امام محمد باقر علیه السلام
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟








زندگى علمى امام باقر (علیه السلام)
نویسنده: احمد ترابى
منبع:زندگى سیاسى امام باقر (ع)
اكنون امام باقر (ع) در زمانى كه افزون بر نیم قرن از رحلت رسول اكرم (ص) گذشته و تنشهاى فكرى و عقیدتى، شدت بیشترى یافته است، مجال مى‏یابد تا با تشكیل حوزه عظیم درسى به تصحیح اندیشه‏ها بپردازد.

مبارزه با اندیشه خوارج

خوارج گر چه پس از جنگ نهروان به شدت تضعیف شدند، ولى با گذشت زمان به تجدید قوا پرداخته و هوا دارانى یافته و بعدها به شورشها و حركتهاى اجتماعى دامن زدند. یكى از میدانهاى رویارویى امام باقر (ع) با اندیشه‏هاى منحرف، موضعگیریها و روشنگریهاى آن حضرت در رویارویى با عقاید و مشى خوارج بود. امام باقر (ع) در برخى از تعالیم خود مى‏فرمود: به این گروه مارقه (1) باید گفت: چرا از على (ع) جدا شدید، با این كه شما مدتها سر در فرمان او داشتید و در ركابش جنگیدید و نصرت و یارى وى زمینه تقرب شما را به خداوند، فراهم مى‏آورد.
آنها خواهند گفت: امیر المؤمنین (ع) در دین خدا حكم كرده است (یعنى در جنگ با معاویه حكمیت را پذیرفته است در حالى كه نمى‏بایست شرعا حكمیت را بپذیرد) .
به آنان باید گفت: خداوند در شریعت پیامبر حكمیت را پذیرفته و آن را به دو مرد از بندگانش وانهاده است.آنجا كه فرموده:
فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما (2)
هر گاه میان زن و شوهر اختلافى رخ نمود كه احتمال دارد به جدایى منتهى شود، به انگیزه ایجاد سازش و همدلى میان آنها، یك مرد از جانب شوهر و یك مرد از جانب زن به عنوان حكم فرستاده شوند تا اگر بناى اصلاح باشد، خدا آنان راتوفیق عطا كند.
از سوى دیگر، رسول خدا (ص) در جریان بنى قریظه براى حكمیت، سعد بن معاذ را برگزید و او به آن چه مورد امضا و پذیرش خداوند بود، حكم كرد.
به خوارج باید گفت: آیا شما نمى‏دانید كه وقتى امیر المؤمنین (ع) حكمیت را پذیرفت به افرادى كه حكمیت بر عهده آنان نهاده شده بود فرمان داد تا بر اساس قرآن حكم كنند و از حكم خداوند فراتر نروند و شرط كرد كه اگر حكم آنان خلاف قرآن باشد، آن را نخواهد پذیرفت؟ زمانى كه كار حكمیت علیه على (ع) تمام شد، برخى به آن حضرت گفتند: كسى را بر خود حكم ساختى كه علیه تو حكم كرد!
امیر المؤمنین (ع) در پاسخ گفت: من به حكمیت كتاب خدا تن دادم، نه به حكمیت یك فرد تا نظر شخصى خودش را اعمال كند. اكنون باید به خوارج گفت كه در كجاى این حكمیت، انحراف از حكم قرآن دیده مى‏شود! با این كه آن حضرت بصراحت اعلام كرد كه: حكم مخالفت قرآن را رد مى‏كند. (3)
در روایتى دیگر آمده است: فردى از خوارج مدعى بود كه على (ع) در جنگ نهروان به خاطر كشتن خوارج، گرفتار ظلم شده است.وى مى‏گفت اگر بدانم كه در پهنه زمین كسى هست كه براى من ظالم نبودن على (ع) را ثابت كند به سویش خواهم شتافت.به او گفتند كه از میان فرزندان على (ع) شخصى چون ابو جعفر، محمد بن على مى‏تواند تو را پاسخ دهد.
وى كه از سردمداران خوارج بود، گروهى از بزرگان یارانش را گرد آورد و به حضور امام باقر (ع) رسید.
به امام باقر (ع) گفته شد اینان براى مناظره آمده‏اند.حضرت فرمود اكنون بازگردند و فردا بیایند.
فرداى آن روز، امام باقر (ع) فرزندان مهاجر و انصار را گرد آورد و گروه خوارج نیز حضور یافتند.
امام باقر (ع) با حمد و ستایش خداوند، سخن آغاز كرد و پس از شهادت به‏وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اكرم (ص) فرمود: سپاس خداى را كه با اعطاى نبوت به پیامبر اكرم، ما خاندان را كرامت بخشید و ولایت خویش را به ما اختصاص داد.اى فرزندان مهاجر و انصار! در میان شما هر كس فضیلتى از امیر المؤمنین على (ع) مى‏داند، بر جاى ایستد و آن را بازگوید.
حاضران هر یك ایستادند و در فضیلت على (ع) سخنها ایراد كردند.
با این زمینه و فضایى كه امام باقر (ع) پدید آورد آن مرد كه بزرگ خوارج آن محفل بشمار مى‏آمد، از جاى برخاست و گفت:
من فضایل و ارزشهاى على (ع) را بیش از این جمع آگاهم و روایتهاى فزونترى را مى دانم، ولى اینها مربوط به زمانى است كه على (ع) هنوز حكمیت را نپذیرفته، با پذیرش حكمیت كافر نشده بود.
سخن در فضایل على (ع) به حدیث خیبر رسید، آنجا كه پیامبر (ص) فرمود: «لاعطین الرایة غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله، كرارا غیر فرار، لا یرجع حتى یفتح الله على یدیه.»
فردا، پرچم را به فردى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.بر دشمن هماره مى‏تازد و هرگز از میدان نبرد نمى‏گریزد، او از رزم باز نمى‏گردد مگر با پیروزى و فتح خیبر.
در این هنگام امام باقر (ع) رو به جانب آن مرد كرد و فرمود:
درباره این حدیث چه مى‏گویى؟
خارجى گفت: این حدیث حق است و شكى هم در آن نیست، ولى كفر پس از این مرحله پدید آمد .
امام باقر (ع) فرمود: آیا آن روز كه خداوند على را دوست مى‏داشت، مى‏دانست كه او در آینده اهل نهروان را خواهد كشت یا نمى‏دانست؟
مرد گفت: اگر بگویم خدا نمى‏دانست، كافر شده‏ام، پس ناگزیر باید اقرار كنم كه خداوند مى‏دانسته است.
امام باقر (ع) فرمود: آیا محبت خدا به على (ع) از آن جهت بوده كه وى در خط اطاعت خدا حركت مى‏كرده یا به خاطر عصیان و نافرمانى بوده است!
مرد گفت: بدیهى است كه دوستى خداوند نسبت به امیر المؤمنین على (ع) ازجهت اطاعت و بندگى وى بوده است نه عصیان و نافرمانى. (در نتیجه محبت خداوند به على (ع) بیانگر این است كه على (ع) تا پایان عمر در راه اطاعت خدا گام نهاده و هرگز از مسیر رضاى او بیرون نرفته است و آنچه كرده وظیفه الهى او بوده است).
سخن كه به اینجا رسید، امام باقر (ع) رو به آن مرد كرده و فرمود: اكنون تو در میدان مناظره مغلوب شدى، از جاى برخیز و مجلس را ترك كن.
مرد از جاى برخاست و آیه‏اى از قرآن را كه بیانگر آشكار گشتن حق براى او بود زمزمه مى‏كرد و اظهار داشت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» (4) .

مبارزه با توهمات قدریه و جبریه

از جمله مسایل بحث انگیز معارف اسلامى كه از دیر زمان، ذهن اندیشه وران و حتى عامیان را به پرسشهاى مختلف بر مى‏انگیخته، مسأله جبر و اختیار است.
در قرآن كه محور تعالیم اسلامى است از یك سو حاكمیت مطلق الهى بر تمامى ابعاد و زوایاى هستى به انسان یادآورى شده است، و از سوى دیگر اعمال و موضعگیرى آدمیان در صحنه زندگى و در میدان كفر و ایمان، عمل خود آنان بشمار آمده است.
در برخى آیات مى‏خوانیم: ما شاء الله لا قوة الا بالله (5)
خواست، خواست خداست و نیرویى جز به اتكاى خدا وجود ندارد.
و ما تشاؤون إلا ان یشاء الله... (6)
شما چیزى را نمى‏خواهید مگر این كه خداوند بخواهد.
تضل بها من تشاء و تهدى بها من تشاء (7) خداوند آن كس را كه بخواهد به وسیله آیات قرآن گمراه مى‏سازد و هر آن كس را كه بخواهد هدایت مى‏كند.
و از سوى دیگر در بعضى از آیات مى‏خوانیم:
و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم... (8)
هر ناگوارى كه به شما برسد، نتیجه دستاوردهاى خود شماست.
و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لا یظلمون (9)
هر فردى به وسیله آن چه خود كسب كرده و انجام داده است مجازات مى‏شود و آدمیان مورد ستم واقع نخواهند شد.
و لا تزر وازرة اخرى (10)
در نظام داورى حق، هیچ كس سنگینى بار دیگرى را بر دوش نمى‏كشد.
هر یك از این دو دسته آیات، بیانگر بعدى از معرفت جامع دینى است، و نظر به تبیین حقیقتى خاص دارد و در صورتى كه جایگاه هر یك از این آیات شناخته نشود، مثلا یك دسته مورد توجه قرار گیرد و دسته دیگر نادیده انگاشته شده، یا توجیه و تأویل شود، معرفت دینى به انحراف مى‏گراید، چنان كه در صدر اسلام، دور ماندگان از مكتب اهل بیت (ع) به دلیل عدم آشنایى كامل با منطق وحى و عدم تسلط بر مجموعه آیات قرآن و ناآگاهى از شیوه جمع میان پیامهاى آن، گرفتار افراط و تفریط شدند، گروهى به جبر گراییدند و دسته‏اى به تفویض كامل!
این جریانهاى فكرى هر چند در عصر امام صادق (ع) اوج بیشترى یافت، ولى خیزشهاى آن در عصر امام باقر (ع) نمایان شد.
امام باقر (ع) در رد نظریه جبر مطلق و اختیار مطلق مى‏فرمود:
لطف و رحمت الهى به خلق، بیش از آن است كه آنان را به انجام گناهان مجبور سازد، و سپس ایشان را به خاطر كارهایى كه به اجبار انجام داده‏اند عذاب كند! از سوى دیگر خداوند قاهرتر و نیرومندتر از آن است كه چیزى را اراده كند و تحقق‏نیابد.
از آن حضرت سؤال شد كه مگر میان جبر و اختیار، جایگاه سومى وجود دارد؟ امام باقر (ع) فرمود: آرى میان جبر و اختیار مجالسى گسترده‏تر از فضاى آسمانها و زمین هست. (11)
راوى حدیث همانند این بیان را به امام صادق (ع) نیز نسبت داده است.

موضعگیرى علیه دروغپردازان و غالیان

ضعف فرهنگ جامعه، همواره دو نتیجه تلخ را به همراه دارد: افراط یا تفریط! این دو آفت در حكومت امویان و مروانیان، جامعه را بشدت رنج مى‏داد.
برخى از مردم تحت تأثیر محیط و شگردهاى تبلیغى دستگاه حكومتى، از خاندان رسالت تا آنجا فاصله گرفتند كه به ایشان توهین كرده و ناسزا مى‏گفتند.و در مقابل، گروه دیگرى از مردم به انگیزه موضعگیرى علیه حكومت و یا انگیزه‏هاى دیگر، در تعظیم جایگاه اهل بیت (ع)، تا بدان جا افراط مى‏كردند كه ائمه معصومین (ع) ناگزیر با آنان به مواجهه و مبارزه مى‏پرداختند .
با توجه به امكانات محدودى كه در اختیار امامان (ع) قرار داشت، آنان براى ارتباط با شیعیان و تبیین مواضع حق براى ایشان، دشواریهاى مهمى داشتند و عناصر فرصت طلب از این خلأ در جهت منافع شخصى خود سود جسته، شیفتگان خاندان رسالت را با روایات ساختگى و دروغ به انحراف مى‏كشاندند.
در روایتى از امام صادق (ع) هفت تن به عنوان عناصر فرصت طلب و دروغپرداز معرفى شده‏اند :
1 ـ مغیرة بن سعید 2 ـ بیان 3 ـ صائد 4 ـ حمزة بن عماره بربرى 5 ـ حارث شامى 6 ـ عبد الله بن عمر و بن حارث 7 ـ ابو الخطاب. (12) در روایتى دیگر از امام ابو الحسن الرضا (ع) آمده است: «بیان» ، بر على بن الحسین (ع) دروغ مى‏بست و خداوند حرارت آهن را به او چشانید و كشته شد.مغیرة بن سعید بر امام باقر (ع) دروغ مى‏بست، او نیز كشته شد و به كیفر رسید و... (13)
هشام بن حكم از امام صادق (ع) نقل كرده است:
مغیرة بن سعید از روى عمد و غرض ورزى بر پدرم (امام باقر علیه السلام) دروغ مى‏بست.یاران مغیرة در جمع اصحاب امام باقر (ع) مى‏آمدند و نوشته‏ها و روایات را از ایشان مى‏گرفتند و به مغیره مى‏رساندند، و او در لابلاى آن نوشته‏ها مطالب كفر آمیز و باطل را مى‏افزود و به امام باقر (ع) نسبت مى‏داد و آنان را امر مى‏كرد تا آن مطالب را به عنوان آراى امام در میان شیعه رواج دهند.پس آن چه از مطالب آمیخته به غلو در روایات امام باقر دیده شود، افزوده‏هاى مغیرة بن سعید است. (14)
امام باقر (ع) از وجود چنین عناصر نا سالمى، كاملا آگاهى داشت و در هر فرصت به افشاى چهره آنان و انكار بافته‏هاى ایشان مى‏پرداخت.
وى درباره مغیرة مى‏فرمود: آیا مى‏دانید مغیرة مانند كیست؟ مغیره مانند بلعم است كه خداوند در حق وى فرمود:
الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فكان من الغاوین (15) ما آیات خود را به او عطا كردیم ولى او به عصیان گرایید و پیرو شیطان گشت و در زمره گمراهان جهان قرار گرفت. (16)
از این روایت استفاده مى‏شود كه مغیرة در آغاز گمراه نبوده، بلكه در جمع شیعه جایگاهى ارزشمند داشته، ولى در مراحل بعد گرفتار كجروى و غلو شده و فرقه مغیریه را بنیان نهاده است.
مغیرة بن سعید، درباره خداوند قائل به تجسیم بود و سخنان غلو آمیز درباره على (ع) مى‏گفت . (17) درباره او گفته اند كه بعد از وفات امام باقر (ع)، مدعى امامت شد و بعدها ادعاى نبوت نیز كرد. (18)
«بیان» از دیگر چهره‏هاى افراطگر و غالى است.
درباره وى گفته‏اند كه به الوهیت على بن ابى طالب (ع) و حسن بن على (ع) و حسین بن على (ع) و محمد بن حنفیه و سپس ابو هاشم (فرزند محمد بن حنفیه) قائل بوده، و خود را مصداق آیه هذا بیان للناس مى‏دانسته است. (19)
او تا بدان جا به انحراف گراییده كه براى خویش مدعى نبوت و رسالت نیز شده است. (20)
امام باقر (ع) درباره او فرمود: «خداوند لعنت كند بیان تبان (21) را، زیرا وى بر پدرم (على بن الحسین، زین العابدین علیه السلام) دروغ مى‏بست.من شهادت مى‏دهم كه پدرم (على بن الحسین) بنده صالح خدا بود. (22)
در روایتى دیگر از امام باقر (ع) این سخن نقل شده است: خداوندا! من از مغیرة بن سعید و بیان به درگاه تو تبرى مى‏جویم. (23)
حمزة بن عماره بربرى، از دیگر منحرفانى است كه تحت لواى اعتقاد به امامت على (ع) و ائمه، به تحریف اندیشه‏ها پرداخته است.
او از اهل مدینه بود و محمد بن حنفیه را تا مرتبه الوهیت بالا برد، و گروهى از مردم مدینه و كوفه پیرو او شدند.امام باقر (ع) از او تبرى جسته و وى را لعنت كرده است. (24)
ابو منصور عجلى، افراطگر و منحرف دیگرى است كه در عصر امام باقر (ع) باافكار غلو آمیز و آراى ساختگى خود، پیروانى براى خویش گرد آورد كه با نام «منصوریه» یا «كسفیه» (25) شهرت یافتند.
امام باقر (ع) ابو منصور را به طور رسمى طرد نمود، ولى وى پس از وفات آن حضرت مدعى شد كه امامت از امام باقر (ع) به وى منتقل شده است. (26)
غالیان و افترا زنندگان به ائمه، خطوط مختلفى را دنبال مى‏كرده‏اند.
برخى از آنان در پى انگیزه‏هاى سیاسى، تلاش مى‏كرده اند تا امام باقر (ع) را مهدى موعود معرفى كنند.ولى امام باقر (ع) در رد آنان مى‏فرمود:
گمان مى‏كنند كه من مهدى موعودم، ولى من به پایان عمر خویش نزدیكترم تا به آنچه ایشان مدعى هستند و مردم را به آنان مى‏خوانند. (27)
گروهى دیگر از این گروهها، راه تندروى و غلو را در امر ولایت و مقام ائمه در پیش گرفته بودند كه امام باقر (ع) در رد ایشان مى‏فرمود:
اى گروه شیعیان! خط میانه باشید تا تندروان از تندروى خویش نادم شوند و به شما اقتدا نمایند، و جویندگان راه و حقیقت به شما ملحق گردند.
فردى از انصار به امام عرض كرد: تندروان و غالیان چه كسانى هستند؟
امام فرمود: غالى و تندرو آن كسانى هستند كه به ما اوصاف و عناوین و مقاماتى را نسبت مى‏دهند كه خودمان آن اوصاف را براى خویش قایل نشده‏ایم.آنان از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم...
سپس آن حضرت چنین ادامه داد: به خدا سوگند، ما از سوى خدا برائت و آزادى مطلق به همراه نداریم، و میان ما و خدا خویشاوندى نیست، و بر خداوند حجت و دلیلى در ترك تكلیف و وظایف نخواهیم داشت.ما به خداوند تقرب نمى‏جوییم، مگر به وسیله اطاعت و بندگى او.پس هر یك از شما كه مطیع خداوند باشد، ولایت و محبت ما به حال او ثمر بخش است، و كسى كه اهل معصیت باشد، ولایت ما سودى به حالش نخواهد داشت.هان، دور باشید از گول زدن خویش وگول خوردن به وسیله غالیان! (28)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ «مارقه» به گروه خوارج اطلاق شده است، زیرا آنان از زیر بار بیعت خود با على (ع) خارج شدند، و على (ع) در خطبه شقشقیه به این جهت درباره ایشان گفت: «و مرقت اخرى» .نهج البلاغه، خطبه .3
2 ـ نساء/ .35
3 ـ احتجاج طبرسى 2/ .324
4 ـ الكافى 8/349، بحار 21/ .26
5 ـ كهف/ .39
6 ـ انسان/76، تكویر/ .81
7 ـ اعراف/ .155
8 ـ شورى/ .30
9 ـ جاثیه/ .22
10 ـ انعام/164، اسراء/15، زمر/39، فاطر/ .18
11 ـ عن ابى جعفر و ابى عبد الله (ع) قالا: إن الله ارحم بخلقه من ان یجبر خلقه على الذنوب ثم یعذبهم علیها و الله اعز من ان یرید امرا فلا یكون، قال: فسئلا (ع) هل بین الجبر و القدر منزلة ثالثة؟ قالا: نعم أوسع مما بین السماء و الارض.اصول كافى 1/باب الجبر و القدر، حدیث .9
12 ـ اختیار معرفة الرجال، جزء 4/302، حدیث .543
13 ـ همان، حدیث/ .544
14 ـ اختیار معرفة الرجال، جزء 3/225، حدیث .402
15 ـ اعراف/ .175
16 ـ تفسیر العیاشى 2/42، اختیار معرفة الرجال 228، حدیث 406، بحار 46/ .322
17 ـ تاریخ طبرى 5/456، الكامل فى التاریخ 4/209 ـ .207
18 ـ الفصل فى الملل و الأهواء و النحل 2/14 ـ .13
19 ـ تاریخ طبرى 5/457، الكامل فى التاریخ 4/ .209
20 ـ فرق الشیعة .34
21 ـ «تبان» به معناى علاف و كاه فروش است.
22 ـ اختیار معرفة الرجال .301
23 ـ طبقات ابن سعد 5/ .237
24 ـ فرق الشیعة 28 ـ .27
25 ـ «كسفیه» نامیده شدند، چون مى‏گفتند: «ان علیا هو الكسف الساقط من السماء» .
26 ـ فرق الشیعه 38، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل 2/ .14
27 ـ سیر اعلام النبلاء 4/407، تاریخ ابن عساكر 15/ .357
28 ـ اصول كافى 2/ .75



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
زندگى اجتماعى امام باقر (علیه السلام)
نویسنده: احمد ترابى
منبع:زندگى سیاسى امام باقر (ع)
زندگى امام، آینه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است.یكى از بارزترین ویژگیهاى امام جامعیت اوست. توجه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحى غافل نمى‏سازد و روى آورى به معنویات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏دارد . در حالى كه انسانهاى معمولى، در بیشتر زمینه‏ها گرفتار افراط و تفریط مى‏شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‏نشینى كشیده مى‏شوند و اگر به كار و تلاش رو آورند، از انجام بایسته وظایف عبادى و معنوى، دور مى‏مانند!

كار و تلاش در اوج زهد و تقوا

انسانهاى كم ظرفیت و كوته‏اندیش، گمان مى‏كنند كه لازمه زهد و تقوا، این است كه خرقه‏اى پشمینه بر دوش افكنده و زاویه خلوتى را انتخاب كنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزدیك شوند! اینان گمان مى‏كنند كه تلاش براى تأمین معاش و كسب روزى، مخالف زهد و توكل است، و وظیفه انسان فقط ذكر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مى‏باشد و روزى از هر جا كه باشد مى‏رسد ! ولى برنامه امامان (ع)، و از جمله امام باقر (ع) غیر از این بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهایت عبادت و بندگى خدا، اهل كار و تلاش بوده‏اند، و از این كه دیگران روزى آنها را تأمین كنند و خرج زندگى ایشان را بپردازند، بشدت بیزار بوده‏اند. محمد بن منكدر یكى از زهاد معروف عصر امام باقر (ع) است كه همانند طاووس یمانى و ابراهیم بن ادهم و عده‏اى دیگر، داراى گرایشهاى صوفیانه بوده است.او خود نقل مى‏كند:
در یكى از روزهاى گرم تابستان، از مدینه به سمت یكى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (ع) را ملاقات كردم كه با بدنى فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسیدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قریش، در چنین ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنین وضعیت جسمى، به فكر دنیا است! به خدا سوگند، باید پیش رفته و او را موعظه كنم. به آن حضرت نزدیك شدم و سلام كردم. او نفس زنان و عرق ریزان، سلامم را پاسخ گفت. فرصت را غنیمت شمرده، به او گفتم:
خداوند، كارهایت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنین شرایطى به فكر دنیا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنین حالتى به سراغ شما بیاید، چه خواهید كرد!
امام باقر (ع)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ایستاد و فرمود:
به خدا سوگند، اگر در چنین حالتى مرگ به سراغم آید، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.این تلاش من خود اطاعت از خداست، زیرا با همین كارهاست كه خود را از تو و دیگر مردم بى‏نیاز مى‏سازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم)
من زمانى از خدا بیمناك هستم كه هنگام معصیت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!
محمد بن منكدر مى‏گوید:
پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض كردم: خداى رحمتت كند، من‏مى‏خواستم شما را موعظه كنم، اما شما مرا راهنمایى كردید. (1)

حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر (ع) با این كه توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى كسب معاش داشت و عملا در این راستا گام مى‏نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمین معاش نكرده بود، بلكه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود. این درست است كه نباید براى تأمین زندگى، سربار دیگران بود، ولى این نكته را نیز باید در نظر داشت كه هدف اصلى و عالى زندگى، دستیابى به رفاه، و ثروت نیست و نباید در طریق تلاشهاى دنیوى، از ارزشهاى اصیل زندگى غافل بود. امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترین تأثیر علمى و عملى را براى جامعه خویش داشت. حضور در مجامع علمى و تأسیس جلسات فرهنگى، یكى از بهترین و ارزنده‏ترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زیرا هر گونه تكامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و...منوط به تكامل فكرى و فرهنگى است.
براى تبیین نقش حیاتى امام باقر (ع) در جامعه اسلامى، یاد همین نكته كافى است كه:
جمع عالمان بر این عقیده اتفاق دارند كه فقیه‏ترین مردم در آغاز سلسله فقیهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بشمار مى‏آیند. (2) و سخن حسن بن على الوشاء (3) كه از معاصران امام رضا (ع) مى‏باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست كه مى‏گوید: نهصد شیخ و بزرگ راوى حدیث را در مسجد كوفه مشغول تدریس یافتم كه همگى از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حدیث مى‏كردند. (4)
محققان بر این عقیده‏اند كه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقیقت بنیانگذار دانشگاه اهل البیت هستند كه حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است .
اصول اربعمائه همان رساله‏هاى چهار صد گانه‏اى است كه در میان محدثان شیعه، به عنوان كتب اصول شناخته مى‏شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مى‏آید، و چه بسا بیشتر محتویات كتب چهارگانه شیعه (كافى، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) از همین رساله‏هاى اربعمائه گرفته شده باشد. (5)

مرجعیت و پاسخگویى به پرسشهاى مردم

ابو بصیر مى‏گوید: امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زیادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در این هنگام طاووس یمانى به همراه گروهى به من نزدیك شد و پرسید: آن مردم در اطراف چه كسى حلقه زده‏اند؟
گفتم: محمد بن على بن الحسین (باقر العلوم علیه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمده‏اند.
طاووس یمانى گفت: من نیز به او كار داشتم.آنگاه پیش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آیا اجازه مى‏دهید مطالبى را از شما بپرسم؟
امام باقر (ع) فرمود: آرى بپرس! (6) طاووس یمانى سؤالهایش را مطرح كرد و امام (ع) به او پاسخ بایسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالى نیز مى‏گوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودم كه مردى پیش آمد، سلام كرد و گفت: تو كیستى؟
به او گفتم: مردى از اهل كوفه‏ام.چه مى‏خواهى و در جستجوى چه هستى؟
مرد گفت: آیا ابو جعفر، محمد بن على (ع) را مى‏شناسى؟
گفتم: بلى، به آن گرامى چه كار و حاجتى دارى؟
گفت: چهل مسأله آماده كرده‏ام تا از وى سؤال كنم و آن چه حق بود بپذیرم.
ابو حمزه مى‏گوید: از آن مرد پرسیدم، آیا تو فرق بین حق و باطل را مى‏دانى؟
مرد گفت: آرى...
در این هنگام امام باقر (ع) وارد شد در حالى كه گروهى از اهل خراسان و مردم دیگر در اطراف وى بودند و مسایل حج را از آن حضرت مى‏پرسیدند.
آن مرد نیز نزدیك امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و جواب لازم را دریافت داشت. (7)
این نمونه‏ها و موارد دیگر، بروشنى مى‏نمایاند كه امام باقر (ع) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نیازهاى مختلف آنان رسیدگى مى‏كرده است.

رسیدگى به محرومان

زندگى اجتماعى امام باقر (علیه السلام) درباره امام باقر (ع) گفته‏اند: هرگز شنیده نشد كه نیازمندى نیازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد. امام باقر (ع) همواره توصیه مى‏كرد كه وقتى نیازمندان به شما رو مى‏آورند و یا شما مى‏خواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نامها و عناوین را درباره آنان به كارگیرید (8) و با عناوین و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ایشان برخورد نكنید) . امام صادق (ع) مى‏فرماید: پدرم با این كه از نظر امكانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏كرد و مى‏فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد. (9)
و نیز این سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است:
در یكى از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالى كه میان نیازمندان مدینه، هشت هزار دینار، تقسیم كرده و یازده برده را آزاد ساخته بود. (10)

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید مى‏گویند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتیم، مگر این كه به وسیله هدایا و پوشاك و امكانات مالى، از ما استقبال و پذیرایى كرده، مى‏فرمود : اینها را از قبل براى شما تدارك دیده بودم. (11)
ظاهرا منظور امام از بیان جمله اخیر این بوده است كه دوستان و میهمانانش احساس شرم و نگرانى نكنند و گمان نبرند كه با دریافت آن هدایا و امكانات، بر زندگى شخصى امام باقر (ع) كم و كاستى را تحمیل كرده‏اند.سلمى یكى از خدمتكاران خانه امام باقر (ع) است.او مى‏گوید:
برخى از دوستان و آشنایان امام باقر (ع) به میهمانى آن حضرت مى‏آمدند و از نزد وى بیرون نمى‏شدند، مگر این كه بهترین غذاها را تناول كرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دریافت مى‏كردند.
سلمى مى‏گوید: گاهى من با امام در این باره سخن مى‏گفتم كه خرج خانواده شما، خود سنگین است و از نظر در آمد وضع متوسطى دارید (بهتر این است كه در پذیرایى از دوستان و مهمانان با احتیاط بیشترى رفتار كنید!) اما امام مى‏فرمود: اى سلمى! نیكى دنیا، رسیدگى به برادران و دوستان و آشنایان است، و گاهى حضرت پانصد و تا هزار درهم هدیه مى‏داد . (12)
اسود بن كثیر مى‏گوید: تهیدست شدم و دوستانم به من رسیدگى نكردند.نزد امام باقر (ع) رفتم و از نیازمندى خود و جفاى برادران شكوه كردم، آن حضرت فرمود:
بد برادرى است آن برادرى كه به هنگام ثروت و توانمندى، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولى زمانى كه تهیدست و نیازمند شدى، از تو ببرد و به سراغت نیاید! سپس امام به خدمتكارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: این مقدار را خرج كن و هر گاه تمام شد و نیاز داشتى باز مرا از حال خود با خبر ساز. (13)

شكیبایى و بردبارى در روابط اجتماعى

شرط اصلى حضور سازنده و مفید در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شكیبایى است.این ویژگى به عالیترین شكل آن در زندگى امام باقر (ع) مشهود است.
براى نمایاندن این ویژگى ارزشمند در زندگى آن حضرت نقل این حدیث كافى است كه:
مردى غیر مسلمان (نصرانى) در یكى از روزها با امام باقر (ع) روبرو شد.آن مرد به دلیلى نامشخص نسبت به آن حضرت، كینه داشت، از این رو دهان به بدگویى گشود و با تغییر اندكى در اسم امام باقر (ع) گفت:
تو بقر (گاو) هستى!
امام بدون این كه خشمناك شود و عكس العمل شدیدى نشان دهد، با آرامش خاصى فرمود: من باقرم .
مرد نصرانى كه از سخن قبل به مقصود نرسیده بود و احساس مى‏كرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت:
تو فرزند زنى آشپز هستى!
امام فرمود: این حرفه او بوده است (و ننگ و عارى براى او نخواهد بود)
مرد نصرانى، پا فراتر نهاد و با گستاخى هر چه تمامتر گفت:
تو فرزند زنى سیاه چرده و زنگى و...هستى!
امام (ع) فرمود: اگر تو راست مى‏گویى و مادرم آن گونه كه تو توصیف مى‏كنى بوده است، پس از خداوند مى‏خواهم او را بیامرزد، و اگر ادعاهاى تو دروغ و بى اساس است، از خداوند مى‏خواهم كه تو را بیامرزد!
در این لحظه، مرد نصرانى كه شاهد حلم و بردبارى اعجاب انگیز امام باقر (ع) بود و مشاهده كرد كه این شخصیت اصیل و پر نفوذ، علیرغم پایگاه عظیم اجتماعى و علمى خود كه صدها شاگرد از درس او بهره مى‏گیرند و در میان قریش و بنى هاشم از ارج و منزلت و حمایت برخوردار است، به جاى عكس العمل منفى و مقابله به مثل در برابر بد زبانیهاى او، چون كوه صبر و شكیبایى، آرام و مطمئن ایستاده و با او سخن مى‏گوید، ناگهان در دادگاه وجدان خویش، خود را محكوم وشكست خورده یافت، و بى تأمل از گفته‏هاى خود معذرت خواهى كرد و اسلام آورد . (14)
ارزش و اهمیت این گونه شكیبایى و بردبارى، چه بسا براى بسیارى از انسانها، نامفهوم باشد، ولى كسانى چون خواجه نصیر الدین طوسى كه از یك سو افضل عالمان عصر خویش در علوم عقلى و نقلى شناخته شده، و از سوى دیگر منصب وزارت را در دستگاه حكومت به وى واگذار كرده‏اند، در اوج موقعیت علمى و اجتماعى، به امام خویش اقتدا كرده و در مقابل بدگویان به صبرى شگفت نایل مى‏شود.
شخصى به او خطاب مى‏كند: اى سگ، و اى سگ زاده!
اما او در پاسخ مى‏گوید، این سخن تو درست نیست، زیرا سگ بر چهار دست و پا راه مى‏رود و من چنین نیستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمى‏اندیشد، ولى من چنین نیستم و... (15)
براستى چنین شكیبایى و تحملى را جز در پیروان مكتب اهل بیت نمى‏توان پیدا كرد.

صمیمیت و محبت با دوستان

یكى از دوستان امام باقر (ع) به نام ابى عبیده مى‏گوید:
در سفر، رفیق و همراه، امام باقر (ع) بودم.در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مركب مى‏شدم و سپس آن حضرت بر مركب خویش سوار مى‏شد. (و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود) .
زمانى كه بر مركب مى‏نشستیم و در كنار یكدیگر قرار مى‏گرفتیم، آن چنان با من گرم مى‏گرفت و از حالم جویا مى‏شد كه گویى لحظاتى قبل در كنار هم نبوده‏ایم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.
به آن حضرت عرض كردم:
اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏اى رفتار مى‏كنید كه از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست كم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود.
امام باقر (ع) فرمود: آیا نمى‏دانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یكدیگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یكدیگر جدا شوند. (16)

محبت و عاطفه نسبت به خانواده

زندگى اجتماعى امام باقر (علیه السلام)محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعایت ارزشهاى دینى و الهى، چیزى است كه تنها در مكتب اهل بیت به صحیحترین شكل آن دیده مى‏شود.كسانى كه از مكتب اهل بیت (ع) دور مانده‏اند، چه آنان كه اصولا پایبند به دین نیستند و چه آنان كه دین را از طریق غیر اهل بیت دریافت كرده‏اند، در ایجاد تعادل میان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفریط شده‏اند.
گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند كه همه قوانین و ارزشهاى دینى و اجتماعى را فداى آن مى‏كنند، و دسته‏اى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده‏اند كه گمان كرده‏اند، توحید و محبت به خدا مستلزم بى‏عاطفگى و بى مهرى نسبت به غیر خداست.این گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مى‏دانند و در مرگ‏عزیزانشان، حتى از قطره‏اى اشك دریغ دارند، ولى در مكتب امام باقر (ع) خبرى از این افراط و تفریطها نیست.
گروهى نزد امام باقر (ع) شرفیاب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا یكى از فرزندان خردسال امام باقر (ع) مریض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده كردند.امام باقر از مریضى فرزند به گونه‏اى نگران و ناراحت بود كه آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده این وضع با خود گفتند كه اگر این كودك طورى بشود (بمیرد) ممكن است امام باقر (ع) چنان ناراحت و غمگین شود و از خود عكس العملهایى نشان دهد كه ما از ایشان انتظار نداشته باشیم.در همین اندیشه بودند كه ناگهان صداى شیون شنیده شد و دانستند كه كودك جان سپرده و اطرافیان بر او مى‏گریند، اما همچنان از وضع امام باقر (ع) بیخبر بودند كه ایشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده كرده بودند.
میهمانان گفتند: وقتى كه ما وارد شدیم و حال مضطرب شما را دیدیم، ما نیز نگران وضع و حال شما شدیم!
امام (ع) فرمود: ما دوست داریم كه عزیزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى كه امر الهى سر رسید و تقدیر خداوندى محقق شد، خواست خداوند را مى‏پذیریم و در برابر مشیت او تسلیم و راضى هستیم. (17)
این بیان، مى‏نمایاند كه برخوردارى از روحیه رضا و تسلیم به معناى كنار نهادن عواطف و احساسهاى طبیعى نیست، بلكه عواطف در جاى خود باید ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحیه رضا و تسلیم در برابر حكم الهى را نیز باید حفظ كرد.

احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

زراره گوید: امام باقر (ع) براى تشییع جنازه مردى از قریش، حضور یافت و من هم با ایشان بودم.در میان جمعیت تشییع كننده عطاء نیز حضور داشت.
در این میان، زنى از مصیبت دیدگان فریاد و ناله بر آورد.
عطاء به زن مصیبت زده گفت: یا ساكت مى‏شوى، یا من بازخواهم گشت! و در این تشییع، شركت نخواهم جست.
اما، آن زن ساكت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشییع را ناتمام گذاشت.
من براى امام باقر (ع) قضیه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عكس العمل امام بودم) .امام فرمود: به راه ادامه دهیم و جنازه را همچنان تشییع كنیم، زیرا اگر بنا باشد كه به خاطر مشاهده یك عمل اشتباه و سر و صداى بیجاى یك زن، حقى را كنار بگذاریم (و به وظیفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نكنیم) حق مسلمانى را نادیده گرفته‏ایم.
زراره گوید: پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و بر آن نماز خواندیم و مراسم تدفین ادامه یافت.در این میان، صاحب عزا پیش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزارى كرد و به ایشان عرض كرد: شما توان راه رفتن زیاد را ندارید، به همین اندازه كه لطف كرده و در تشییع جنازه شركت كرده‏اید، متشكریم و اكنون بازگردید!
زراره مى‏گوید: من به امام گفتم: اكنون كه صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگردید، زیرا من سؤالى دارم كه مى‏خواهم از محضرتان استفاده كنم.
امام فرمود: به كار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نیامده‏ایم تا با اجازه او بازگردیم.تشییع جنازه یك مؤمن، فضل و پاداشى دارد كه ما به خاطر آن آمده‏ایم.به هر مقدار كه انسان به تشییع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏گیرد. (18) در این حدیث، درسهاى چندى نهفته است كه از آن جمله به این موارد مى‏توان اشاره كرد:
الف: لزوم وا ننهادن وظیفه و ترك نكردن حق به خاطر مشاهده باطل از دیگران.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعى مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظرى.
ج: حرمت مؤمن، حتى پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه وظایف حتى وظایف اجتماعى، براى خدا و نه صرفا رضاى خلق.

اهتمام به حقوق مالى مردم

ابو ثمامه گوید: حضور امام باقر (ع) رسیدم و عرض كردم: فدایت شوم! من مردى هستم كه مى‏خواهم در مكه اقامت گزینم، ولى یكى از پیروان مذهب مرجئه (19) از من طلبكار است و من به او مدیون مى‏باشم.نظر شما چیست؟ (آیا بهتر است كه به وطنم بازگردم و بدهكاریم را به آن مرد بپردازم، یا با توجه به این كه مذهب آن مرد مذهب باطلى است، مى‏توانم پرداخت بدهى خود را به تأخیر انداخته، همچنان در مكه بمانم؟)
امام فرمود: به سوى طلبكار باز گرد و قرضت را ادا كن و مصمم باش به گونه‏اى زندگى كنى كه هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبى از ناحیه دیگر بر عهد تونباشد، زیرا مؤمن هرگز خیانت نمى‏كند. (20)

رعایت حقوق و نیازهاى روحى همسران

زاهد نمایان و تنگ نظرانى كه عبادت و تقوا را در انزوا و كسالت و جمود مى‏بینند و با ترك شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهیابى به مقامات معنوى هستند! واقعیات حیات را نادیده گرفته و به جاى پیروى از تمامیت وحى، تشخیصهاى نادرستشان را، ملاك حق مى‏شمرند، تشكیل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعایت حقوق و نیازهاى طبیعى و واقعى همسران را در خور دنیا گرایان مى‏دانند! و در جهت ضدیت با فطرت و طبیعت و نظام هستى بر مى‏خیزند، اما در مكتب اهل بیت (ع) و در زندگى امام باقر (ع) اثرى از این گونه حركتها نیست، بلكه هر حقیقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نیازهاى روحى همسران است كه معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بیمهرى قرار مى‏گیرد، ولى در زندگى امامان (ع) به عنوان یك واقعیت مورد توجه بوده است.
گروهى از مردم به حضور امام باقر (ع) رسیدند، در حالى كه امام خضاب (21) كرده بود.
تازه واردان، از علت خضاب كردن آن حضرت، جویا شدند.
امام (ع) فرمود: چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب كرده و خود را آراسته‏ام. (22)

عدم تحمیل ایده‏هاى خویش بر همسران

ایده‏هاى انسان بر دو گونه‏اند:
1 ـ ایده‏هاى اصولى و غیر قابل چشمپوشى، مانند پایبندى به اصول دین و واجبات و محرمات شرعى و نیز رعایت اصول اخلاق انسانى و...كه انسان نسبت به چنین ایده‏هایى نمى‏تواند بى تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه دیگران.
امر به معروف و نهى از منكر شامل چنین زمینه‏هایى است و همه مردم در قلمرو مكتب وظیفه دارند كه در مرحله نخست، اعضاى خانواده خویش را به این ارزشها دعوت كرده و از ضد ارزشها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهى از منكر نمایند.
2 ـ ایده‏هاى فردى در مورد مسایل مختلفى كه فراتر از حد وظایف ضرورى است، مانند رعایت مستحبات و ترك مكروهات، و یا چشمپوشى از مباحات به منظور هدف و آرمانى خاص و ارزشمند .
اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظایف واجب و ضرورى، بسیارى از لذتهاى دنیوى را ترك مى‏كنند و حتى از تجملهاى مجاز و مباح نیز اجتناب مى‏ورزند.
گاه موقعیت اجتماعى و سنى یك فرد، مستلزم رعایت مسایلى است كه رعایت آنها بر دیگران و حتى همسران وى لازم نیست.در چنین مواردى، معمول انسانها سعى مى‏كنند تا ایده‏هاى خود و شیوه زندگى خویش را بر دیگران و همسر و فرزندشان تحمیل كنند و شرایط و روحیات ایشان را در نظر نگیرند.
در زندگى امام باقر (ع) نه تنها چنین نقطه ضعفهایى دیده نمى‏شود، بلكه خلاف آن قابل مشاهده است.
حسن زیات بصرى مى‏گوید: من به همراه یكى از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شدیم.
برخلاف تصور خویش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زینت شده یافتیم و بر دوش وى پارچه‏اى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده كردیم.محاسن را قدرى كوتاه كرده و بر چشمان سرمه كشیده بود. (باید توجه داشت كه در آن عصر و محیط سرمه كشیدن مردان رایج بوده است) .
ما مسایل خود را با آن حضرت در میان گذاشتیم و سؤالهایمان را پرسیدیم و ازجا برخاستیم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بیایید.
گفتم بسیار خوب، خواهیم آمد.
چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتیم، ولى این بار به اتاقى وارد شدیم كه در آن، جز یك حصیر، هیچ امكاناتى نبود و امام پیراهنى خشن بر تن داشت.
در این هنگام امام به رفیق من رو كرد و فرمود: اى برادر بصرى! اتاقى كه دیشب مشاهده كردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود كه تازه با او ازدواج كرده‏ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نیز، لوازم و امكاناتى است كه او آورده است.
او خودش را براى من آراسته بود و من نیز مى‏بایست عكس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بیارایم و بى‏تفاوت نباشم.امیدوارم از آنچه دیشب مشاهده كردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.
رفیق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اكنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقیقت را دریافتم. (23)
آنچه از این حدیث استفاده مى‏شود، این است كه امام از همسرش انتظار ندارد كه چون او بر حصیر بنشیند و لباس خشن بر تن كند.
امام با این كه در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهیز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نیازهاى روحى همسر و نیز شرایط و مقتضیات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمى‏شمارد و در مواردى لازم‏هم مى‏داند.
حكم بن عتیبه مى‏گوید: بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالى كه اتاقش آراسته و لباسش رنگین بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خیره شده بودم و نگاه مى كردم.امام كه آثار شگفتى را در من مشاهده كرده بود، فرمود: اى حكم نظرت درباره آنچه مى‏بینى چیست؟
عرض كردم: درباره عمل شما چگونه مى‏توانم داورى كنم (شما امام هستید و جز كار بایسته انجام نمى‏دهید)، ولى در محیط ما، جوانان كم سن و سال چنین مى‏پوشند، نه بزرگسالان!
امام فرمود: اى حكم، چه كسى زینتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشیدن این لباس زیبا و شیك، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى كه این اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج كرده‏ام و تو مى‏دانى كه اتاق ویژه خود من چگونه اتاقى است. (24)

رعایت جمال و زى شرافتمندانه

ائمه (ع) به تناسب شرایط زمانى و مسؤولیتهاى اجتماعى خود، زندگى مى‏كرده‏اند.
در حالات على (ع) دیده شده است كه آن حضرت در دوران حكومت و فرمانروایى خویش، كفشهایش را خود وصله مى‏زد و از ساده‏ترین و كم بهاترین جامه‏ها استفاده مى‏كرد، ولى آن حضرت شیوه زندگى خود را براى همگان تجویز نمى‏نمود و مى‏فرمود: من چون حاكم جامعه هستم، وظیفه خاصى دارم و باید در حد پایین‏ترین طبقات جامعه زندگى كنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضایت كنند.
اما سایر امامان، از آنجا كه مسؤولیت حكومت را بر عهده نداشته‏اند و در شرایط اجتماعى ویژه‏اى زندگى مى‏كرده‏اند، كه چه بسا استفاده از لباسهاى كم بها و وصله‏دار موجب تضعیف موقعیت اجتماعى آنان و توهین به شیعه مى‏شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظیفه، آداب صحیح اجتماعى را رعایت كرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ورزیده‏اند .
امام باقر (ع) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خویش به مرد پیرایشگر رهنمود مى‏دهد. (25) و در انتخاب لباس براى خویش، عزت و شرافت و زى شایسته را در نظر دارد! چنان كه گاه لباس فاخر و تهیه شده از خز مى‏پوشد. (26) و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى‏كند. (27)
امام باقر (ع) از این كه در اندام او آثار رخوت و كسالت و پژمردگى ظاهر باشد، متنفر بود.
حكم بن عتیبه مى‏گوید: امام باقر (ع) را دیدم كه حنا بر ناخنها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره این كار چیست؟
عرض كردم: درباره كار شما چه مى‏توانم بگویم (شما خود آگاهتر هستید و جز كار بایسته انجام نمى‏دهید)، ولى در آداب و رسوم اجتماعى ما، جوانان ناخنهایشان را با حنا مى‏آرایند !
امام فرمود: اى حكم! وقتى كه انسان تنظیف مى‏كند و با دارو، موهاى زاید بدن را مى‏زداید، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبیه ناخن مردگان مى‏سازد.رنگ آن را با حنا مى‏توان تغییر داد. (28) این احادیث در مجموع مى‏رساند كه امام باقر (ع) به چگونگى وضع لباس و زى خویش در جامعه توجه داشته، بى قیدى و بد منظرى و بى‏مبالاتى را نمى‏پسندیده است.

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ رأیت الباقر (ع) و هو متكى‏ء على غلامین اسودین.فسلمت علیه فرد على على بهر و قد تصبب عرقا فقلت: اصلحك الله لوجاءك الموت و انت على هذه الحال فى طلب الدنیا، فخلى الغلامین من یده و تساند و قال: لو جاءنى و انا فى طاعة من طاعات الله اكف بها نفسى عنك و عن الناس، و انما كنت اخاف الله لو جاءنى و انا على معصیة من معاصى الله، فقلت: رحمك الله اردت ان اعظك فوعظتنى.ارشاد مفید 2/159، مناقب 4/201، كشف الغمة 2/330، الفصول المهمة 213، بحار 46/ .287
2 ـ المناقب 2/295، ائمتنا 1/ .351
3 ـ حسن بن على الوشا از شخصیتهاى برجسته امامیه و از اصحاب امام رضا (ع) مى‏باشد كه نجاشى درباره او گفته است «كان من وجوه هذه الطائفة» و «كان عینا من عیون هذه الطائفة» .اعیان الشیعة 5/ .195
4 ـ اعیان الشیعة 5/ .194
5 ـ سیرة الائمة الاثنى عشر 2/ .202
6 ـ كان ابو جعفر الباقر (ع) جالسا فى الحرم و حوله عصابة من اولیائه، إذ اقبل طاووس الیمانى فى جماعة، فقال: من صاحب الحلقة؟ قیل: محمد بن على...قال: ایاه اردت، فوقف علیه و سلم و جلس ثم قال: اتأذن لى فى السؤال؟ فقال الباقر (ع) قد اذناك فسلم قال: ...بحار 46/ .355
7 ـ عن ابى حمزة الثمالى قال: كنت جالسا فى مسجد رسول الله (ص) اذ اقبل رجل فسلم فقال من انت یا عبد الله...بحار 46/ .357
8 ـ كان علیه السلام لا یسمع من داره یا سائل بورك فیك، و یا سائل خذ هذا، و كان علیه السلام یقول: سموهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق 12/ .189
9 ـ عن ابى عبد الله (ع) : كان ابى اقل اهل بیته مالا و اعظمهم مؤونة و كان یتصدق كل جمعة بدینار و كان یقول الصدقة یوم الجمعة تضاعف كفضل یوم الجمعة على غیره من الایام .بحار 46/295، الانوار البهیة 122، اعیان الشیعة 1/ .653
10 ـ روى عن ابى عبد الله (ع) قال: دخلت على ابى یوما و هو یتصدق على فقراء اهل المدینة بثمانیة آلاف دینار، و اعتق اهل بیت بلغوا احد عشر مملوكا...بحار 46/ .302
11 ـ قال عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید بن عمیر، مالقینا ابا جعفر محمد بن على (ع) الا و حمل الینا النفقة و الصلة و الكسوة، و یقول: هذه معدة لكم قبل ان تلقونى.بحار 46/287، كشف الغمة 2/ .334
12 ـ قالت سلمى ـ مولاة ابى جعفر (ع) ـ كان یدخل علیه اصحابه، فلا یخرجون من عنده حتى یطعمهم الطعام الطیب، و یكسوهم الثیاب الحسنة، و یهب لهم الدنانیر، فاقول له فى ذلك لیقل منه فیقول: یا سلمى ما حسنة الدنیا الا صلة الاخوان و المعارف و كان یصل بالخمسمأة ...الفصول المهمة .197
13 ـ و قال الاسود بن كثیر: شكوت الى ابى جعفر (ع) الحاجة و جفاء الاخوان فقال: بئس الأخ أخ یرعاك غنیا و یقطعك فقیرا ثم امر غلامه فاخرج كیسا فیه سبعمأة درهم فقال: استنفق هذا فاذا فرغت فأعلمنى.ارشاد 2/146، روضة الواعظین 1/204، كشف الغمة 2/321، الفصول المهمة 215، نور الابصار 50، الانوار البهیة .122
14 ـ قال له نصرانى: انت بقر؟ قال: انا باقر، قال: انت ابن الطباخة؟ قال: ذاك حرفتها، قال: انت ابن السود الزنجیة البذیة، قال: ان كنت صدقت غفر الله لها، و ان كنت كذبت غفر الله لك، قال: فاسلم النصرانى.مناقب ابن شهر آشوب 4/207، بحار 46/289، نور الابصار، مازندرانى 51، اعیان الشیعة 1/ .653
15 ـ ر ك: الانوار البهیة .123
16 ـ عن ابى عبیدة قال: كنت زمیل ابى جعفر (ع) و كنت ابدا بالركوب ثم یركب هو، فاذا استوینا سلم و ساءل مساءلة رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و كان اذا نزل نزل قبلى فاذا استویت انا و هو على الأرض سلم و ساءل مساءلة من لا عهد له بصاحبه، فقلت: یا ابن رسول الله انك لتفعل شیئا ما یفعله من قبلنا، و ان فعل مرة لكثیر، فقال: اما علمت ما فى المصافحة، ان المؤمنین یلتقیان فیصافح احدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما كما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظر الیهما حتى یفترقان.
17 ـ كان قوم اتوا ابا جعفر (ع) فوافقوا صبیا له مریضا، فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا یقر، قال فقالوا: و الله لئن اصابه شى‏ء إنا لنتخوف ان نرى منه ما نكره، قال: فما لبثوا ان سمعوا الصیاح علیه فاذا هو قد خرج علیهم منبسط الوجه فى غیر الحال التى كان علیها فقالوا له: جعلنا الله فداك لقد كنا نخاف مما نرى منك ان لو وقع ان نرى منك ما یغمنا فقال لهم: إنا لنحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امر الله سلمنا فیما یحب.عیون الأخبار، ابن قتیبه 3/66، بحار 11/ .86
18 ـ حضر ابو جعفر (ع) جنازة رجل من قریش و انا معه و كان فیها عطاء فصرخت صارخة فقال عطاء: لتسكتن او لنجرعن قال: فلم تسكت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبى جعفر (ع) ان عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخة فقال لها: لتسكتن او لنرجعن فلم تسكت فرجع فقال : امض بنا فلو انا اذا رأینا شیئا من الباطل مع الحق تركنا له لم نقض حق مسلم، قال: فلما صلى على الجنازة قال ولیها لابى جعفر: ارجع مأجورا رحمك الله فانك لا تقوى على المشى فأبى ان یرجع، قال فقلت له: قد اذن فى الرجوع و لى حاجة ارید ان اسالك عنها فقال: امض فلیس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما یتبع الجنازة الرجل یؤجر على ذلك.بحار 46/301 ـ
19 ـ مذهب مرجئه از جمله مذاهب ساختگى و انحرافى است كه معتقدان به آن چنان پایبند عمل نیستند و به ادعاى ایمان، دلخوش مى‏دارند و در روایات معصومین مورد لعن و نفرین قرار گرفته‏اند.ر ك: الفرق بین الفرق، مترجم 145 ـ
20 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) و قلت له: جعلت فداك انى رجل ارید ان الازم مكة و على دین للمرجئة، فما تقول؟ قال (ع) : ارجع الى مؤدى دینك و انظر ان تلقى الله عز و جل و لیس علیك دین، فان المؤمن لا یخون.علل الشرایع 528، بحار 103/ .142
21 ـ خضاب، نوعى آراستن موها یا پوست بدن با تغییر دادن رنگ آن به وسیله حنا یا سایر داروهاى رنگى است.
22 ـ عن ابى الحسن (ع) قال: دخل قوم على ابى جعفر (ع) فرأوه مختضبا فسألوه فقال: انى رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن.بحار 46/ .298
23 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) انا و صاحب لى فاذا هو فى بیت منجد، و علیه ملحفة وردیة، و قد حف لحیته و اكتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لى: یا حسن! قلت: لبیك قال : إذا كان غدا فأتنى أنت و صاحبك، فقلت: نعم جعلت فداك، فلما كان من الغد دخلت علیه و اذا هو فى بیت لیس فیه الا حصیر و اذا علیه قمیص غلیظ، ثم اقبل على صاحبى، فقال: یا اخا البصرة! انك دخلت على امس و انا فى بیت المرأة و كان امس یومها، و البیت بیتها، و المتاع متاعها، فتزینت لى، على ان اتزین لها كما تزینت لى، فلا یدخل قلبك شى‏ء، فقال له صاحبى: جعلت فداك قد كان و الله دخل فى قلبى، فأما الآن فقد و الله اذهب الله ما كان، و علمت ان الحق فیما قلت.بحار 46/ .293
24 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) و هو فى بیت منجد و علیه قمیص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثر الصبغ على عاتقه، فجعلت انظر الى البیت و انظر فى هیئته فقال لى: یا حكم و ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول و أنا أراه علیك، فأما عندنا فانما یفعله الشاب المرهق، فقال: یا حكم من حرم زینة الله التى اخرج لعباده؟ فأما هذا البیت الذى ترى فهو بیت المرأة، و انا قریب العهد بالعرس، و بیتى البیت الذى تعرف.الكافى 6/446، بحار 46/ .292
25 ـ عن محمد بن مسلم، قال: رأیت ابا جعفر (ع) و الحجام یأخذ من لحیته فقال: دورها.بحار 46/ .299
26 ـ قال: رأیت على ابى جعفر محمد بن على (ع) جبة خز و مطرف خز.طبقات ابن سعد 5/321، سیر اعلام النبلاء 4/ .407
27 ـ عن مالك بن اعین، قال دخلت على ابى جعفر (ع) و علیه ملحفة حمراء شدیدة الحمرة.بحار 46/ .292
28 ـ رأیت ابا جعفر (ع) و قد اخذ الحناء و جعله على اظافیره فقال: یا حكم! ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول فیه و انت تفعله، و ان عندنا یفعله الشبان، فقال: یا حكم ان الأظافیر اذا اصابتها النورة غیرتها حتى تشبه اظافیر الموتى، فغیرها بالحناء، كافى 6/509، بحار 46/ .299



نوع مطلب : مقالات، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 آبان 1393

یکسر محمّد

امام باقر علیه السلام

ای انس و جان محصّل دانش ‌سرای تو                                  وی نُه سپهر گوشه دارالولای تو

پنجم وصی ختم رسل باقرالعلوم                                         کلّ علوم در نفس جان‌فزای تو

جابر شفا گرفت ز دست خدایی‌ ات                                      جبریل فیض می ‌برد از خاک پای تو

پیش از شب ولادت تو ختم ‌الانبیا                                        از جان و دل سلام فرستد برای تو

می ‌جوشد از کلام خوشت معجز مسیح                               نبْوَد عجب به مُرده دهد جان دعای تو

نام تو، خلق و خوی تو، یکسر محمّد است                            وجهِ خداست روی محمّد نمای تو

ما را چه زهره تا که ز مدح تو دم زنیم؟                                 گوید خدا برای رسولش ثنای تو

اهل سخن هنوز ز دلدادگان حق                                          دل می‌ برند با سخنِ دل‌ربای تو

با آنکه می ‌برد دل ما را مدینه‌ ات                                        پیوسته در بقیع دل ماست جای تو

باشد کجا به نزد تو قابل، درود ما؟                                        ای بر تو لحظه لحظه سلام خدای تو

قبرت خراب و قدر تو باشد بسی بلند                                    ای عرش کبریا حرم با صفای تو

ویرانه بقیع تو باشد بهشت ما                                             ای خازن بهشت گدای گدای تو

قبر تو در مدینه غریب است و روز و شب                                باشد مدینه دل ما کربلای تو

دشنام خصم را که دهد با دعا جواب                                    غیر از تو، ای حلاوت جان در صدای تو

حاشا که حقِ یک سخنت را ادا کنم                                     گر صدهزار بار کنم جان فدای تو

چون نور آفتاب که تابیده بر زمین                                         پیچیده در سپهر معارف، ندای تو

ما ظرف کوچکیم و عنایات تو، بزرگ                                      ای وسعت جهان همه ظرف عطای تو!

تو در چار بحری و دریای هفت نور                                         نورند نور جمله تبار و نیای تو

طاق است طاق، مۆمن طاق تو در جهان                               بوحمزه و هشام که آرد سوای تو؟

یاد آورم ز خاطره چارسالگیت                                              از کربلا و کوفه و شامِ بلای تو

عالم سیاه در نظرت گشت همچو شب                                 وقتی کبود شد بدن عمه ‌های تو

بزم یزید ریخت به هم، رنگ او پرید                                       وقتی بلند گشت صدای رسای تو

گفتی که حاجیان همه ده‌ سال در منا                                  گیرند دور هم همه با هم عزای تو

ای پنجمین معلم عالم بگو، بگو                                           زهر هشام با چه گنه شد جزای تو؟

تقدیم توست سوز دل صبح و شام ما                                   در قلب ما بوَد غم بی ‌انتهای تو

نفرین بر آن گروه که در روضة البقیع                                      نگذاشتند گریه کنم از برای تو

تا هست روح در تن و سوزش درون جان

 «میثم» بوَد هماره قصیده سرای تو

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



نوع مطلب : اشعار، پیامك، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 مهر 1393

آورده اند که ...

امامت

امتیاز و تشخیص امام از غیر امام به معجزه ای است كه دیگران عاجز از آوردن مثل آن باشند و این معجزات با سحر و جادو و علوم اعداد و جفر و رمل و اسطرلاب و قواعد علمی دیگر و ریاضیات و غیره بسیار فرق دارد زیرا این اعجاز تصرف در امور و عناصر است كه به اذن خداوند انجام می‏شود و آنها یك رشته علوم طبیعی و ریاضی است كه در صور اشیاء تصرف علمی می ‏شود یا در دیده بیننده تصور در نشان دادن مناظر منظوره می‏گردد اما اعجاز بحث تصرف در جواهر و اعراض و محو و اثبات باذن الله است كه در ماهیت و وجود آنها، در بود و نبود آنها تصرف می‏كنند.

 

علامت امامت

ابوبصیر روایت می كند كه، روزی من خدمت امام محمد باقر علیه ‏السلام عرض كردم: من شیعه شما و ضعیف و نابینا هستم بهشت را برای من ضمانت بفرمایید. حضرت فرمود: چنین است سپس فرمود: می خواهی علامت امامت را به تو نشان دهم؟ گفتم: علامت امامت چیست؟ فرمود: اینكه مردم را به صورت واقعی خود ببینی. گفتم: آری دوست دارم ببینم. سپس حضرت دست مبارك بر چشمان من گذاشت هر چه در آن كشتی بود دیدم به من فرمود: ای ابوبصیر نگاه كن چه می بینی؟ گفتم: به خدا قسم به جز سگ و خوك چیزی نمی بینم، پس به حضرت عرض كردم كه اینها چرا مسخ شده‏اند؟ حضرت فرمود: اگر حجاب از مردم بردارند شیعه‏ی ما مخالفان خود را به این صورت می بیند بعد فرمود: ای ابوبصیر اگر می خواهی تو را به همین حال واگذارم. عرض كردم: نمی خواهم این خلق را ببینم مرا به حال اول برگردانید كه بهشت من را عوض نیست. سپس حضرت دست مبارك بر چشمان من گذاشت همانگونه شد كه بودم.

 

خبر از مسافر بی‌قرار

عبدالله عطار نقل می كند كه: وقتی شوق زیارت و دیدار امام محمد باقر علیه ‏السلام مرا بی ‏تاب كرده بود عازم مدینه شدم و در شبی كه وارد مدینه شدم هوا سرد بود و باران می بارید من سرما خورده و با لباس‏های تر نیمه‏ی شب به در خانه آن حضرت رسیدم با خود گفتم در این وقت تصدیع و مزاحمت حضرت خلاف ادب است و در تردید بودم كه آیا در دهلیز بخوابم تا صبح شود یا اینكه در بزنم، در همین فكر بودم كه صدای مبارك آن حضرت را شنیدم كه به كنیزش فرمود: برو در خانه را باز كن كه عبدالله عطار از باران تر شده و سرما خورده است و سپس كنیز در خانه را باز كرد و من به محضر مبارك امام محمد باقر علیه‏السلام شرفیاب شدم.

امتیاز و تشخیص امام از غیر امام به معجزه ای است كه دیگران عاجز از آوردن مثل آن باشند و این معجزات با سحر و جادو و علوم اعداد و جفر و رمل و اسطرلاب و قواعد علمی دیگر و ریاضیات و غیره بسیار فرق دارد

تو را در پیری می كشند

از موسی به عبدالله بن حسن در حدیثی نقل می كند كه: هنگامی كه اسماعیل بن عبدالله بن جعفر و حضرت صادق علیه‏السلام را به بیعت با محمد بن عبدالله بن حسن دعوت كردند، و هر دو امتناع كردند، اسماعیل به حضرت صادق علیه‏السلام عرض كرد: تو را به خدا! به یاد داری كه روزی من در خدمت پدرت، محمد بن علی علیه‏السلام رسیدم، و دو حله زرد در برداشتم؛ پس مدتی در من نگریست و سپس گریه كرد. گفتم: چرا می گریی؟

فرمود: برای این كه تو را در پیری می كشند و خونت هدر می رود و دو بز در خون تو با هم نمی جنگند (یعنی در خونخواهی تو خصومتی رخ نمی دهد و كسی به طلب خون تو بر نمی خیزد).

گفتم: این واقعه چه وقت است؟ فرمود: وقتی كه تو را به باطل دعوت كنند و نپذیری و هرگاه آن لوچ (چپ چشم) نامبارك قومش را كه به آل حسن علیه ‏السلام نسبت دارد، دیدی كه بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته و مردم را به خود می خواند و نام عاریت بر خود نهاده (یعنی خود را امام می نامد) پس دیدار خویش را با فامیلت تازه كن و وصیت خود را بنویس كه همان روز یا فردا كشته می شوی؟

حضرت صادق علیه‏السلام فرمود: آری؛ تا آن جا كه گفت: پس به خدا! قبل از عصر برادر زادگانش، پسران معاویه بن عبدالله بن جعفر بر او وارد شدند و پایمالش كردند تا او را كشتند.

امام باقر
سیب بهشتی

جابر بن یزید می گوید: حضرت امام محمد باقر علیه‏ السلام در حال رفتن به حیره بود و من در خدمت آن حضرت بودم. چون به كربلا مشرف شدیم، به من فرمود: «ای جابر! این زمین برای ما و شیعیان ما، بوستانی است از بوستان های بهشت و برای دشمنان ما حفره‏ای است از حفره‏های جهنم.»

آنگاه به من فرمود: «ای جابر!»

عرض كردم: «لبیك یا سیدی.»

حضرت فرمود: «چیزی می خوری؟»

عرض كردم: «بلی یا سیدی.»

پس دست مباركش را در میان سنگها داخل كرد و برای من سیبی را بیرون آورد كه هرگز سیبی به آن خوشبویی ندیده بودم و به هیچ وجه به میوه‏های دنیایی شباهت نداشت. دانستم از میوه‏ های بهشت است و از آن خوردم و از بركت و فضیلت آن تا چهل روز به هیچ طعامی محتاج نیافتم و حدثی از من حدوث نیافت.

اعجاز بحث تصرف در جواهر و اعراض و محو و اثبات باذن الله است كه در ماهیت و وجود آنها، در بود و نبود آنها تصرف می‏كنند

دروغ می گویی

جابر جعفی روایت می كند كه: ما در حدود پنجاه نفر، خدمت امام باقر علیه‏ السلام نشسته بودیم كه شخصی به نام كثیر النواء كه از مغیره بود، وارد شد، پس سلام كرده و نشست.

سپس گفت: «مغیره بن عمران نزد ما در كوفه است و گمان می كند كه با شما فرشته‏ای است كه برای شما كافر را از مومن و شیعیان را از دشمنان شما معرفی می كند.»

امام باقر علیه‏السلام فرمود: «شغل تو چیست؟»

گفت: «گندم می فروشم.»

حضرت فرمود: «دروغ می گویی.»

گفت: «گاهی اوقات جو نیز می فروشم.»

حضرت فرمود: «اینطور كه می گویی نیست، بلكه تو هسته‏ی خرما می فروشی.»

كثیر تعجب كرد و پرسید: «این مطلب را چه كسی به شما گفته است؟»

امام باقر علیه‏السلام فرمود: «آن فرشته ‏ای كه برای من شیعیانم را از دشمنانم می شناساند، او به من گفته است كه تو دیوانه می شوی و سپس می میری.»

جابر می گوید: وقتی كه خواستیم به كوفه بیاییم، با عده‏ای به دنبال كثیر رفتیم و از احوال او پرسیدیم.

ما را به سوی پیرزنی راهنمایی كردند. او گفت: «سه روز قبل دیوانه شد و مرد.»

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

معجزات امام محمد باقر علیه السلام، حبیب‌الله اكبرپور.

زندگانی حضرت امام محمد باقر علیه السلام، حسین عمادزاده.

اثبات حقانیت مذهب تشیع، واحد تحقیقاتی گل نرگس(عج).



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، امام محمد باقر علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic