایت ثابت نیست ( و از همه جهات روشن نیست)، بهتر از نقل حدیثی است که بر آن احاطه نداری".(7)
"و ما علمتم فقولوا، و ما لم تعلموا فقولوا: الله اعلم. ان الرجل ینتزع الآیه ی القرآن یخیر فیها ابعد ما بین السماء و الارض؛ آنچه می‌دانید، بگویید و در آنچه نمی‌دانید، بگویید: خدا عالم است. به‌راستی، مرد آیه‌ای از قرآن را بیرون می‌کشد (و به دلخواه معنی می‌کند و بر اثر آن)، به فاصله دوری آسمان و زمین سرنگون می‌گردد. (یا از معنای حقیقی دور می‌افتد)".(8)
هر یک از این سخنان حکمت‌‌آمیز، شاه‌کلیدی در تحصیل علم و نقل روایات است. آن حضرت درباره‌لزوم احتیاط کامل فرمود:
"حقّ الله علی العباد أن یقولوا ما یعلمون و یقفوا عنه ما لا یعلمون؛(9) حق خدا بر بند‌گان(عالم) آن است که هر چه می‌دانند، بگویند و از آنچه نمی‌دانند، دست نگه‌دارند."

ب) نشر علوم

از نکاتی که حضرت باقر (ع) در مرحله اندیشه‌سازی بدان توجه نموده، توجه به نشر علوم و توسعه آن است. فقط فراگیری علوم کافی نیست، باید در راه نشر آن نیز سعی نمود. در این زمینه حضرت سخنان نغز و حکیمانه‌ای دارد که فقط به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:
"من علّم باب هدی فله اجرُ مَن عمل به، و لا ینقص اولئک من اجورهم شیئاً؛ کسی که باب هدایت (و راه آن) را تعلیم دهد، پس اجر کسی را دارد که به آن عمل نموده است و از پاداش عمل کنندگان کاسته نمی‌شود".(10)
"تذاکُرُ العلم دراسه ی و الدراسه ی صلاه ی حسنه ی؛ مذاکره علمی، درس( و تعلیم) است و درس، نماز [و دعایی] است نیکو (و پذیرفته شده)".(11)
"زکاه ی العلم ان تعلّمه عباد الله؛ زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا آموزش دهی".(12)
"رحم الله عبداً احیا العلم... یُذاکِرُ به اهل الدین و اهل الورع؛ خدا رحمت کند بنده‌ای را که علم را زنده کند...، و زنده کردن علم، به این است که با اهل دین و اهل تقوا مذاکره کنی".(13)
به راستی که هریک از نکات پیش‌‌گفته، درهای زیادی را به روی انسان در فراگیری علم و چگونگی ارائه آن باز می‌کند. حالا اساسی‌ترین پرسش رخ می‌نماید که: با وجود پاداش فراوان علم و منزلت والای عالم، برای فراگیری علوم اسلامی درِ خانه چه کسانی را بزنیم و خدمت چه کسانی برویم؟
در این بخش نیز امام باقر (ع) اندیشه سازی و راهنمایی‌هایی دارد. اولاً، می‌فرماید که علوم قرآن را غیر از "اهل بیت" کسی دیگری ندارد:
"لیس عند احد من الناس حق و لا صوابٌ و لا احد من الناس یقضی بقضاء حق إلاّ ما خرج منّا اهل البیت؛ در نزد هیچ‌کسی از مردم حق وجود ندارد و (سخن) صواب و درست پیدا نمی‌شود و هیچ یک از مردم به حق قضاوت نمی‌کند، مگر از ما اهل بیت باشد".(14)
و در جای دیگر فرمود: "ما یستطیع أحد أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه ظاهره و باطنه غیرالاوصیاء؛ هیچ کسی توان ندارد ادعا کند که جمیع علوم قرآن، ظاهر و باطنش، در نزد اوست، جز اوصیا [و جانشینان پیامبر که امامان معصوم هستند]".(15 )
آن‌گاه صریحاً می‌فرماید که علوم اصلی قرآن در نزد اهل بیت است:
"اِنّ العلم الذی نزل مع آدم (ع) لم یرفع، و العلم یتوارث و کان علی (ع) عالم هذه الامه ی، و انّه لم یهلک منّا عالم قط إلاّ خلفه من أهله من مثل علمه...؛ به راستی، علمی که با آدم نازل شد، برنگشته و از بین نرفته و بلکه علم به ارث گذاشته می‌شود. آن علوم به علی (ع) رسیده است؛ [از این‌رو] علی (ع) عالم این امت است. و به راستی کسی از ما از دنیا نمی‌رود، مگر اینکه کسی جانشین او می‌شود که مثل علم او را دارد و یا آنچه خداوند بخواهد".(16)
متأسفانه در جامعه اسلامی این اندیشه صحیح پذیرفته نشد، و گرنه مردم درِ خانه اهل بیت (ع) را رها نمی‌کردند تا به دنبال امثال: ابوهریره، کعب الاحبار و ابوحنیفه بروند.
امام باقر (ع) در کنار اندیشه‌سازی، از مذاهب منحرف همچون غُلات و مُرجئه، به شدت انتقاد می‌کند و آنان را به مردم معرفی می‌کند که تفصیل آن فرصت دیگری می‌طلبد.(17)

ج) تدوین کتب

آن حضرت علاوه بر کسب علوم ، فرهنگ سازی می‌کند، و کتبی را نیز از خود به یادگار می‌گذارد؛ همانند:
1. تفسیرالقرآن: چنان‌که محمد بن اسحاق بن ندیم در الفهرست به آن تصریح نموده، می‌گوید: تفسیرالقرآن، کتاب محمد بن علی بن حسین، که ابوجارود زیاد بن منذر ـ رئیس جارودیّه ـ از آن نقل کرده است. و سید حسن صدر می‌گوید: جمعی از شیعه همچون ابوبصیر و یحیی بن قاسم اسدی نیز نقل نموده‌اند و علی بن ابراهیم بن هاشم در تفسیر خود آن را از طریق ابو‌بصیر نقل کرده است؛(18 )
2. نسخه ی احادیث؛
3. صحیفه ی احادیث؛
4. رساله ی الی سعد الاسکاف؛
5. کتابی که زراره ی روایت کرده؛
6. کتابی دیگر که عبدالمؤمن بن قاسم آن را نقل کرده است.(19)

د) تربیت شاگردان

از مهم‌ترین عرصه‌های جهاد علمی امام باقر (ع)، تأسیس دانشگاه علوم اسلامی و تربیت شاگردان فراوان در عرصه‌های مختلف است. تعداد شاگردان آن حضرت را 465 نفر شمرده‌اند.(20 )
پس از دستور عمربن عبدالعزیز به جمع‌آوری و تدوین حدیث، هرکدام از یاران و شاگردان برجسته امام باقر (ع) که هزاران حدیث را حفظ داشتند، با استفاده از فرصت پیش‌آمده، به تدوین و جمع‌آوری حدیث نیز پرداختند که به نام تعدادی از آنان اشاره می‌‌شود:
1. محمدبن‌مسلم: وی از شاگردان برجستی امام باقر (ع) در فقه و حدیث است. او اهل کوفه بود و طی چهار سال سکونت در شهر مدینه، پیوسته به محضر آن حضرت و بعد از او خدمت فرزندش حضرت صادق (ع) شرفیاب می‌شد و از محضر آن دو امام همام بهره می‌برد. او خود گفته است: " هر موضوعی که به نظرم می‌رسید، از امام باقر (ع) می‌پرسیدم و جواب می‌شنیدم؛ به طوری که سی هزار حدیث از امام پنجم و شانزده هزار حدیث از امام ششم فراگرفتم".(21)
محمد بن ‌مسلم، کتابی به نام أربعمأه ی مسئله(چهارصد مسئله) نیز دارد که مشتمل بر مجموعه پاسخ‌هایی است که او درباره چهارصد مسئله از امامین همامین گرفته است.(22)
2. جابربن ‌یزید جُعفی: او نیز اهل کوفه بود و برای استفاده از محضر حضرت باقر (ع) به مدینه هجرت کرد و بهره‌های فراوان برد و اندوخته‌های خود را در قالب این کتاب‌ها به جامعه اسلامی و بشری عرضه نمود:
1. کتاب تفسیر؛ 2. کتاب نوادر؛ 3. کتاب جَمَل؛ 4. کتاب صفّین؛ 5.کتاب نهروان 6. کتاب مقتل امیرمومنین(ع)؛ 7. کتاب مقتل الحسین (ع) .(23)
3. برد الاسکاف: وی شاگرد سه امام (سجاد، باقر و صادق (ع)) بود و کتابی هم دارد.
4. ثابت‌بن‌ابی ‌صفیه: معروف به ابوحمزه ثُمالی ازدی (م95ق.)، که کتابی در تفسیر و امثال آن دارد.
5. بسّام بن عبدالله صیرفی: او نیز دارای کتاب است.
6. حجر بن زائده حضرمی: وی که از محضر امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بهره برد، کتاب دارد.
7. عبدالمؤمن بن قاسم بن قیس انصاری: عبدالمؤمن (م147ق.) نیز کتابی دارد.
8. ابان بن تغلب بن ریاح: معروف به ابوسعید بکری جریری (متوفای 141ق.)، است.کتابی به نام فضایل، و نیز اصل دارد.(24)
9. زراره ی بن اعین: از مهم‌ترین شاگردان معروف آن حضرت است.
از دیگر شاگردان آن حضرت که دارای آثار قلمی بوده‌اند، این افراد هستند:
سلام بن ابی عمره ی خراسانی، مسعده ی بن صدقه، مسمع بن عبدالملک، نصربن مزاحم منقری، عمروبن ابی مقدم، ظریف بن ناصح، محمد بن حسن بن ابی ساره، معاذ بن مسلم هراء انصاری، وهب بن عبد ربّه، کرد بن مسمع، ابوبصیر، ابوعبیده، سلیمان بن داود منقری، هیثم بن مسروق، عمرو بن خالد، حجاج بن دینار، اسحاق قمی و... .(25)
اسامی تمام شاگردان آن حضرت ـ که 465 نفر می‌باشد ـ در منابع گوناگون ثبت شده است.

هـ) مناظرات

نوع دیگر از جهاد علمی امامان معصوم (ع) مناظرات آنان با افراد گوناگون از مذاهب مختلف است، که مجموع این مناظرات را شیخ طبرسی در "احتجاج" گرد آورده است. در اینجا به نمونه‌ای اشاره می‌شود.
ابوبصیر نقل می‌کند: امام باقر (ع) و فرزندش امام صادق (ع) هنگام خارج شدن از قصر هشام (خلیفه اموی) در مقابل قصر با جمعیتی انبوه روبرو می‌شوند. امام باقر (ع) وقتی از وضع آنها می‌پرسد، می‌گویند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی‌اندکه در مجمع بزرگ سالیانه خود، منتظر آمدن "اسقف اعظم" خود هستند تا مشکلات علمی آنان را حل کند.
امام باقر (ع) همراه فرزندش به صورت ناشناس در آن مجمع شرکت کردند. طولی نکشید که اسقف اعظم وارد شد؛ در حالی که بسیار سال‌خورده بود. باشکوه و احترام در صدر مجلس نشست. نگاهی به جمعیت کرد. سیمای باقرالعلوم[ او را جذب کرد، پرسید: از ما مسیحیان هستی یا از امت مرحومه (مسلمانان)؟
فرمود: از امت مرحومه هستم.
پرسید: از دانشمندان آنانی یا افراد نادان؟
فرمود: از افراد نادان آنها نیستم.
پرسید: اول من سؤال کنم یا شما؟
فرمود: اگر مایلید، شما سؤال کنید.
پرسید: شما به چه دلیلی ادعا می‌کنید که اهل بهشت غذا می‌خورند و می‌آشامند ولی مدفوعی ندارند؟ آیا دلیل و نمونه‌ای برای آن دارید؟
فرمود: بله، نمونه آن جنین در رحم مادر است که غذا می‌خورد و می‌نوشد، ولی مدفوعی ندارد.
گفت: عجب! گفتی از دانشمندان نیستی!
فرمود: گفتم که از نادان‌ها نیستم (نگفتم از دانشمندان نیستم).
گفت: مرا خبر بده از لحظه‌ای که نه از شب است و نه از روز.
حضرت فرمود: ساعتی از طلوع خورشید(26) که نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه بیماران شفا می‌گیرند.
کشیش با عصبانیت پرسید: مگر نگفتی از دانشمندان نیستم!؟
فرمود: من فقط گفتم از جاهلان نیستم.
گفت: به خدا سوگند! پرسشی می‌کنم که در جواب آن باز بمانی.
فرمود: هرچه داری، بپرس!
گفت: خبر بده از دو مردی که با هم متولد شدند و با هم از دنیا رفتند. یکی، پنجاه سال و دیگری، 150 سال داشت.
فرمود: عزیز و عزیر.(27)
گفت: به چه دلیل عقیده دارید که نعمت‌های بهشتی بر اثر مصرف کم نمی‌شود؟ نمونه‌ای برای آن دارید؟
فرمود: بله، نمونه روشن آن، آتش است که اگر صد چراغ را با آن روشن کنیم، چراغ اول به حال خود باقی است.
اسقف بعد از آنکه همه سؤالات را مطرح ساخت، با عصبانیت و ناراحتی فریاد کشید: مردم! دانشمند والامقامی را آورده‌اید تا مرا رسوا سازید. به خدا سوگند تا دوازده ماه، مرا در میان خود نمی‌بینید.
این را گفت و از مجلس بیرون رفت.(28)

سفارشی ماندگار

حسن ختام بحث را بخشی از وصیت نامی حکیمانی آن حضرت به شاگرد بزرگش، جابر جُعفی قرار می‌دهیم:
" .... و تو را به پنج سخن پند می‌دهم:
1. اگر ستم دیدی، ستم نکن.
2. چون به تو خیانت کردند، جوابشان را با خیانت مده.
3. اگر تو را تکذیب کردند، عصبانی نشو.
4. اگر تو را ستایش و مدح کردند، خوشحال نشو.
5. چون به بدی یاد شدی، بی‌صبری مکن و در گفتار مردم درباره خودت، تأمل کن. اگر آن را در خود مشاهده کردی، پس مصیبتِ از چشم خدای بزرگ و توانا افتادن به سببِ برافروختگیِ تو از حقیقت، گران‌تر از آن مصیبت است که بترسی از چشم مردم بیفتی. اما اگر برخلاف گفتار مردم بودی، پس پاداشی است که بدون زحمت صاحب شده‌ای.
آگاه باش که تو دوستدار ما محسوب نخواهی شد تا (آن‌گونه باشی) که اگر همه مردم وطن تو بگویند که مرد بدی هستی، این گفته دلت را نفشارد و چون گفتند تو مرد نیکی هستی، مسرورت نکند؛ ولی خود را بر کتاب خدا عرضه بدار، اگر رهرو راه قرآنی... به راستی که مؤمن به پیکار با نفس خویش عنایت بسیار دارد تا بر خواسته‌های نفسش تسلط یابد. زمانی کجیِ نفس را راست کند و به سبب دلبستگی به خدا با خواسته‌های نفسانی به مخالفت برخیزد و زمانی دیگر، نفس او را بر زمین افکند".(29)

پی نوشت ها :

1. کافی،کلینی، ج1، ص32 دار الکتب الاسلامیّه، 1365ش؛ اعلام الهدایه، ج7، ص154.
2. حلیه ی الاولیاء، ج 3، ص 192؛ اعلام الهدایه، ج7، ص155.
3 . حلیه ی الاولیاء، ج3، ص183؛ اعلام الهدایه، ج7، ص155.
4 . تذکره ی الخواص، ص 304.
5 . کافی، ج 1، ص 70.
6 . همان، ص47؛ اعلام الهدایه، ج7، ص 155.
7 .کافی، ج 1، ص 63، ح9.
8 . همان، ص52.
9 . همان، ص43.
10 . کافی، ج 1، ص 35.
11 . همان، ص 41.
12 . همان.
13 . همان.
14.همان، ص 399.
15 . همان، ص 228.
16 . همان، ص222.
17 . اعلام الهدایه، ج7، ص 106- 116.
18 . تأسیس الشیعه ی لعلوم الاسلام، ص 327؛ الفهرست، شیخ طوسی، ص 98؛ المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار، ج 1، ص 38؛ تدوین السنه ی الشریفه ی، ص 154-156.
19 . تدوین السنه ی الشریفه، ص154ـ 156.
20 . رجال طوسی، ص 102- 142.
21 . الاختصاص، شیخ مفید، ص201، جامعه مدرسین، قم؛ رجال کشی، ص163، ش276 ، دانشگاه مشهد؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، (بخش زندگانی امام باقر (ع)).
22 . مؤلفوا الشیعه ی فی صدر الاسلام، سید عبدالحسین شرف‌الدین، ص 64.
23 . همان، ص36.
24 . ر.ک: وسائل‌الشیعه، ج 1، مقدمه، ص "یا، یب"؛ سیره پیشوایان.
25 . المعجم لالفاظ احادیث بحارالانوار، ج 1، ص38 و39؛ سیر حدیث در اسلام، ص 91- 104.
26 . آیت‌الله مظاهری آن را در بین طلوعین ترجمه کرده است (چهارده معصوم (ع)، ص91).
27. و به قول دیگر: عزیر و عزره.
28. ر.ک: الدرالنظیم، ص 190؛ دلائل الامامه ی، ص 106؛ اعلام الهدایه، ج7، ص 93و94؛ سیره پیشوایان، ص342و343، (با تلخیص).
29 . تحف العقول، علی بن شعبه حرّانی، ص500، قم، آل علی (ع)؛ اعلام الهدایه، ج7، ص 234- 236.
منبع: فرهنگ کوثر 86



نوع مطلب : مقالات، امام محمد باقر علیه السلام، دوران امامت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دانای امت پیامبر (ص)


 

نویسنده: سیده زهرا برقعی




 
جماعت کثیری در شام گرد هم آمده بودند. امام محمد باقر(ع) تازه از پیش هشام بلند شده بود و هشام، کلی سئوال از ایشان پرسیده بود و امام، به بهترین شکل ممکن پاسخش را داده بود. وقتی بیرون آمد و آن جمعیت کثیر را دید، از نگهبان پرسید: این ها کیستند؟
نگهبان پاسخ داد: این ها قدیسان و رهبان نصاری اند. سالی یک بار دور عالم ترین شان جمع می شوند و مسائل خود را از او می پرسند.
امام محمد باقر(ع) نزد آن ها رفت و سر و روی خود را با پارچه پوشاند تا شناخته نشود.
عالم ترین علمای نصرانی آمد به روی تخت و چنان پیر بود که چشم هایش با موهای بلند ابروها پوشیده شده بود. نگاهی به جمعیت انداخت و متوجه حضور امام شد. از او پرسید: تو از مایی یا از امت محمد؟!
امام پاسخ داد: از امت محمدم.
پرسید: از علمای ایشانی یا از جهال شان؟
- از جهال ایشان نیستم.
- من از تو سئوال کنم یا تو می پرسی؟
- تو سئوال کن!
پیرمرد عالم رو به سایرین گفت: عجیب است که مردی از امت محمد می گوید که من از او بپرسم. پس پرسید: ای بنده خدا بگو ببینم کدام ساعت است که نه شب است و نه روز؟
امام پاسخ داد: ما بین طلوع فجر است.
- از کدام ساعت هاست؟
- از ساعات بهشت است و در این ساعت، بیماران ما به هوش می آیند، و دردها ساکن می شوند و کسی که شب خوابش نبرده، در این ساعت به خواب می رود. و حق تعالی این ساعت را در دنیا موجب رغبت رغبت کنندگان به سوی آخرت گردانیده، و از برای عمل کنندگان برای آخرت، دلیل واضح ساخته. و برای انکارکنندگان که عمل برای آخرت نمی کنند، حجتی گردانیده.
پیرمرد نصرانی گفت: راست گفتی... . و اما بگو از آن چه اهل بهشت می خورند و می آشامند اما بول و غائطی ندارند، نظیر آن در دنیا چیست؟
- جنین در شکم مادر می خورد و از او چیزی جدا نمی شود. نصرانی گفت مگر تو نگفتی از علمای امت محمد نیستی؟
- من گفتم از جهال ایشان نیستم.
- خب بگو از آن چه شما ادعا می کنید که در بهشت هر چه از میوه ها بخورند، باز هم میوه ها به همان حالت اول می مانند، آیا نظیری در دنیای ما دارند؟
حضرت فرمود: نظیر آن در دنیا چراغ است که اگر صد هزار چراغ از آن بیفروزند، نور آن کم نمی شود؟
پیرمرد، نصرانی مدام سئوال پشت سئوال می پرسید تا امام محمد باقر(ع) را که در آن لحظه هنوز نمی شناختش، تسلیم کند و شکست بدهد. اما امام پاسخ های محکم و متقنی می داد که نصرانی، شگفت زده می شد.
پس از مدتی پیرمرد برخاست و گفت: از من داناتری را آورده اید که مرا رسوا کنید؟! به خدا سوگند تا این مرد در شام است، من لب به سخن باز نمی کنم. هرچه می خواهید از او بپرسید. (تاریخ چهارده معصوم، علامه مجلسی)
مأمون، خلیفه عباسی، از جایی عبور می کرد. سرراهش کودکانی سرگرم بازی بودند و امام جواد(ع) نیز در بین آنان به چشم می خورد. همه کودکان با دیدن مامون گریختند؛ جز امام جواد(ع). مأمون پرسید: «تو چرا فرار نکردی؟!»
امام پاسخ داد: « خطایی نکرده ام که بابت آن بگریزم. راهت هم تنگ نیست تا لازم باشد کنار بروم. هر جا می خواهی برو!»
مأمون پرسید: « تو کیستی؟!»
امام جواد(ع) فرمود: « من محمد پسر علی پسر موسی پسر جعفر پسر محمد پسر علی پسر حسین پسر علی بن ابی طالب (ع) هستم.»
مأمون پرسید: از دانش ایشان چه بهره داری؟
فرمود: «از اخبار آسمان ها از من بپرس»
مامون خداحافظی کرد و رفت در حالی که یک باز شکاری در دست داشت و آن را در آسمان ها رها ساخت و پس از ساعتی ماهی صید کرد و آورد.
 
در مسیر بازگشت از امام جواد (ع) پرسید: « از اخبار آسمان ها چه می دانی؟»
امام فرمود: «پدرم از پدرانش از پیامبر خدا و او از جبرئیل و او از خداوند نقل می کرد که میان آسمان و هوا فضایی است که امواجش در تلاطم است و در آن ابرهای متراکمی است که بعضی ماهیان با آن بالا رفته اند و با شکم هایی سبز رنگ در آن زندگی می کنند؛ و پادشاهان با بازهای شکاری آن ها را صید می کنند تا علماء را بیازمایند!»
مأمون گفت: « تو و پدر جد و پروردگارت راست گفتید» (بحارالانوار، ج5، ص 65، ح 13)
در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد (ع) برگزار کرده بودند.
یحیی بن اکثم بزرگ ترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت.
امام جواد (ع) نیز در حالی که نه سال بیش تر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست و گروه های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.
یحیی بن اکثم پرسید: «آیا امیرالمؤمنین (مأمون) اجازه می دهد که از ابوجعفر (امام جواد (ع)) سئوالی بپرسیم؟!»
مأمون گفت از خودشان اجازه بگیرد.
یحیی از امام پرسید: « به من اجازه سئوال می دهید؟»
امام جواد (ع) فرمود: « بپرس»
یحیی پرسید: « حکم شخص محرمی که حیوانی را صید کرده و کشته چیست؟
امام جواد (ع) فرمود: « این صید را در منطقه حَرَم کشته است یا در خارج از حرم؟ حکم کشتن صید را می دانسته یا نمی دانسته؟ عمداً کشته یا غیر عمد؟ شخص محرم، آزاد بوده یا بنده؟ کودک بوده یا بزرگسال؟ بار اولش بوده یا سابقه داشته؟ حیوان کشته شده، پرنده بوده یا خیر؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آیا شخص محرم به کارش اصرار دارد یا پشیمان است؟ صیدش را در شب کشته یا در روز؟ آیا شخص، در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟»
یحیی بن اکثم که از این همه تقسیم بندی جا خورده بود، عجز و درماندگی در صورتش پیدا شد و زبانش به لکنت افتاد. همه حضار متوجه درماندگی اش شدند و مجلس به پایان رسید. وقتی فقط عده کمی از خواص ماندند، مأمون از امام جواد (ع) پاسخ قسمت های مختلف پرسش های او را خواست و امام یک یک آن ها را پاسخ دادند.
(بحارالانوار، ج 50، ص 74 تا 78، ح 3، منتهی الامال).
منبع: نشریه دیدار آشنا شماره 121



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

بهره ای از دانش امام باقر علیه السلام

دیگرخواهی، یک هنر است. چنانچه فرد بتواند از خود بگذرد و به دیگری توجه کند، از توان مندی روانی بالاتری برخوردار است. ماندن در خویش و چشم بستن بر روی دیگران و مسائلی که دارند، از نشانه های کاستی است. در آموزه های دینی، به این فضیلت سفارش ویژه ای شده است. در سخنان امام باقر علیه السلام با قوانین و راهکارهای به دست آوردن چنین روحیه ای، بیشتر آشنا می شویم.

برادران تنی

احساس بیگانگی از دیگران، مانع جدی برای برقراری ارتباط است. این احساس را در زندگی مدرن، بهتر می توان دید. افراد زیادی سوار بر مترو، در کنار هم قرار می گیرند، دریغ از یک سلام یا لبخندی که کم ترین ارتباط را رقم بزند. جمعی دیگر در دنیای مجازی با هم گفت وگو می کنند، بدون آنکه احساس وابستگی حقیقی داشته باشند. در رفت وآمدهای روزمره، این سردی ارتباطی فراوان دیده می شود که در واقع، ارمغان غرب است، نه آموزه دین. همچنین اگر بی احساسی و بی عاطفگی اتفاق بیفتد، بی خیالی هم به دنبال آن خواهد آمد. عبارت «این مشکل شماست» را زیاد در فرهنگ وارداتی می شنویم، ولی در فرهنگ دینی ما، همه دین داران، اعضای یک خانواده بزرگ هستند، در برابر هم احساس تعهد و تکلیف دارند و مشکل یک نفر، به دست یک گروه برطرف می شود. این نگاه را به گونه ای ژرف در سخن امام باقر علیه السلام می خوانیم، آنجا که می فرماید: «المؤمنُ أخو المؤمِن لأبیهِ و اُمِّهِ؛ مؤمن، برادر تنی مؤمن است».1

مهارت جذب

مهرورزی، مهارتی است چند شاخه. بخشی از نیازهای روانی ما هم نیاز به محبت است؛ هم نیازمند محبتیم و هم نیازمند کسانی تا به آنها محبت کنیم. شاخه دیگری هم در آموزه های دینی وجود دارد به نام اعلام دوستی. زمانی که ما در روابط کوچک و بزرگ خود، خرد و کلان به این مسئله توجه کنیم، فضای عاطفی بیشتری در جامعه شکل می گیرد. وقتی بدانیم کسی ما را دوست دارد، به حس مهرجویی خود پاسخ گفته ایم و زمانی که بتوانیم به کسی ابراز دوستی کنیم، به مهرورزی خود پاسخ داده ایم. در خاطره ای از امام باقر علیه السلام چنین می خوانیم:مَرّ رجلٌ فی المسجدِ و أبو جعفرٍ علیه السلام جالسٌ و أبو عبدِ اللّه علیه السلام ، فقالَ له بعضُ جُلَسائهِ: و اللّهِ، إنّی لاَُحِبُّ هذا الرّجُلَ. قالَ لَه أبو جعفرٍ علیه السلام : ألاَ فأعْلِمْهُ؛ فإنَّهُ أبقی لِلمَوَدّة و خَیْرٌ فی الاُلْفةِ.2
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در مسجد نشسته بودند. مردی از آنجا گذشت. یکی از هم نشینان امام باقر علیه السلام عرض کرد: به خدا، من این مرد را دوست دارم. امام فرمود: پس به او اعلام کن؛ چرا که دوستی را پایدارتر و الفت را بیشتر می کند.

گذرگاه دوطرفه محبت

محبت ها زمانی کارسازند که هم بی قید و شرط باشند و هم صادقانه. رنجی که جامعه مدرن امروز از آن شکایت دارد، محبت های طمع ورزانه است. حتی ممکن است این پدیده نامبارک در یک مجموعه خانوادگی اتفاق بیفتد. برای نمونه، فرزندان، پدرشان را به خاطر شرایط مالی اش دوست بدارند. نکته دیگر اینکه شخصیت سالم، شخصیت یک لایه است؛ آنچه ابراز می کند، همان را در وجود خود دارد. در روابط بین فردی نیز چنین قانونی، یک راهکار بزرگ شناخته می شود. زمانی که ما با افراد فریب کار روبه رو باشیم، احساس محبت او برای ما، نه تنها آرامش آفرین نیست، بلکه آزاردهنده است و تمایلی برای تداوم آن نداریم. وجود شائبه های عاطفی، یک طرفه نمی شود و این شائبه ها را از هر نوعی که باشند، می توان شناخت. امام محمد باقر علیه السلام در سخنی، محبت قلبی هر فرد را ملاک عاطفی او می خواند و می فرماید: «اعرِفِ المَودّةَ لکَ فی قلبِ أخیکَ بما لَهُ فی قلبِکَ؛ محبت قلبی برادرت را نسبت به خودت، از محبتی که در قلبت نسبت به او داری، بشناس».3

مهارت دوست شناسی

رخدادهای زندگی، همچنان که نیاز انسان را به همراهی شخص دیگری بیشتر می کنند، فرصتی برای شناخت دوستان واقعی و دروغین نیز هستند. دوستی پایدار، در این فراز و فرودها نمایان می شود. بنا بر سخن امام باقر علیه السلام ، دوستی واقعی، چنان جامع و کامل است که شکست و موفقیت دوست از جنبه های مالی، اجتماعی و دیگر موارد، نقشی در میزان دوستی ندارد: «بِئسَ الأخُ أخٌ یَرعاکَ غَنِیّا وَ یقطعُکَ فَقیرا؛ چه بد برادری است آن که به هنگام توانگری، هوادار توست و در وقت تهی دستی، رهایت می کند».4

مهارت صمیمیت

صمیمی شدن با کسانی که این شایستگی را دارند، توان مندی عاطفی افراد را بیشتر می کند. احساس تنهایی، احساس آزاردهنده ای است که گذر از دیوار بن بست ها را دشوار می نماید. در مقابل، داشتن یاوری مؤمن در مسیر شکفتن، پیمودن راه را برای ما هموارتر می کند. امام باقر علیه السلام ، صمیمیت بالا را نشان بالندگی عقلی می دارند. آن حضرت در پرسشی از یاران خویش، چنین می فرماید: «آیا چنین هست که فردی از شما نزد برادرش بیاید و دست در جیب او کند و به اندازه ای که نیاز دارد، بردارد و او مانع نشود؟» عرض شد: در میان ما چنین چیزی سراغ نداریم. امام فرمود: «پس، فایده ای ندارد.» گفتند: پس هلاک شدیم! حضرت فرمود: «مردم هنوز به کمال عقلی خود نرسیده اند».5

پی نوشت ها :

1. الکافی، ج٢، ص١٦٦، ح ٢ و ٧.
2. بحارالانوار، ج٧٤، ص١٨١، ح١ .
3. کشف الغمه، ج٢، ص٣٣١.
4. الإرشاد، ج٢، ص١٦٦ .
5. الکافی، ج٢، ص١٧٣، ح١٣.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.


نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

لحظه‏ های تاول زده مدینه

امام باقر

نامش محمّد بود، کنیه‏اش ابوجعفر و لقبش باقر.

اهل مدینه بود و ساکن خانه وحی.

از کودکی، هم‏بازی علی ‏اصغر بود و ستون خیمه‏گاهِ زین العابدین.

شاهد عشق بود و در آغوش شکفتن.

دلش یادگاری بود از عاشقانه‏های کربلا. کوچه کوچه، غم در دلش بود و با زخم و غربت، الفتی دیرینه داشت.

امام لاله‏ها بود و شقایق‏ها.

پیشوای شکوفه‏های عشق بود و مقتدای مهربانی‏ها.

از گوشه عبایش آسمان می‏چکید و در زیر گام‏هایش تمام ادّعاهای بزرگ به خاک می ‏افتادند.

در پای درسِ چشم‏هایش، آفتاب اوّلین شاگرد سحرخیز مکتب مهربانی بود.

ستاره‏های سالخورده علم و دانش، در حضور پر فروغش رنگ می‏باختند و خویش را به زیر گام‏هایش می‏افکندند. اینک در آستانه غروب غربت‏زای خویش، شور فراگیر کربلا را با رایحه لبخندش، در لحظه‏ های تاول زده مدینه می‏پراکند.

سر تا سرِ مدینه کربلا شده بود؛ سیاه و سفید، «هشام بن عبدالملک» آخرین تیر خویش را از ترکش عناد و کینه‏ورزی بیرون آورد و روشنی فزاینده امام را نشانه گرفت.

یا محمّد! کمان را بگیر و تیری روانه کن. امام امتناع کرد و روی از چهره ناهمگون هشام برگرفت. امّا لجاجت هشام چونان مگس‏های موذی امام را به انجام آن‏چه خداوند می‏خواست، وا می‏داشت.

هشام چونان خفّاشی در چشم‏های تیره خویش این سو و آن سو را می‏نگریست. انتظاری سیاه، سایه بر سر هشام انداخته بود. شاید، این بار امام را مغلوب دسیسه خویش سازد. امام کمان را برگرفت و تیری بر چلّه آن نهاد تا چلّه نشین سیاهی را بر جای خود میخکوب کند. تیر را رها کرد، درست به جایی که هشام خیره بود.

امام آرام آرام، در کوچه‏های مدینه رها می‏شد، درست مثل گریه‏های علی علیه السلام در بین کوچه‏ها. می‏رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می‏رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند

این بار خیره سریِ چشم‏های هشام، هدف تیر امام قرار گرفت. نُه تیر را یکی پس از دیگری بر طاق تیرهای نخستین نواخت تا بار دیگر هشام انگشت حیرت و تحسین بر زبان بگیرد و در انزوای خفّت بار خویش فرو رود.

خشم و کینه سر تا سر قلبِ سیاه هشام و خاندان او را فرا گرفته بود. او می‏دانست که حقیقت، زندگانی آنان را به باد خواهد داد، آن چنان‏که روشنایی، خفّاش صفتان را کور می‏کند.

امام آرام آرام، در کوچه‏های مدینه رها می‏شد، درست مثل گریه‏های علی علیه السلام در بین کوچه‏ها. می‏رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می‏رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند.

غروب بود و پیشوای عالمان و عاشقان به پیشواز لحظه‏های سبزتر از بهار می‏رفت، و زمزمه «اللّهم لاتَمْقُتْنی» در گوش دشمنانش می‏پیچید، چونان گردبادی شعله‏ور در بیابانی مهجور.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


محمد کامرانی اقدم



نوع مطلب : مقالات، فضائل و كرامات، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic